رهبرم وارث درد‌های سبز

کد خبر: ۱۵۴۸۵۷۵
نویسنده دکتر سید نظام مولا هویزه
رهبرم وارث درد‌های سبز

در آن سحرگاهِ پُرآشوب
که آسمان از هجومِ کینه 
جامه‌یِ دریده بر تن داشت.
و ما، یتیمانِ ناگهانیِ آن لبخندِ مسیحایی شدیم
تو آمدی...
نه، چون یک نام
بلکه چونان «امیدی» که از بطنِ چهل شب گریه 
جوانه زد.
تو آمدی.
در حالی که بویِ آن پیرِ سفرکرده را در عبایت داشتی
و طنینِ صدایت
آینه‌دارِ هیبتی بود که سال‌ها
لرزه بر اندامِ قصرهایِ پوشالیِ جهان می‌انداخت.
ما در نگاهِ تو
خراسان را دیدیم 
که ایستاده است
و ذوالفقاری را
که از نیامِ صبر برآمده
تا خوابِ گرگانِ بین‌المللی را به کابوس مبدل کند‌ای وارثِ دردهایِ سبز
تو را نه از میانِ اوراقِ سردِ سیاست
که از میانِ تپش‌هایِ داغِ میدان برگزیدیم.
وقتی که ایران یک‌صدا نامِ تو را تلاوت کرد
تنگه‌یِ هرمز به احترامت 
قد برافراشت
و امواج، چون سربازانی گوش‌به‌فرمان
به بیعتِ تو آمدند
بشنو‌ای کاخِ سیاه
بشنو‌ای دژخیمِ کودک‌کش صهیون
این که امروز بر مسندِ خورشید تکیه زده
پرورده‌یِ طوفان است.
او نه تنها میراث‌دارِ آن خونِ مطهر
که معمارِ نبردی است که در آن
نه با کاغذ که با 
ایمانِ مسلح 
سخن می‌گوید.
آیتِ حق
صلابتِ تو
تازیانه‌ای است بر گرده‌یِ سازش
و عطوفتِ تو
سایه‌ساری است برایِ پابرهنگان
تو آن صخره‌یِ سختی
که موج‌هایِ تهاجمِ آمریکا
در برابر نگاهت
کوبیده و خُرد می‌شوند.
تو آن تکلمِ قاطعی
که در مذاکره 
جز به عزتِ ایران نمی‌اندیشی
ما با تو بیعت کرده‌ایم
نه با دست، که با شاهرگ‌هایمان؛ و قسم به اشک‌هایِ 
دخترانِ شهیدِ میناب
قسم به خونِ رهبرِ مظلوممان 
که در ملکوت می‌درخشد
که تا تو علمداری
این پرچم 
حتی در تندترین باد‌ها
خیالِ افتادن نخواهد داشت.
بتاب،‌ای ماهِ تمامِ شب‌هایِ 
مقاومت
بتاب که با تو
سپیده‌یِ نصرت، نزدیک‌تر از رگِ گردن است
و دشمن، در هراسِ نامت
روزی هزار بار فرو می‌پاشد
تو آمدی، و حالا...
ما ایستاده‌ایم 
کوبنده‌تر از تندر
و پاینده‌تر از ابدیت
چشمهایمان، قلبمان 
نگاهمان
نبض مان را بگیرید
تب مجتبی دارد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها