گریز از فرزند سالاری

شیوه های فرزندپروری و الگوهایی که خانواده ها برای تربیت فرزندانشان به کار می برند ، در جامعه بسیار متفاوت است ؛ رابطه اعضای یک خانواده ممکن است بر مبنای نظم خاص یا هرج و مرج و آزادی محض در خانه باشد.
کد خبر: ۱۲۸۰۰۷

در خانواده های دارای الگوی انضباطی معمولا یک نفر بر اعمال و رفتار دیگران حاکم است. این فرد اغلب پدر (پدرسالار) یا مادر (مادرسالار) خانواده است. در این خانواده ها فقط یک نفر تصمیم می گیرد ، هدف را تعیین می کند و راه نشان می دهد و همه باید مطابق و دلخواه میل او رفتار کنند. انضباط و قوانین شدید از یک طرف ، باعث شکسته شدن و از میان رفتن روحیه خلاقیت و از سوی دیگر ، اعضای خانواده را از شکوفایی استعدادشان باز می دارد.

در شرایطی که یک نفر با وضع انضباط خاص قانون را مشخص می کند ، خانواده از حالت اجتماعی شدن خارج می شود و دیگر کار کرد اجتماعی خود را ندارد، در چنین خانواده هایی ، روحیه همکاری فرزندان با دیگران تخریب می شود.
برخلاف این خانواده ها ، برخی دیگر از خانواده ها دارای الگوی هرج و مرج شدید هستند ؛ در چنین خانواده هایی هیچ قاعده و قانون خاصی برای رابطه افراد با یکدیگر وجود ندارد و افراد دارای آزادی مطلق هستند ، بنابر این هر کاری دوست داشته باشند ، انجام می دهند.الگوی آزادی در خانواده از دیگر روابط تعریف شده افراد در خانه است ، این افراد هر کار دوست داشته باشند انجام می دهند بی آنکه تشویق یا تنبیه شوند. در چنین خانواده هایی بیشتر فرزند سالاری حاکم است و خواسته ها و تمایلات فرزندان ، محور اصلی و خطدهنده فعالیت اعضای خانواده ، حتی والدین است. فرزند سالاری باعث اخلال در رشد اجتماعی کودک می شود؛ کودک در حالی که نمی داند حقوق اجتماعی به چه معنا است ، تنهابه فکر احقاق خواسته های بجا و نابجای خود است.
در چنین خانواده هایی ، سازگاری اجتماعی کودک کم می شود و کودکان معمولا سست عنصر و بی اراده بزرگ می شوند و از آنجا که در خانواده های فرزند سالار ، باید خواسته های فرزندان تامین شود ، روحیه اطاعت از قانون و احترام به مقررات اجتماعی و آداب اخلاقی به حداقل ممکن تنزل می یابد. به بیان دیگر ، فرزندان این خانواده ها به هنجارهای اجتماعی ، فرهنگی و اصول و ارزشهای اخلاقی چندان توجهی ندارند. پدیده فرزند سالاری ، مساله ای است که بیشتر از خانواده هایی که دارای ویژگی های اقتصادی متوسط به بالا هستند ؛ ظهور پیدا کرده و وارد دیگر طبقات اجتماعی جامعه شده است.
طبقات اقتصادی بالا همواره از نوعی امتیازات و رانت های اقتصادی برخوردار بوده اند، سهل الوصول شدن اهدف اجتماعی با حداقل تلاش و کمترین بهره مندی از دانایی ها و توانایی های فکری باعث شده تا خانواده ها در این طبقات به آسانی و سرعت خواهان دستیابی به تمام مظاهر زندگی اجتماعی باشند ، در این تعامل و در این طبقه ، پدران و مادران از ترس به هم خوردن شرایط مطلوب موجود می کوشند خواسته های طبیعی و غیرطبیعی فرزندان را جامه عمل بپوشانند و تسلیم نوعی از باج خواهی های فرزندان شوند.

ضعف قدرت والدین

در حال حاضر ، در برخی خانواده ها وضعیت فرزند سالاری به درجه حاد و شدید خود رسیده است ؛ در چنین خانواده هایی فرزندان با درک ضعف والدین ، دامنه و گسترده خواسته های خود را افزایش می دهند و این افزایش خواسته ها به حدی ادامه می یابد که گویی هیچ حد و حریمی برای آن وجود ندارد.
به گفته یکی از جامعه شناسان ، فرزند سالاری در کشور ما بویژه در کلانشهرها باعث شده طول دوره نوجوانی و جوانی از مرز 35 سال نیز تجاوز کند و به تعبیر بهتر ، افراد تا این نسل هیچ گونه مسوولیت فردی و اجتماعی در قبال خانواده و جامعه به عهده نمی گیرند و همه چیز و همه کس را در خدمت خود می خواهند.
فرزند سالاری به مفهوم تکتازی و مدیریت بچه ها در خانواده بیانگر منحنی رو به ضعف قدرت والدین در خانه است.
شرایط اجتماع ، وضعیت محیطی و تربیتی ، تاثیر رسانه های گروهی بویژه فیلمها و آثار برجای مانده از بازیهای رایانه ای سبب شده است که فرزندان در خانواده ها حرف اول را بزنند.
فرزندان در چنین خانواده هایی با روحیه طلبکارانه ای بزرگ می شوند و فکر می کنند هر اقدامی که پدرو مادر برای آنها انجام می دهند ، وظیفه شان است ، بهترین سنتها در خانواده های فرزندسالار از بین رفته یا بشدت کمرنگ شده است ؛ حرمت به والدین و رعایت حقوق آنها در این خانواده ها به موضوعی مضحک تبدیل شده و هیچ کس حق انتقاد از این فرزندان را ندارد. فرزندان خانواده های فرزند سالار اصولا افرادی پرتوقع ، لوس ، هیجان طلب ، خودخواه و کم تحمل اند و به طور طبیعی در نخستین گام ، حق پدر و مادر را ضایع می کنند و پس از ورود به عرصه های اجتماعی ، زمینه مساعدی برای تضییع حقوق دیگران داشته و ترویج رفتارهایشان لطمات سنگینی بر جامعه وارد می کند.
اما براستی برای رهایی از فرزندسالاری افسار گسیخته ، چه باید کرد و چگونه می توان این فرایند را به تعدیل رساند؛
اصلاح رویه فرزندسالاری نیازمند اصلاح چند رویکرد است: 1- رویکرد تعاملی والدین 2- رویکرد رقابتی 3- رویکرد انتقادی 4- رویکرد سکوت و خاموشی 5- رویکرد انطباقی.
پدر و مادری که در رابطه فردی خود ، حریم یکدیگر را رعایت نمی کنند برای یکدیگر ارزش قائل نیستند ، عملا به فرزندان خود به صورت منفی آموزش می دهند و بستر لازم را برای فرزند سالاری فراهم می کنند ؛ فرزندانی که در چنین خانواده هایی بزرگ می شوند ، از همان ابتدا می آموزند که برای رسیدن به خواسته خود ، مجاز به استفاده از هر شیوه ای هستند ، حتی اگر شیوه مزبور به حریم حقوق دیگران تجاوز کند.

ضرورت حفظ منزلت والدین


حفظ اعتبار و منزلت پدر و مادر در نزد فرزندان و ارتقای این اعتبار صرفا از طریق رویکرد باید و نبایدی تامین نمی شود. این امر نیازمند تلاش مضاعف پدران و مادران برای رعایت اصول حفاظت از این اعتبار و منزلت نیز هست. همه چیز با حرف و سخن تحقق نمی یابد ، بلکه نگرش عملی و اجرایی صحیح در محیط زندگی بهتر جواب می دهد تا خواسته اخلاقی فاقد مبنای عملی. به بیان دیگر اگرچه از نظر اخلاقی حفظ اعتبار و اقتدار پدر و مادر ضروری است ، ولی حفظ این اعتبار و اقتدار با گفتار تنها عملی نخواهد شد. عملی شدن این مهم نیازمند رویکرد فعال ، مثبت و روزآمد پدر و مادر در همه شوون خانوادگی است.
افرادی که اصول عملی این رویکرد را رعایت کنند ، زندگی خانوادگی توام با تفاهم ، آرامش و خلاقیت خواهند داشت و هرگز جلوه های منفی سالاری و یکه تازی و اقتدار نابجای یک فرد در محیط خانواده را تجربه نخواهند کرد

پدر و مادری که در محیط خانواده چنین رویکردی دارند ، نباید توقعی بیش از این داشته باشند ، فرزندان سنگ و چوب نیستند که از رفتار و گفتار ما تاثیر نپذیرند ؛ فرزندان در بسیاری موارد آیینه تمام نمای رفتار ما هستند و نحوه برخورد و کردار والدین به طور مستقیم در جهت گیری های رفتاری آنها تاثیر دارد.
پدر و مادر برای اصلاح رفتار فرزندان خود ، باید ابتدا از خود شروع کنند ، اندکی به خود بنگرند و به ارزیابی و بازبینی خود مبادرت ورزند و پس از آن ، با چشمانی باز و عزمی جزم الگوهای غلط رفتاری خود را بتدریج و با تمرین و ممارست ترک کنند و در عمل رفتار خود را برپایه اصل احترام متقابل قرار داده ، در عین حال از داشتن رفتار انفعالی محض نیز خودداری کنند.

ترک رفتار غلط

ترک الگوهای غلط ، مساله ای نیست که اصولا به صورت لحظه ای امکان پذیر باشد ، چون رفتارهای غلط حاصل یک کنش ساده و بسیط نیست ، بلکه برآیند نوعی سازگاری و رویکرد عملی نهادینه شده در ذهن و روان افراد است که در طول زمان شکل گرفته است ؛ به همین دلیل باید بتدریج در جهت اصلاح آن گام برداشت ؛ تمرین و ممارست در این زمینه ، اهمیت بسیاری دارد ، چون رفتار غلط در اثر تکرار و تمرین های نابجا شکل یافته و با رویکردی برخلاف فرایند شکل دهنده اولیه ، از بین خواهد رفت.
نکته مهم در این زمینه ، آن است که فرایند تمرین و ممارست با وجود زمانبر بودن کار ، باید به نحوی انجام شود که جریان ترک رفتار غلط در مدت زمانی طولانی نیز صورت نپذیرد ، چون مانند هر چیز دیگر تمرین و ممارست نیز دارای محدودیت های زمانی خاص خویش است و کش دادن بیش از حد قضیه ، اصل کار را از حالت جدی خارج می کند و بتدریج باعث بی هدف شدن تمرین و در نهایت گرایش های جدید به سمت رویکرد غلط گذشته می شود.
به هر حال تعامل پدر و مادر در محیط خانواده باید تعامل مثبت و سازنده باشد ، به بیان دیگر ، رویکرد تعاملی مثبت مهمترین اصل در اصلاح روحیه فرزندسالاری است ؛ پدر و مادری که فاقد هرگونه روحیه یا خصیصه مدیریت مستحکم در محیط خانواده هستند ، سکان مدیریت خانه را به دلیل ضعف فزاینده خویش براحتی از دست می دهند و آن را در اختیار فردی قرار می دهند که درک درستی نسبت به شرایط موجود ندارد و قادر به اداره صحیح امور نیست. محیط تعاملی خانواده به هیچ وجه نباید به محیط رقابت منفی تبدیل شود ؛ پدر و مادر از رقابت تحقیرکننده سود نخواهند برد ، بلکه نتیجه چنین جریانی جز تحقیر و خوار شدن پدر و مادر در مقابل فرزندان و افزایش روحیه جسارت و گستاخی آنان نیست.

پدیده فرزند سالاری مساله ای است که بیشتر در خانواده های مرفه ظهور پیدا کرده و وارد دیگر طبقات اجتماعی جامعه شده است

فرزندانی که پدر و مادر خود را در گردونه ای از رقابت فاقد منطق و منفی می بینند ؛ بیش از این که از اصل رقابت استفاده کنند ، از شرایط جانبی حاکم بر آن سوءاستفاده می کنند و پیروز ظاهری میدان رقابت نابجای پدر و مادر می شوند. در چنین بستری پدر و مادر می جنگند تا خود را ثابت کنند ؛ در حالی که نه تنها چنین اتفاقی نمی افتد ، بلکه زمینه عرض اندام یک رقیب ناجور و ناموزون به نام فرزند را فراهم می کنند.

پرهیز از رقابت سازی

رقیب سازی از فرزند ، پدیده ای فوق العاده خطرناک است که نتیجه عدم رعایت اصول رقابت صحیح در محیط خانواده بوده ، باعث تحلیل و تضعیف شدید کارکرد پدری و مادری می شود و به تعبیر دیگر ، باعث خروج واقعی پدر و مادر از دایره طبیعی تربیت و اداره فرزند شده ، بر موضع مخالف والدین قدرتی دوچندان می بخشد. بنابراین پدر و مادر باید بشدت مراقب رفتارهای رقابتی خود باشند و اصل رقابت محترمانه را صرفا در مسائل مثبت اجرا کنند و هرگز به وادی رقابت درگیرانه یا تنازعی وارد نشوند. علاوه بر رویکرد رقابتی ، رویکرد انتقادی نیز دارای اهمیت بسیاری است ؛ پدر و مادری که همواره ناظر بی طرف و خنثی رفتار فرزندان خود باشند ، به هیچ وجه نمی توانند محیط خانواده را خوب اداره کنند.
پدر و مادر باید فرآیند نقد و بررسی منصفانه فرزندان را جهت داده ، بر رفتار و گفتار فرزندان خود نظارت طبیعی داشته باشند و با رعایت اصول نقد بهینه ، رفتارهای نادرست را نقد و به طور متناسب و برپایه قواعد روان شناختی تنبیه (غیرفیزیکی) کنند. علاوه بر این ، حاکمیت نقد غیرمنصفانه در روابط دوجانبه پدر و مادر نیز به جری تر شدن و گستاخی فرزند شدت بخشیده ، زمینه را برای تشدید درجه فرزندسالاری فراهم می کند. پدر و مادری که در نقد عملکرد یکدیگر و به عبارت عامیانه در گیر دادن به هم ، رعایت پاره ای از مصالح ضروری را نمی کنند ، به طور حتم در دامن زدن به فرزند سالاری فرزندان در محیط خانواده سهیم اند.
پدر و مادری که در روابط بین فرزندان ساکت و خاموشند و نقش فعالی در این زمنیه ندارند ، خود به خود از روند اداره محیط خانه خارج می شوند و به حکومت نابهنجار فرزند تن می دهند. از دیدگاه علوم تربیتی مدرن ، رویکرد سکوت و خاموشی فقط در پاره ای از مواقع جواب می دهد ، مهم شیوه درست بهره گیری از رویکرد مزبور است نه دائمی بودن این رویکرد. دائمی شدن سکوت و خاموشی مساوی با از بین رفتن آثار آن است.
سکوت فقط در مواقعی که تضمین کننده آزادی متعادل فرزندان یا سبب بهبود عقلانیت و تفکر سیستماتیک یا خلاقیت فرزندان و لازمه احترام شخصیت و پرسونالیته فردی آنان است ، ضروری است و در دیگر مواقع ، ضرورت شکستن سکوت بمراتب بیش از حفظ آن است . یکی دیگر از مسائلی که در کاهش میزان فرزندسالاری موثر است ، سطح تلاش پدر و مادر در فراگیری آموزه های نوین است. به بیان دیگر گسست نسلها از حیث عدم انطباق آموزه های دو نسل بستری مناسب برای رشد و گسترش فرزندسالاری است و در این میان پدر و مادرانی که خود را از فرآیند یادگیری آموزه های نوین دور می کنند و صرفا در وادی آموزه های نسل گذشته اند ، نسبت به نسل جدید حتی در قالب فرزند نیز نوعی حس غرابت دارند. نتیجه این حس غرابت ، گرایش به سمت کنش انفعالی است نه کنش فعال.
در چنین بستری پدر و مادر در مقابل فرزند دچار نوعی تنزل درجه شده و به گونه ای امتیاز از دست می دهند که مجموعه این روند طی زمان به تشدید فرزند سالاری کمک می کند. پدر و مادر باید تمام تلاش خود را در به روز کردن اطلاعات خویش به کار بندند و صرفا خود را در دایره نسل گذشته محدود نکنند ، بلکه با ادغام آموزه های گذشته و نسل جدید به نگرشی برتر و غنی دست یابند و به دلیل همراهی با عنصر بی بدیل «تجربه» بر اهمیت و اعتبار شخصیتی خود در نزد فرزندان بیفزایند.


علیرضا فایضی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها