جنگ 6 روزه 1967 هنوز تمام نشده است

جنگ شش روزه پایان نیافته است. این جنگ، امروز پای القاعده را به غزه باز میکند. پیروزی در جنگ 1967 همانقدر که نعمت بود ، نکبت هم بود زیرا راه را برای 40 سال مرگ و خونریزی ، فاجعه سیاسی و اخلاقی هموار کرد.
کد خبر: ۱۳۵۲۲۴

جنگ 1967 به طور رسمی 6 روز طول کشید اما در واقع هنوز ادامه دارد: و حالا جنگ 14 هزار و 600 روزه است.
به خشونت در غزه ، قسمتی از سرزمینی که رژیم جوان اسراییل  که در آن زمان فقط 19 سال از عمرش میگذشت  در آن پیروزی خارقالعاده و برق آسا به دست آورد ، نگاه کنید.
در غزه دو جنگ در جریان است جنگ داخلی محدود بین جنبش فتح یاسر عرفات و اسلامگراهای حماس و جنگ این دو گروه و اسراییلیها. حماس شلیک راکتهای قسام را از غزه به اسراییل از سر گرفته و آتشبس را زیر پا گذاشته است.
روز دوشنبه گذشته زنی در شهر سدورت در جنوب اسراییل بر اثر شلیک این راکتها کشته شد. اسراییل نیز ترورهای هدفدار فلسطینیان را از سر گرفته است از جمله حمله به خانه یک عضو پارلمان فلسطین که عضو حماس بود و طی آن هشت فلسطینی را کشت.
جنگی که همین روزها چهل سال از شروع آن میگذرد شاید پیروزی برقآسایی برای اسراییل به بار آورد اما صلحی در پی نداشت.
از وقتی که به عنوان دانشجویی جوان به اسراییل رفتم همواره بر این باور بودهام که آنچه در جنگ 1967 به دست آمد همانقدر که نعمت بود نکبت و نفرین هم بود.
بله، اسراییل در آن جنگ کاری قابل توجه (البته با دخالت مستقیم امریکا و انگلیس) انجام داد و ارتشهای سه کشوری را شکست داد که قول نابودی آن را داده بودند و روحیه جریحهدار شده یهودیان جهان را تغییر داد که یهودیان قرار نیست قربانیان همیشگی تاریخ باشند بلکه میتوانند از خود دفاع کنند و پیروز شوند. من روحیه بازیافته 1967 را درک میکنم و خودم حتی در آن شریک بودم.
اما آنچه را که دیوید بن گوریون اولین نخستوزیر اسراییل بیست سال پیش از آن دیده بود میتوانم ببینم حتی قبل از تمام شدن جنگ او از خروج مشروط از اراضی اشغالی دفاع میکرد.
او درک میکرد نگهداشتن آن اراضی برای فلسطینیانی که در آنجا زندگی میکردند، چه معنایی خواهد داشت: یک فاجعه مرگبار سیاسی و اخلاقی برای رژیمی که وی ایجاد کرده و عاشقش بود.
خطر مرگ تا امروز نیز آشکار است. پیروزی 1967 اسراییل را به یک اشغالگر نظامی تبدیل کرد و مردم تحت اشغال همیشه در نهایت به مبارزه رو خواهند آورد همچنان که مردم فلسطین با اولین انتفاضه که در 1987 شروع شد و بمبگذاریهای انتحاری دهه 1990 و انتفاضه دوم که در سال 2000 شروع شد ، به درستی این کار را کردند.
قطعا فاصله 40 ساله از 1967 برای کسانی که تحت اشغال زندگی کردهاند یعنی فلسطینیان کرانه غربی و غزه، دردناکتر بوده است اما عوارض اجتنابناپذیر این درد و رنج برای مردم اسراییل نیز خطر و مناقشه همیشگی بوده است. خطر سیاسی چندان محسوس نیست.
بن گوریون آنچه را که حتی آریل شارون 3.5 دهه بعد دید، درک میکرد: این که اگر اسراییل بخواهد به آرزوی خود در زمینه تشکیل حکومتی یهودی و دموکراتیک دست یابد، نمیتواند به مردم عرب فلسطینی حکومت کند که روزی از نظر تعداد با مردم آن برابر خواهند شد.
بله، موقعیت آماری امروز نشان میدهد که تعداد یهودیان و اعرابی که در سرزمین تاریخی فلسطین زندگی میکنند، برابرند. اگر اسراییل واقعا دموکراتیک باشد، و به همه مردم حق رای بدهد، دیگر اکثریت یهودی نخواهد داشت. اگر یهودی باقی بماند، با حذف و محروم کردن آن همه عرب فلسطینی، دیگر دموکراتیک نیست.
این استدلال به اصطلاح جمعیت شناختی است، یعنی انتخاب اجتنابناپذیر برای اسراییلیهای باقی مانده از جنگ 1967: یا کرانه غربی و غزه را نگه میدارید یا حکومتی دموکراتیک با اکثریتی یهودی باقی میمانید: هر دو با هم نمیشود.
بیشک از نظر کسانی که اتحاد بیتالمقدس (اشغال این شهر)، و بازگشت مقدسترین اماکن یهودیت را 40 سال پیش جشن میگرفتند ، خطر اخلاقی از همه نامحسوستر و دورتر بود اما اشغالگری ، اشغالگر را به کندی و آهستگی اما به طور حتم ، فاسد میکند.
هر بار که یک سرباز 18 ساله اسراییلی مرد یا زنی را در یک مرکز ایست و بازرسی متوقف میکند یا دکمهای را فشار میدهد تا قربانی «قتلهای هدفدار» کشته شود ، معیار اخلاقی رژیم متبوعش کوچکتر میشود. باور این امر دشوار است اما هنگانی که اسراییل در سال 1967 به جنگ اعراب رفت از همدردی افکار عمومی جهان برخوردار بود که به آن به چشم «داود»، موجود کوچکی مینگریست که به جنگ «گولیات» رفته است.
اما در طول 40 سال پس از آن، موقعیت اسراییل مدام بدتر شده و تحسین و همدردی آن روزها جای خود را به سوءظن و بدتر از آن داده است.
همه این تغییرات برای دشمنان اسراییل دلایلی برای شادی هستند. اما نه برای من. به عنوان فردی که سابقه خانوادگی او به اسراییل وابسته است و میخواهد این رژیم بماند و شکوفا شود، من برای آنچه که «جایزه» کرانه غربی و غزه برای اسراییل به بار آورده، متاسفم.
نگرانی و وحشت بزرگ من این است که اسراییل مانند صاحبخانهای است که دو اتاق اضافی روی زمین سست بنا کرده است: و برای حفظ دو اتاق اضافی با خطر از دست دادن کل خانه مواجه است.
رویدادهای چند روز اخیر دلایل بیشتری برای نگرانی و در تایید این بحث به ما میدهد. نهاد خودگردان فلسطین در موقعیتی ناامیدانه قرار دارد، جنگجویان ظاهرا متحد دو جناح اصلی دولت «وحدت» خیالی آن، در خیابانهای غزه یکدیگر را میکشند.
حکم رییس جمهور را جایی نمیخوانند؛ جامعه فلسطین بر اثر تحریم بینالمللی، نه فقط تحت فشار اسراییل، بلکه امریکا و اتحادیه اروپا، با فقر و محرومیت و گرسنگی دست به گریبان است. افراد نزدیک به نهاد خودگردان هشدار میدهند که این نهاد در آستانه فروپاشی است.
این امر میتواند غزه را کاملا در موقعیتی قرار دهد که اینک شبیه آن است: کشوری بیقانون و شکست خورده، یک سومالی در مرز جنوبی اسراییل. ربودن آلن جانستون و دشمنی فتح  حماس در شرایطی که جنگسالاران و شبهنظامیان بیرحمانه به روی یکدیگر تیغ میکشند، میتواند پیشدرآمد حوادثی تلختر باشد.
بعضیها هشدار میدهند که در این خلأ فرشتههای مرگ القاعده وارد شوند که آمادهاند انتفاضه سوم را، خونینتر از هر چیزی که اسراییلیها تاکنون دیدهاند، به راه بیندازند.
آلاسترکروک میانجی سابق اتحادیه اروپا در این باره میگوید:«خیلی دیر متوجه شدهاند، القاعده از چندی پیش اینجا است.»
حماس تاکنون رهبری اسلامگراها را در غزه در دست داشته و مانع از نفوذ القاعده به حوزه فعالیت خود شده است. اما القاعده به تدریج، با ظهور دستهبندیهای جدید که تمایل زیادی نسبت به بنلادن دارند، جای پایی در غزه پیدا میکند. خشونت جاری در لبنان، که یک گروه فلسطینی مرتبط با القاعده از اردوگاه آوارگان نهرالبارد اقدام به جنگ کرده است، هشداری درباره آینده غزه است.
حتی اگر القاعده حماس را سرکوب نکند، با گرفتن قدرت میتواند حماس را وادار کند در جهت آن حرکت کند. آنچه که امروز یک جنبش ملیگرا با گرایش اسلامی است  که آرمان اصلی آن مبارزه با اشغالگری است  میتواند سرسختتر و ایدئولوژیکتر شده و فراتر از تعقل عمل کند و زیر بار مذاکره نرود.
این درسی است که اسراییل در طول 40 سال گذشته نتوانسته است یاد بگیرد. اگر از معامله با گروهی به دلیل این که خیلی افراطی است، خودداری کنید، الزاما امکان معامله با گروهی میانهروتر را پیدا نخواهید کرد بلکه برعکس در نهایت با نیرویی مواجه خواهید شد که حتی از آن هم افراطیتر است. این وضع هنگامی پیش آمد که فتح زیر سایه حماس قرار گرفت و می تواند بار دیگر تکرار شود.
اسراییل چه باید بکند؛ در حال حاضر تنها هدف رهبران آن، حفظ غیرنظامیان از حملات راکتی است: روز دوشنبه هنگامی که اولمرت نخستوزیر به سدروت رفت مردم او را هو کردند.
در این حال وزیران او از تشدید خصومتها، کشتارهای هدفدار، شاید حتی کشتار اسماعیل هنیه نخستوزیر حماس حرف میزنند. این تکرار همان اشتباه قدیمی است.
قطعا دوستان اسراییل میتوانند شروع به اشاره به جهتی دیگر کنند: از اشارات حماس برای سازش احتمالی استقبال کنند، از این حقیقت استفاده کنند که حماس نیز در شکست دادن القاعده و شروع کردن گفتگو با دشمن سودی دارد. هدف، بهتر است خاتمه دادن به جنگی باشد که هرگز خاتمه نیافت زیرا شق دیگر همیشه خیلی بدتر است.

جاناتان فریدلند  گاردین
مترجم: علی ایثاری کسمایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها