آری ، از یاسهای خوشبو و معطری حرف می زنم که از جانب تو آمده اند؛ همان جا که بهشت نامیده اند. سلامم از ورای نگاه عاشقانه ای است که یاسها کاشته اند. من هر روز و هر شب با یاسها درد دل می کنم تا شاید گلبرگ آنها به قاصدک پیام بفرستد و بگوید نشانه ای است در این دهکده که من نیز وجود دارم ؛ وجودی که گرچه شاید به دلیل عظمت وجودت ، فراموش شده باشد. در این وادی ، باران اشک برای از دست دادن تو بسیار می بارد. ابرها چنان برایت می گریند که نمی توان آن را وصف کرد. و من می گریم برای نبودت ، و این چنین است که هر سال هزاران بار در قلبم سیل جاری است . ولی خوشحالم ؛ زیرا می دانم تو هستی و مرا می بینی ؛ بی آن که من تو را ببینم و به درد دل هایم گوش فرا می دهی ؛ اگر لایق باشم .
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.