گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
به گزارش جام جم آنلاین امروز نیز این پرسش با شدت بیشتری مطرح میشود: چرا برخی سلبریتیها نگران آیندهاند و از نقشآفرینی اجتماعی فاصله گرفتهاند؟ پاسخ سادهانگارانه، تقلیل این وضعیت به ضعف معرفتی یا منفعتطلبی فردی است؛ اما واقعیت آن است که با پدیدهای پیچیدهتر مواجهایم: جنگ شناختی که مستقیماً ذهن، هویت و تصمیم انسان را هدف میگیرد.
در چنین جنگی، هنرمند و چهرهی رسانهای، بهواسطهی زیست عمومی و وابستگی معیشتی به افکار عمومی، در خط مقدم فشار قرار میگیرد. ترس از حذف، انزوای اجتماعی، قطع حمایت حرفهای و بیآیندگی، بسیاری را به سکوت یا محافظهکاری سوق میدهد. این ترس، الزاماً نشانهی بیمسئولیتی نیست؛ بلکه محصول افزایش هزینهی کنش در محیطی آکنده از ابهام، دوقطبیسازی و تخریب سازمانیافته است.
با این حال، تاریخ فرهنگ ایران نشان میدهد که نقش هنرمند هرگز مقابلهی مستقیم با نظام حاکم یا ایفای نقش سیاسیِ حزبی نبوده است. هنر در سنت ایرانی، مأموریت دیگری داشته: خلق همدلی، تقویت تابآوری اجتماعی و عبور دادن جامعه از بحرانها. از فردوسی که در دل فروپاشی هویت تاریخی، زبان و حافظهی جمعی ایرانیان را احیا کرد، تا سعدی که اخلاق زیست اجتماعی را به زبان ساده و ماندگار آموخت؛ از حافظ که امید را در تاریکترین لحظات تاریخی زنده نگه داشت، تا شاعران معاصر، چون نیما یوشیج و شهریار که زبان رنج و رؤیای مردم زمانهی خود شدند.
وجه مشترک همهی این چهرهها آن است که دغدغهی آنان مردم و ملت ایران بود، نه منازعات زودگذر سیاسی. آنان فرهنگ را در زیست خود مجسم کردند و با غنای جان، ناامیدی را از تن جامعه زدودند. اگر شعر فارسی نامیراست، از آن روست که صرفاً واکنش سیاسی نبوده، بلکه پناهگاه روح جمعی در برابر اضطراب، شکست و بیثباتی بوده است.
باید این واقعیت را نیز دید که مسئلهی معیشت برای هنرمندان و اصحاب رسانه، بهدلیل فقدان زیست آرمانی و امنیت شغلی پایدار، اهمیتی دوچندان دارد. جامعه این نگرانی را درک میکند. اما دقیقاً در چنین شرایطی است که الگو بودن معنا پیدا میکند؛ نه به معنای تجمل یا قهرمانسازی، بلکه به معنای وفاداری به فرهنگ، اخلاق گفتوگو و زیست در کنار مردم.
بازگشت سلبریتیها به نقش اجتماعی خود، نیازمند تحقیر یا اعترافگیری نیست؛ بلکه مستلزم همراهی، همدلی و بازتعریف مأموریت هنر و رسانه است. این بازگشت میتواند با کنشهای انسانی، ترویج سواد رسانهای، پرهیز از نفرتپراکنی و تقویت انسجام ملی شکل بگیرد؛ انسجامی که در برابر پروژههای تجزیهطلبانه و فروپاشی اجتماعی، سدی ضروری است.
در پایان، خطاب به اصحاب هنر و رسانه باید گفت: سیاستزدگی، نه شأن هنر است و نه درمان بحران. زیست برای مردم و با مردم، همان مسیر تاریخی و ماندگاری است که فرهنگ ایران را از دل قرنها بحران عبور داده است؛ و خطاب به متولیان فرهنگی: ایجاد امنیت روانی، حمایت و میدان دادن به بازگشتهای مسئولانه، نه یک امتیاز، بلکه ضرورتی برای حفظ سرمایهی اجتماعی و هویت ملی است. امروز، بیش از هر زمان، جامعه به هنرِ امیدآفرین و رسانهی مسئول نیاز دارد؛ همان سلاحی که همواره ایران را از تاریکی عبور داده است.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد