آقا! لحظه های زیستن ، با حضور شما معنا می یابد

ازآن روزکه شنیدم بیشتر یاران شماجوانند روزگارمی شمارم که تاجوانی نرفته است شمارا یار باشم هرچند یاری بی قدروقیمت ازآن روزکه شنیدم حدیث یاران جوانتان را به خویش می بالم وجمعه هامی نشینم به انتظار که شاید شمابیایید
کد خبر: ۱۴۰۲
آقا! جوانی ام را چه سود اگر در پای شما نریزم ؛ چه سود اگر طراوت زندگی ، لحظه های قدرت و شادمانی و شور را فدای قدوم مبارک شما نکنم؛آقای خوبم ! چه سود که جوان باشم و شما نباشید؛ یا باشید و من شما را نبینم.آقا! لحظه های زیستن ، تنها با حضور شما معنا می یابد و من این روزها، هر روز که می گذرد، احساس می کنم بیش از پیش دلم شما را میخواهد.هر روز جمعه دلتنگی عجیبی مرا به خویش می خواند.دلم هوای جمکران کرده است ؛ دوست دارم بی قرار از این کوچه های تنگ عبور کنم ، همه هیاهوی این شهر شلوغ را به یاد بسپارم و با سرگشتگی و با اشک و با هزار کوله بار خضوع ، راه جمکران را پیش بگیرم.آقا! به سوی شما، جاده ها سبزند؛ رودهای عشق جاریند و دلتنگی ها محو.آقا! به سوی شما، به سوی سرزمین سبز جمکران ، هوای جان آدمی پر از طراوت باران است.آقا! ما را دریاب ؛ ما را که در کشاکش این روزهای مکرر در عادت دیرینه فرورفته ایم و از شما غافل شده ایم.آقا! دستمان را بگیر؛ مگذار آغاز روزهای پرطراوت زندگی و جوانی را با عادت مرسوم روزمرگی آغاز کنیم.آقا !مخواه که لحظه های زیستن ما مملو از هراس معیشت بگذرد، بی هیچ عشقی و شوری و شوقی.آقا! مخواه که دوستان جوان شما، تنها و بی کس باشند، دلتنگ باشند، محزون باشند.آقای خوبم ! شنیده ام که شما نگران ما هستید و دلتان پیش ماست . اگر گناهی از ما سر می زند، شما غمگین می شوید. اگر خاری به پای ما می خلد، شما نگران می شوید. شنیده ام شما ما را بسیار درس دارید و بسیار برایمان دعا می کنید و من چقدر خجولم که بسیاری از لحظه های زندگیم بی یاد شما میگذرد و چه شرمگینم.و دلخسته که گاه فراموش می کنم کار نامه ام هر هفته پیش روی شماست.آقا! وقتی هر هفته اعمال مرا مرور می کنید و از غم و اندوه سبکسری های من اشک در چشمتان حلقه می زند، دعایم کنید. دعایم کنید که به برکت دعای شما عشقی بلند مرتبه و عزیز، مرا و وجودم را به خویش بخواند و جوانی ام را به بلندای نور بکشاند.آقا! راستی آیا دست مرا خواهید گرفت؛آیا می شود در راه که می روید، گدای خسته جانی را که امیدوار نگاه شماست ، نگاهی کنید؛آقا! من به قلب روءوف و مهربان شما امیدوارم و اکنون در آستانه روز ولادت شما، کاسه گدایی به دست ، بر در خانه شما نشسته ام و دیوانه وار در می کوبم و دست از طلب بر نمی دارم و می دانم که باید مصرانه از آستان کریمان نعمت خواست.به آستانه مقدس و قدوم مبارکت در هر کران و هر کوی و برزن گل می افشانم . هر چند در پیچ و خم روزگار، بسیاری از دغدغه های مادی مرا از نگاهت محروم می کند، اما از کرامت تو دلشادم که بندگان خدایت را و پویندگان راحت را نگاهداری.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها