خدیجه، دختری پر شرر، جذاب، اهل دخترانگیهای خاص وزاده تجریش طهران قدیم است. او همچون هر دختر نوجوانی، سودای شهرت، تکریم و احترام از سوی مردم و اجتماع را در سر میپروراند. یک روز که با مادرش بانوخانم به حمامی در طهران میروند به اتفاق با محبوبه گیسبلند، رقاص مخصوص ملکجهان خانم، مهدعلیا آشنا میشود. در این دیدار او متوجه میشود که محبوبه به دنبال چند رقاصه برای آموزش میگردد؛ اما از آنجا که این بیت از شعر حافظ که «الا یاایها الساقی ادر کأسا و ناولها، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها» برای هرکدام از افراد بشریت یک طور رقم میخورد، برای خدیجه نیز به طرز عجیبی مشکلاتی بر سر راه رسیدن به عشقش پیش میآید.خدیجه اما از پای نمینشیند، تسلیم نمیشود؛ تا اینکه روزی میرسد که تقدیر راه او را نه به عنوان رقاصه که به عنوان کنیز و نه به دست محبوبه رقاص بلکه از جانب ناصرالدینشاه به قصر شاه قاجار باز میکند.
«جلوی عمارت کفشهایم را از پا درآورده، سر به زیر، در معیت زعفرانباجی، داخل شده، نزد زنی رفتیم که بر صندلی طلای جواهرنشان تکیه زده بود و قبله عالم کنارش نشسته، قلیان میکشید. زعفرانباجی از قبله عالم پرسید: این دختر کیست؟ قبله عالم با لحنی خوش و صدایی بم و مردانه فرمودند: باجی ایشان خدیجه دختر محمدعلی، رعیت تجریشی است. در باغ تجریش او را دیده و پسند کرده، دستور دادم به طهران بیاید تا کنیز یکی از زنهای حرمخانه شود.
مهدعلیا با نگاهی موشکافانه مرا برانداز کرد. سلام کرده دستش را بوسیدم. پرسید: شما همان دختر باغبانی هستید که ماهنساء از رقص و هنرش بسیار تعریف و تمجید کرده بود؟ گفتم: بله! ولی بخت با من یار نبود تا در مراسم عید مولود همایونی حضور یابم. مهدعلیا سربرگردانده خطاب به قبله عالم گفت: اجازه نمیدهم ایشان کنیزی زنانت را بکند؛ باید این دختر در عمارت من بماند و در سلک رقصندگان من قرار گیرد.»
بله و همینگونه شد که تقدیر با همکاری قبله عالم و دستور مهدعلیا، خدیجه را به آرزوی دیرینش رساندند؛ اما از آنجا که خدیجه نظری بلند دارد، به رقاصه بودن در محضر مهدعلیا اکتفا نمیکند و سودای دیگری را در سر خود میپروراند و آن این است که به صیغه قبله عالم دربیاید.خدیجه که ضمنا شکارچی خوبی هم هست به توصیه مادرش نهایت دلبری و معشوقهگی را به کار میبرد و تا قبله عالم سخت دلبستهاش نشده، همسر او نمیشود.
«یارای هیچ حرکتی نداشتم. با طمأنینه برگشتم. او جلو آمد. عقبگرد کردم، به دیوار تکیه زدم. صورتم نزدیک صورت قبلهعالم بود، قبلهعالم فرمود: چشمانت بسیار شبیه آهویی است که در شکار زدهام. هنگام شکار چنان محو چشمان آهو و شباهتش به چشمانت بودم که وقت شکار سهو کرده، دستم را زخم نمودم. میل دارم اسمت را جیران بگذارم؛ جیرانی که چشمانی آهووش دارد و خدیجه، جیران میشود. زن صیغهای ناصرالدینشاه که با زیرکیهای زنانه گویربایش، دل قبلهعالم را از آن خود میکند.در جریان این داستان تاریخی که خانم بایرامزاده براساس مستندات تاریخی آن را نگاشته است، شما با جزئیات ریز رفتارهای زنان درباری، آداب و رسوم دربار و مسائل خانوادگی، سیاسی و اقتصادی دوران قاجار آشنا میشوید. این رمان بهوضوح یک رمان عاشقانه، تاریخی و ... است، بنابراین اگر علاقهای به این ژانر ندارید، خواندن این رمان ۴۳۳ صفحهای را به شما توصیه نمیکنیم.حسادتهای زنانه، خدم و حشم دربار، تجملات و انجام مراسم مختلف با آداب کامل، خوشگذرانی شاه قاجار و اطرافیان و ماجرای قتل امیرکبیر از جمله خردهپیرنگهایی است که در این رمان به آن پرداخته شده است.جیران از ناصرالدینشاه صاحب چهار فرزند میشود؛ سه پسر و یک دختر اما باردیگر قلم تقدیر برای او و بچههایش عمر کوتاهی را در خوشبختی، لذت، شهوت و قدرت بر صفحه خودنوشته است.جیران در تمام عمر خود میکوشد تا به چشم قبله عالم بهترین باشد و تلاشش وقتی به نتیجه مینشیند که بعد از تولد پسرش محمدقاسم میرزا امیرنظام به موجب فرمانی تذهیبشده بهدستور ناصرالدینشاه به فروغالسلطنه ملقب میشود.داستان به دلیل آنکه روایتی تاریخی را در دل خود گنجانده، شاید از کشش و تعلیق خاصی برخوردار نباشد و در مقاطعی مخاطب را از خواندن و ادامه دادن داستان دلزده کند. البته مقاطعی که سیاستهای زنانه فروغالسلطنه برای رسیدن به شهوت و قدرت و پایداری در برابر دیگر زنان پررنگ میشود، مقاطع خوبی برای رفع ملالزدگی از مخاطب است. جیران، داستانی بلند است که به دلیل تاریخی بودنش مخاطب خاص خودش را میطلبد.
جیران چگونه به سلبریتی تاریخ معاصر تبدیل شد؟
داستان زندگی خدیجهخانم تجریشی،معروف بهجیران،سوگلی پرنفوذناصرالدینشاه،درسالهای اخیربه یکی از پرطرفدارترین سوژههای تولید محتوا در صنایع فرهنگی ایران تبدیل شده است.جیران به نمادی ازعشق، قدرت و ساختارشکنی تبدیل شده که ردپای حضورش را میتوان در مدیومهای مختلف از سریالهای نمایش خانگی تا رمانهای عامهپسند دنبال کرد. نقطه عطف بازگشت این شخصیت به حافظه جمعی، سریال جیران به کارگردانی حسن فتحی بود. این اثر با تمرکز بر درام عاشقانه و رقابتهای سیاسی دربار، توانست جیران را از صفحات خشک تاریخ خارج کرده و به یک چهره محبوب بدل کند. پیش از آن نیز در آثار طنزی مانند «قبله عالم»، زوایای دیگری از زندگی فانتزی دربار ناصری با حضور این شخصیت به تصویر کشیده شده بود.در حوزه نشر، شخصیت جیران دو مسیر متفاوت را طی کرده است؛ کتابهایی نظیر «سوگلیهای ناصرالدینشاه» اثر خسرو معتضد و پژوهشهای عباس پناهی، سعی در ارائه چهرهای واقعی و مستند از این زن قدرتمند داشتهاند.بازخوانی «روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه» نشاندهنده عمق عاطفی این رابطه است؛ جایی که شاهِ قاجار با ادبیاتی سوزناک در سوگ جیران مینویسد و این متون خود به منبع الهام بسیاری از نویسندگان معاصر تبدیل شده است.موزههایی نظیر کاخ گلستان، با نمایش پرترههای منسوب به جیران و عکسهای ناصری، منبع اصلی الهام برای طراحان لباس و چهرهپردازان بودهاند. سبک پوشش و آرایش «جیرانی» امروزه در بسیاری از پروژههای عکاسی هنری و حتی طراحی مد معاصر (با الهام از المانهای قاجاری) بازتولید میشود.تولیدات فرهنگی پیرامون جیران به مرزهای تصویر محدود نماند. قطعات موسیقی فاخری که برای سریالهای مربوط به این دوره ساخته شد، بهویژه آثار همایون شجریان، توانست اتمسفر حزنانگیز و عاشقانه زندگی جیران را در ذهن مخاطبان تثبیت کند.