واقعیت آن است که مساله سپاه، چه برای آمریکا و چه برای اروپا، همواره موضوعی جدی بوده است. در بسیاری از تحولات مرتبط با ایران، سپاه بهعنوان مانعی در برابر اهداف غرب تلقی میشود. در ماجرای اخیر، جمهوری اسلامی ایران عملا چیز تازهای برای از دستدادن ندارد؛ چراکه تحریم سپاه یا قرار دادن آن در فهرستهای مختلف، مسبوق به سابقه است.
زمانبندی این اقدام نیز معنادار است. در شرایطی که آمریکاییها از احتمال حمله نظامی سخن میگویند، اروپاییها همزمان سپاه را بهعنوان یک جریان تروریستی معرفی میکنند. این در حالی است که سپاه یک نیروی رسمی با نزدیک به پنج دهه سابقه و کارنامهای روشن است؛ کارنامهای که حتی مقامات آمریکایی نیز در مواردی به آن اذعان کردهاند. اعترافات رسمی درباره نقش آمریکا در شکلگیری داعش و مقابله ایران با این جریان تروریستی در مناظرات دور اول ترامپ با کلینتون، ناظر به این واقعیت است.
از این منظر، میتوان اقدام اخیر اروپا را نوعی رفتار فرصتطلبانه و در چارچوب خوشخدمتی سیاسی به آمریکا تحلیل کرد. به نظر میرسد اروپا، با توجه به تحولات داخلی اخیر ایران، این اقدام را فرصتی برای تکمیل پازل فشار، تغییر یا حتی براندازی نظام جمهوری اسلامی تلقی میکند.
در چنین شرایطی، و در پرتو چنین اقداماتی بحث مذاکره از منظر مجموعه فقط معنای تسلیم دارد. اگر آمریکا و اروپا واقعا بهدنبال مذاکره بودند، این مسیر میتوانست بسیار زودتر طی شود. مشکل اصلی، شروطی است که مطرح میشود؛ شروطی که هیچ کشور مستقل و دارای حداقلی از قدرت، حاضر به پذیرش آنها نیست. تجربه نیز نشان داده است که این رویکرد نه در سوریه، نه در عراق و نه در دیگر نقاط منطقه به نتیجهای مشروع نرسیده است.
با این حال، تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که پیشفرضهای رژیمصهیونیستی و حامیانش، در برابر هماهنگی نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران و مقاومت شکلگرفته، بهکلی فرو ریخت. امروز نیز اگرچه از نگاه آنان شرایط «مناسب» به نظر میرسد اما واقعیت آن است که کشور با درسهایی که از دفاع ۱۲ روزه گرفته است، مبتنی بر غیرت و توانمندی علمی و نظامی داخلی آماده است دوباره توهمات طرف مقابل را بههم بریزد.