روایت رمضان ۱۳۴۲ نشان می‌دهد آیت‌الله خامنه‌ای حتی در انفرادی نیز پرچم تبیین انقلابی را برافراشت

رمضان پشت میله‌ها؛ وقتی قزل‌قلعه کلاس انقلاب شد

در تقویم سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران، ماه مبارک رمضان همواره فراتر از یک بازه زمانی صرفا عبادی عمل کرده است. واکاوی اسناد به جای مانده از نهاد‌های امنیتی رژیم پهلوی، به‌ویژه گزارش‌های ساواک در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، نشان می‌دهد که با نزدیک شدن به حلول ماه رمضان، نوعی آماده‌باش امنیتی در دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم شکل می‌گرفت.
در تقویم سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران، ماه مبارک رمضان همواره فراتر از یک بازه زمانی صرفا عبادی عمل کرده است. واکاوی اسناد به جای مانده از نهاد‌های امنیتی رژیم پهلوی، به‌ویژه گزارش‌های ساواک در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، نشان می‌دهد که با نزدیک شدن به حلول ماه رمضان، نوعی آماده‌باش امنیتی در دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم شکل می‌گرفت.
کد خبر: ۱۵۴۴۲۷۷

نگرانی عمده رژیم، تبدیل شدن شبکه مساجد و هیئات مذهبی به کانون‌های جوشانِ آگاهی‌بخشی بود؛ جایی که منبر به مثابه یک رسانه قدرتمند و غیرقابل سانسور، انحصار خبری حکومت را می‌شکست و دعا از مفهوم فردی خود خارج شده و رنگ و بوی سیاسی و اجتماعی به خود می‌گرفت.

درواقع، ماه رمضان در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، به فصل درو کردن بذر‌های آگاهی بدل شده بود که مبارزان در طول سال کاشته بودند. اوج این کارکرد راهبردی را می‌توان در رمضان سال ۱۳۵۷ مشاهده کرد؛ زمانی که مساجد نه‌تنها محل عبادت بلکه ستاد‌های فرماندهی مردمی برای سازماندهی تظاهرات و توزیع اعلامیه‌های حضرت امام (ره) شدند، اما این جریان خروشان، ریشه‌هایی عمیق‌تر در سال‌های آغازین نهضت، یعنی اوایل دهه ۴۰ داشت.

در آن سال‌های اختناق که هنوز شبکه مبارزه به وسعت سال ۵۷ نبود، بار اصلی مقاومت بر دوش پیشگامانی بود که حتی در حصار‌های تنگ زندان نیز از ظرفیت معنوی این ماه برای کادرسازی و تالیف قلوب بهره می‌بردند. زندان‌های سیاسی رژیم پهلوی، به‌ویژه در ایام ماه مبارک رمضان، شاهد شکل‌گیری زیست‌محیطی متفاوت بود.

برخلاف تصور رایج که زندان را پایان فعالیت سیاسی می‌داند، برای مبارزان مسلمان، سلول‌های انفرادی و بند‌های عمومی، آوردگاهی برای جهاد تبیین و نمایش سبک زندگی مؤمنانه محسوب می‌شد. تعاملات انسانی شکل‌گرفته در سفره‌های افطار زندان، گاه چنان قدرتمند بود که مرز‌های ایدئولوژیک میان گروه‌های مبارز را درمی‌نوردید و حتی غیرمذهبی‌ها را تحت‌تأثیر جاذبه اخلاقی رهبران مذهبی قرار می‌داد. برای واکاوی دقیق‌تر این اتمسفر و عبور از کلیات تاریخی، سراغ قاسم تبریزی، محقق و پژوهشگر برجسته تاریخ معاصر رفته‌ایم.

ایشان که سال‌هاست بر روی اسناد و خاطرات شفاهی انقلاب اسلامی تمرکز دارد، در این گفت‌و‌گو دریچه‌ای متفاوت به وقایع سال‌های ۱۳۴۲ می‌گشاید. مبنای این گفت‌و‌گو، بازخوانی بخش‌هایی از خاطرات مقام معظم رهبری در کتاب شریف «خون دلی که لعل شد» است؛ خاطراتی که تصویری مینیاتوری، اما دقیق از تبدیل تهدید زندان به فرصت تبلیغ در ماه مبارک رمضان را ترسیم می‌کند. تبریزی در این مصاحبه تشریح می‌کند که چگونه فضای معنوی رمضان در مخوف‌ترین بازداشتگاه‌های آن دوران، به عاملی برای همگرایی زندانیان و حتی نرمش زندانیان مارکسیست و قوم‌گرا در برابر منطق انقلاب اسلامی تبدیل می‌شد.

به عنوان طلیعه بحث، ماه رمضان در جریان مبارزات انقلاب اسلامی چه جایگاهی داشت؟ آیا صرفا یک مناسک فردی تلقی می‌شد یا کارکرد‌های دیگری نیز در فضای سیاسی آن دوران داشت؟
ماه مبارک رمضان در طول تاریخ معاصر ایران، هیچ‌گاه تنها یک مراسم عبادی صرف نبوده؛ بلکه همواره کارکردی اجتماعی و سیاسی داشته و به عنوان یک عامل تقویت‌کننده و پیش‌برنده در جریان انقلاب اسلامی عمل کرده است. فضای معنوی و سیاسی برآمده از این ماه، تأثیر عمیقی در آگاه‌سازی جامعه داشت. رژیم پهلوی نیز کم‌وبیش به ظرفیت‌های بسیج‌کننده ماه رمضان پی برده بود و ما در سطح جامعه شاهد وقایع مهمی نظیر کشتار جمعه سیاه (۱۷ شهریور) در همین ماه بودیم. علاوه‌بر این، تأکید مستمر حضرت امام (ره) بر مباحثی نظیر جهاد اکبر در پیام‌های‌شان، پیوند عمیق این ماه با روند تکاملی انقلاب را نشان می‌دهد. برای درک بهتر این فضا، خاطرات دوران زندان مقام معظم رهبری که در کتاب خون دلی که لعل شد آمده، بسیار راهگشاست.

به خاطرات رهبر انقلاب اشاره کردید. یکی از مقاطع مهم بازداشت ایشان در زمستان سال ۱۳۴۲ رخ داد. فضای زندان در بدو ورود ایشان چگونه ترسیم شده است؟
بله، ماجرا به اواخر زمستان بسیار سرد سال ۱۳۴۲ بازمی‌گردد؛ زمانی که آیت‌الله خامنه‌ای برای بار دوم، در حالی که در زاهدان مشغول سخنرانی بودند، توسط ساواک دستگیر شدند. ایشان ابتدا به پادگان سلطنت‌آباد تهران و روز بعد به زندان قزل‌قلعه منتقل شده و در سلولی محقر به ابعاد دو متر در دو متر محبوس گردیدند.یکی از نکات جالب در همان بدو ورود، برخورد مأموران بود. استوار زمانی به همراه پنج مأمور برای بازرسی وارد سلول ایشان شدند و یک جلد قرآن کریم و کتاب تذکره‌المتقین را یافتند. مأموران به قرآن ایرادی نگرفتند، اما درباره کتاب دیگر تصور کردند که یک کتاب دعاست. با وجود این‌که ایشان توضیح دادند که این کتاب در زمینه عرفان است، مأمور بازجو با بی‌اعتنایی و جهالت گفت که می‌داند این همان دعاست و ایشان را در سلول رها کردند.

ظاهرا در آن مقطع، زندان قزل‌قلعه میزبان طیف‌های متنوعی از زندانیان سیاسی بود. تعامل ایشان با سایر گروه‌ها، به‌ویژه جریان‌های غیرمذهبی یا قوم‌گرا چگونه شکل گرفت؟
دقیقا همین‌طور است. در آن مقطع، تعدادی از اهالی خوزستان به عنوان زندانیان عرب و اعضای جبهه آزادیبخش عرب (که با پشتیبانی جمال عبدالناصر فعالیت می‌کردند) در زندان حضور داشتند. جالب است بدانید که ارتباط آیت‌الله خامنه‌ای با این گروه از طریق قرآن شکل گرفت. روزی که ایشان در سلول مشغول تلاوت قرآن بودند، یکی از این زندانیان با شنیدن صوت زیبای عربی ایشان، جذب شد و پرسید که آیا شما عرب هستید؟ که ایشان پاسخ دادند خیر، من مشهدی هستم.

با فرارسیدن ماه رمضان در آن شرایط سخت زندان، آیا امکان برگزاری مراسم جمعی و مذهبی وجود داشت؟
بله، پس از چند روز که اجازه خروج از سلول داده شد، ایام مصادف با ماه مبارک رمضان بود. زندانیان عرب مجالس شبانه و سفره‌های افطاری برپا می‌کردند و هر روز یک نفر مسئولیت تدارکات را برعهده می‌گرفت. آیت‌الله خامنه‌ای نیز در این برنامه‌ها شرکت کرده و شب‌ها سخنرانی می‌کردند. سخنرانی‌های ایشان با محوریت زندگی امیرالمؤمنین (ع)، عدالت و ویژگی‌های حاکم اسلامی، به صورت غیرمستقیم متضمن محکومیت رژیم حاکم بود و، چون با رنج‌های زندانیان همخوانی داشت، بسیار مورد استقبال قرار می‌گرفت. حتی شخصی به نام سید کاظم نیز در آن جمع مداحی می‌کرد.

در میان خاطرات آن دوران، روایتی از حضور یک زندانی توده‌ای در این مجالس رمضانی وجود دارد. این تعامل میان یک روحانی انقلابی و یک مارکسیست چگونه شکل گرفت؟
بله، اشاره شما به شخصی ارمنی به نام آوانسیان است که احتمالا از رهبران حزب توده بود و در زندان رفاه ویژه‌ای نسبت به بقیه داشت. در آن مجالس، هزینه‌ها نوبتی پرداخت می‌شد. یک شب آوانسیان به جلسه نزدیک شد، به سخنان ایشان گوش داد و استقبال کرد. چند شب بعد داوطلب شد که هزینه جلسه بعدی را بپردازد.نکته ظریف اینجاست که آوانسیان با این‌که ارمنی بود، احکام فقهی مسلمانان را رعایت می‌کرد. او می‌دانست که طبق فتوای غالب علما (هرچند خود رهبری به طهارت اهل کتاب معتقد بودند)، تماس با رطوبت اهل کتاب، ممکن است برای مسلمانان حساسیت‌زا باشد؛ لذا چای و شکر را به صورت خشک خرید و تحویل داد تا خود مسلمانان آن را دم کنند. این نشان‌دهنده نوعی احترام متقابل در فضای آن روز‌های زندان بود.

یکی از موضوعاتی که معمولا در خاطرات زندان کمتر به آن پرداخته می‌شود، سبک زندگی و جزئیات رفتاری زندانیان است. آیا در این زمینه نیز تفاوتی میان مشی مبارزاتی ایشان و دیگران وجود داشت؟
یکی از مسائلی که در محیط زندان بسیار به چشم می‌آمد، تفاوت در میزان رعایت نظافت بود. آیت‌الله خامنه‌ای اهمیت زیادی به نظافت سلول می‌دادند و حتی با پاکت‌های خالی سیگار، جاسیگاری درست می‌کردند تا خاکستر روی زمین نریزد. هر زمان می‌دیدند کسی سیگار می‌کشد، جاسیگاری را زیر دست او می‌گرفتند، اما دیگران چندان مراعات نمی‌کردند و حتی با تعجب به این رفتار نگاه می‌کردند و خاکستر را جای دیگری می‌ریختند!

آیا این فضای نسبتا باز برای برگزاری جلسات و تعاملات در سال‌های بعد نیز ادامه یافت؟
خیر، این وقایع مربوط به سال ۱۳۴۲ بود. باید در نظر داشت که شرایط در سال‌های بعد دستخوش تغییرات اساسی شد. از سال ۱۳۴۵ به بعد، به‌ویژه با روی کار آمدن پرویز ثابتی در ساواک، فشار‌ها و شکنجه‌ها به‌شدت افزایش یافت؛ تا جایی که حتی از برگزاری نماز جماعت و مطالعه هم جلوگیری می‌شد. خاطرات شخصیت‌هایی مثل عزت‌شاهی و آیت‌الله مهدوی‌کنی، گواه این تغییر فضای شدید است.

newsQrCode
برچسب ها: قاسم تبریزی
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها