نوشتن ، یکی از نیازهای اصلی انسان است حتی وجود تلفن ، اینترنت و دیگر وسایل پیشرفته ارتباطاتی هم نمی توانند نیاز بشر را به نوشتن از بین ببرند. انسان نیاز دارد بنویسد تا حداقل بتواند خواسته های خود را به بهترین شکل به گوش دیگران برساند یا مقصود خود را بیان کند. در مدرسه های اروپایی آنقدر روی نگارش بچه ها کار می شود که تعداد زیادی از آنها پیش از پایان دوره دبیرستان با فنون داستان نویسی کاملا آشنا می شوند و اصلا مسیر زندگی ادبی شان مشخص می شود. در حالی که در مدرسه های ما نگارش دانش آموزان آنقدر مورد بی توجهی قرار گرفته است که آنها حتی از مطالعه کتاب هم به بیزاری می رسند. بچه های ما قادر به نوشتن یک انشای ساده هم در دوران دانش آموزی نیستند. در دانشگاه برای نوشتن مقاله ها و تحقیق های خود درمی مانند و اغلب به مراکز فروش مقالات و تحقیقات پناه می برند ، زمانی هم که در سازمان یا نهادی مشغول کار می شوند ، نمی توانند یک نامه اداری بسیار ساده بنویسند. تنفر و وحشت دانش آموزان از نوشتن تا به حدی است که دانش آموزانی هم که قلمی توانا دارند ، تمایلی به نوشتن از خود نشان نمی دهند. اصلا فرصتی برای محک زدن اینها وجود ندارد.
| انجمن معلمان انشاء
بتازگی انجمن علمی ادبی به نام «انجمن معلمان انشاء» از سوی خود معلمان ایجاد شده است که اهداف آن زنده کردن دوباره مفهوم انشاء در دوره دبیرستان و رسیدن به مفهوم و کاربرد واقعی آن در تمام دوران تحصیل است تا خلاقیت بچه ها بارور شود و بتوانند با شور و ذوق درونی دست به نوشتن بزنند نه از روی اجبار معلم و ترس از کم آوردن نمره. انجمن معلمان انشاء تاکنون 3 همایش در 3 شهر کشور برگزار کرده تا اندیشه های خود را بین معلمان تبلیغ کند و از آنها بخواهد همراه با این انجمن ، تلاش کنند تا درس خشک انشاء به درسی شیرین و مورد علاقه در مدارس تبدیل شود. این انجمن از سوی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران مورد حمایت قرار می گیرد اما به گفته معلمان و خود اعضا تا زمانی که نظام آموزشی حاکم و مسوولان آموزش و پرورش که بانیان اصلی آموزش هستند ، تن به همکاری با این گونه انجمن ها را ندهند ، آیا تلاشها و عرق ریختن های معلمان ، انجمن ها ، کارشناسان آموزشی و نهادهای پشتیبان که خواسته شان احیای زنگ انشاء در مدارس است ، سودی هم خواهد داشت؛
|
چنین دانش آموزی چگونه می تواند به گرد پای دانش آموز اروپایی برسد که نویسندگی در همان دوران تحصیلش مثل خون در رگهایش جریان دارد و عنصری مهم در زندگی اش به شمار می رود؛! سیدعلی مرتضوی ، دبیر ادبیات فارسی که تجربه تدریس انشائ را هم دارد ، درباره پیامدهای منفی حذف زنگ انشائ و ضرورت های احیای آن می گوید: به نظر من حذف انشائ و گذاشتن آن در حاشیه درسی دیگر آن هم 2 ساعت در طول هفته و اختصاص نمره ای ناچیز به آن اولین و آسان ترین راه برای برنامه ریزان بوده است که این ، مانع رشد خلاقیت بچه ها می شود. مرتضوی می گوید: با 2 ساعت فرصتی که دبیر ادبیات یا زبان فارسی در طول یک هفته در اختیار دارد ، بزرگترین لطفی که می تواند به بچه ها بکند ، این است که تئوری ها را بخوبی آموزش دهد اما مشکل اینجاست که دانش آموز وقتی می خواهد این تئوری های انباشته شده در ذهن را روی کاغذ پیاده کند ، احساس ناتوانی می کند. از این گذشته ، زمانی که دانش آموز نمره محور می بیند که نوشتن ، جزو ضرورت های زندگی اش نیست و در آزمون سراسری هم اصلا روی آن حساب نمی شود ، با خود می گوید: برای چه نوشتن را تمرین کنم؛ به نظر این دبیر ادبیات فارسی ، این درس باید به صورت مستقل در فهرست دروس دیگر گنجانده شود. مرتضوی می گوید: البته برای احیای این درس باید تمام زمینه ها را فراهم کرد اما به این بهانه که هنوز زمینه ها برای بازگشت زنگ انشاء فراهم نشده است ، نمی توان دست از آن شست و از خیرش گذشت. تاکید من بر ضرورت احیای کلاس مستقل انشاء است. زمینه ها و امکانات را هم با برنامه ریزی و به صورت تدریجی باید فراهم کرد. ناهید چگینی علی آبادی هم دبیری است که تجربه تدریس انشاء را در سالهای پیش داشته است . او می گوید: زنگ انشاء قبلا زنگ استراحت بوده است. هم برای معلمان و هم برای دانش آموزان . اغلب معلمان انشاء کسانی بودند که یا از سر بیکاری یا به عنوان اضافه کار ، تدریس انشاء را به عهده می گرفتند و هیچ ذوق ادبی هم نداشتند بنابراین یا با بچه ها تمرین نگارش نمی کردند یا موضوعات دلخواه خود را به آنها تحمیل می کردند ، درحالی که گاهی باید دست دانش آموزان را هم برای انتخاب موضوع باز گذاشت . باید دانش آموز را با این کار تشویق به تامل و تعمق کرد. باید اصول و تعاریف نگارش را به صورت تجربی و عملی به آنها آموزش داد ، وگرنه روخوانی از تعاریف و نکات مهم ، کار دشواری نیست .دکتر اکبری ، رئیس گروه ادبیات در سازمان پژوهش و برنامه ریزی کتب درسی می گوید: پرداختن جدی به آموزش دو مهارت خواندن و نوشتن آنقدر مهم است که در برنامه ریزی جهانی هم به آن توجه بسیاری می شود و الان در ایران در مقطع دبستان بخوبی در حال اجراست .دکتر اکبری می گوید: البته مقاطع راهنمایی و دبیرستان هم جدا از دبستان و فهرست برنامه ریزی های ما نیستند. چون برنامه ریزی های ما در سازمان پژوهشی مثل یک زنجیر ، سیر منظم و منطقی خود را طی خواهد کرد یعنی طبق برنامه ریزی های سازمان پژوهش از مرحله اول (دبستان) که مرحله الفبانویسی است ، شروع می شود و در پایان دبیرستان به مرحله توانایی در آفرینش یا همان نگارش می رسد اما ما یک سری شرایط آرمانگرایانه داریم که ناگزیریم آنها را در ظرف واقعیت های موجود نظام آموزشی بریزیم. ما مجبوریم به شرایط آموزش در کشورمان هم توجه کنیم و براساس آن دست به برنامه ریزی و اجرا در مدارس بزنیم .دکتر قاسم پور هم که یکی از اعضای گروه ادبیات سازمان پژوهش است ، می گوید: درست است که در دبیرستان درسی مستقل به نام انشا وجود ندارد اما اصولی که ما در کتاب زبان فارسی گنجانده ایم ، اگر بدرستی اجرا شود ، به نتیجه مطلوب خواهیم رسید اما وقتی که ما اصول را داریم ، درس هم داده می شود اما زمینه ارزشیابی دانش آموزان وجود ندارد ، وقتی نمره ای به انشاء در کارنامه ها اختصاص داده نشده است ، نه معلم خود را ملزم به تدریس و باید و شاید آن می کند و نه دانش آموز به یادگیری عمیق آن اهمیت می دهد.
زنگ خطر برای آموزش
در نظام آموزشی پیشرفته که دانش آموز باید به گونه ای آموزش ببیند که بتواند در آینده به خلاقیت های بزرگ هنری و ادبی دست بزند ، از یک نوشتن ساده عاجز است و از آن بدتر ، قلمش کاملا در محاق فراموشی و بی توجهی فرورفته است. این از کلاس انشای ما (البته در دوران دبیرستان. چون در دبستان و دوره راهنمایی به تازگی نگاه ها کمی روشن تر و نگران تر شده است) ، درس املا که از نظر دانش آموزان و حتی دانشجویان مشمئزکننده است. چون درست نویسی واژه ها برای آنها عذابی دردناک است . کلاسهای زبان انگلیسی هم آنقدر وحشت آور است که بچه ها هزینه کردن در آموزشگاه های آزاد را بر یادگیری آن در مدرسه ترجیح می دهند. حالا وقتی که تحصیل چنین دانش آموزی به پایان برسد ، چه در دست خواهد داشت؛ هیچ. هیچ مهارتی ندارد که به آن تکیه کند و امیدوار به آینده خود باشد. چرا ما همیشه شعار می دهیم؛ چرا در سخندانی و سخنرانی موفق تریم؛ چرا وقتی که دانش آموز را به دانشگاه و از دانشگاه ، راهی بازار کار می کنیم ، توشه راه به او نمی دهیم؛ چرا در این موارد، خود را مقایسه نمی کنیم با کشورهای پیشرفته و حتی کشورهایی که تا چند سال پیش چیزی در دست نداشتند اما امروز چرخ صنعت و اقتصاد و هنر دنیا در دستهای آنها می چرخد؛ چرا صدای زنگهای خطر برای فرهنگ و آموزش اینقدر ضعیف به گوش می رسد؛