یک مقاومت خشونت آمیز

مخالفان وی در جناح چپ ، افراد ناشناسی هستند، به غیر از ادوارد سعید و ریچارد فالک محافظه کارتر که توجیهی برای ترور ارائه می دهد؛ البته آن چیزی که وی آن را توجیه می کند، چیز دیگری است.
کد خبر: ۱۴۹۳۷۶

استدلالات والزر در مورد توجیه جنگ ، بیش از این هم علیه بسیاری از افراد در جناح چپ ، منتقدان جنگ ، چپ گرایان و بویژه علیه اعراب ، به کار گرفته شده بودند. نکته جالب در مورد فرهنگ عقلانی اخلاقی حاکم بر غرب این است که بویژه در میان آنانی که متواضعانه خود را به عنوان «چپ های شایسته» توصیف می کنند، اتهامات بی پایه علیه مخالفان ، یک اقدام مشروع به شمار می آید.
انتظار برنامه ریزان پنتاگون برای این که بسرعت عراق را تسخیر کرده و بتوانند رژیم وابسته با ثباتی را در آنجا ایجاد کنند، زیاد هم غیرواقع بینانه نبود.
اگر به خاطر بی کفایتی فوق العاده مسوولان غیرنظامی پنتاگون نبود، این کار می توانست یکی از آسان ترین فتوحات نظامی تاریخ باشد حتی اگر عملیات مقدماتی خوشه های عمل و دیگر شیوه ها برای از کار انداختن نیروهای عراقی هم صورت نمی گرفت . عراق قبلا به واسطه جنگ و بویژه تحریم ، ویران شده بود و گفته می شد قابلیت های نظامی اندکی دارد. هزینه های نظامی و اقتصادی آن نیز از دیگر کشورهای همجوارش کمتر بود. این حمله ، نابودی 2 رژیم خونریز را موجب شد و ایالات متحده هم منابع فراوانی برای بازسازی ویرانی ها در اختیار داشت . از این گذشته ، مقاومت های پیش آمده نیز در ابتدا چندان زیاد نبود. با این حال ، سران پنتاگون در ایجاد یک مقاومت مسلحانه شدید و یک مقاومت غیرخشونت آمیز گسترده عمومی و نیز تکه تکه کردن عراق موفق ظاهر شدند.
واقعیت مهم این است که برنامه ریزان واشنگتن برای اداره عراق ، مشکلات بسیار بیشتری از روسیه درباره اداره اقمارش یا آلمان در مورد کنترل اروپای اشغال شده ، داشته اند، چرا که این کشورها، عمدتا به وسیله حکومت ها و نیروهای امنیتی داخلی اداره می شدند و طبقه حاکمه داخلی رژیم وابسته را حفظ می کرد.
در آن برهه نیز چریکهای ضدنازی سلحشوری وجود داشتند ولی آنان بدون حمایت خارجی نمی توانستند مقاومت خود را ادامه دهند و البته آلمان نیز در حال جنگ بود. پاتریک کوکبارن ، خبرنگار کهنه کار مسائل خاورمیانه ، به این نتیجه رسیده است که سران پنتاگون به رغم امتیازات فوق العاده ای که در اختیار داشتند ، یکی از بزرگترین ناکامی های تاریخ را به بار آورده اند.
از میان 2 رژیم خونخواری که تهاجم به عراق پایان شان را موجب شده ، تنها اجازه بحث در مورد یکی از آنها داده شده است : دیکتاتوری صدام و حتی بحث درباره آن نیز باید از فیلترهای خاص خود عبور کند. صدام مدتها بود که دیگر آن فرد ایده آل ایالات متحده نبود تا این که در مارس 1991زمانی که بوش پدر به وی اجازه داد تا شورشیان شیعه را که ممکن بود وی را ساقط کنند قتل عام کند، دوباره نورچشمی امریکا شد.
پیامد مرحله جدیدی از همدستی بوش و صدام ، دهها هزار جنازه دیگر بود. دومین رژیم مرگبار ، تحریم های امریکا و انگلیس بود (که بنا به دلایل مکتبی ، تحریم های سازمان ملل نامیده می شد ، گرچه همگان می دانند سازمان ملل تحت فشارهای ایالات متحده این تحریم ها را اعمال کرده بود).
2 تن از کارشناسان نظامی جنگ طلب تخمین می زدند که این تحریم ها تلفات بیشتری از تمامی سلاح های به اصطلاح کشتار جمعی در طول تاریخ به بار خواهد آورد که به یقین صدها هزار تن خواهد بود یکی از مطلع ترین خبرنگاران امریکایی می نویسد که پس از سالها تحریم وحشتناک سازمان ملل ، درآمد عراقی ها به یک پنجم میزان قبل از جنگ (یعنی سال 1990) کاهش یافت ، مرگ و میر نوزادان دو برابر شد و تنها اقلیتی معدود از مردم عراق ، به آب بهداشتی دسترسی داشتند.
از این گذشته بیش از نیمی از تصفیه خانه ها که در بمباران های امریکا و انگلیس در سال 1991 تخریب شده بودند هنوز هم کار نمی کردند و بیماری های واگیری مانند حصبه و وبا، شایع شده بود براساس گزارش های یونیسف ، سطح تحصیلات و سواد کاهش یافته بود و شمار فزاینده ای از مردم عراق از گرسنگی رنج می بردند و شرایطی در عراق وجود داشت که معمولا در قحطی دیده می شود. همچنین میزان مرگ و میر در سال 2003 ، سه برابر شده بود.
این تحریم ها جامعه مدنی عراق را از میان برد ، استبداد را تقویت و مردم را وادار کرد تا برای بقای خودشان به دیکتاتور تکیه کنند و این مساله ممکن بود تا حدودی او را از دچار شدن به سرنوشت دیگر دیکتاتورهای خونریزی که تا آخرین لحظه مورد حمایت امریکا و انگلیس بودند ، محافظت کند.
افرادی مانند سوهارتو، فردیناند مارکوس ، چان دوهوآن و مجموعه ای خشن از افراد دیگری که هر روز اسامی جدیدی به آن افزوده می شود. به این دلایل ، مخالفان برجسته رژیم عراق ، این تحریم ها را بشدت محکوم می کردند.
کمیل مهدی معتقد بود که ایالات متحده در واقع به تمامی مخالفان رژیم صدام لطمه وارد آورد و آنان را فلج کرد و به رژیم بدنام و روبه زوال صدام عمر دوباره ای بخشید.
وی نوشت که این تحریم ها ، عراق را به یک اردوگاه بزرگ آوارگان بدل کرد که نیازمند کمکهای اضطراری بود. نیاز عراق این است که بتواند اقتصاد خود را بهبود ببخشد و توسعه و بازسازی را از سر گیرد.
بدین معنی که خدمات اساسی و زیرساخت های حیاتی باید در اولویت واقع شوند و برنامه هایی کارآمد برای افزایش تولیدات داخلی ، طراحی و اجرا شود ، چیزی که تحریم های تحمیلی به عراق مانع آن شده بود.
دنیس هالیدی و هانس فون اسپونک ، دیپلمات های بین المللی که برنامه نفت در برابر غذای سازمان ملل را در عراق اداره می کردند و صدها بازرس در سراسر عراق تحت نظرشان بود ، معتقدند تحریم های مرگبار تحمیلی غربیها علیه عراق ، مشکلات فراوانی برای مردم عراق ایجاد کرده است . هالیدی در 1998 به علامت اعتراض ، از مقام خود کناره گیری و این تحریم ها را به عنوان قتل عام محکوم کرد. فون اسپونک نیز 2سال بعد، به دلایلی مشابه استعفا کرد. این تصور که تحریم های اعمال شده باعث ادامه دیکتاتوری صدام می شد ، به وسیله بازرسی های پس از جنگ دولت ایالات متحده تقویت شد که آشکار ساخت دولت عراق در واقع با چسب نواری ، سرپا مانده بود.
با این حال ، داوری های ذهنی در این باره فایده چندان زیادی ندارد. در صورتی که مردم یک کشور، کمترین فرصت برای ساقط کردن یک رژیم استبدادی را نداشته باشند ، هیچ قدرت خارجی حق ندارد به این کار مبادرت ورزد ، آن هم به خاطر اهداف خاص خود که در مورد عراق عواقب هولناکی را به بار آورده است.

اثر: نوام چامسکی
مترجم : یعقوب نعمتی ورو جنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها