رقیب سازی از فرزند ، پدیده ای فوق العاده خطرناک است که نتیجه عدم رعایت اصول رقابت صحیح در محیط خانواده بوده ، باعث تحلیل و تضعیف شدید کارکرد پدری و مادری می شود و به تعبیر دیگر ، باعث خروج واقعی پدر و مادر از دایره طبیعی تربیت و اداره فرزند شده ، بر موضع مخالف والدین قدرتی دوچندان می بخشد. بنابراین پدر و مادر باید بشدت مراقب رفتارهای رقابتی خود باشند و اصل رقابت محترمانه را صرفا در مسائل مثبت اجرا کنند و هرگز به وادی رقابت درگیرانه یا تنازعی وارد نشوند. علاوه بر رویکرد رقابتی ، رویکرد انتقادی نیز دارای اهمیت بسیاری است ؛ پدر و مادری که همواره ناظر بی طرف و خنثی رفتار فرزندان خود باشند ، به هیچ وجه نمی توانند محیط خانواده را خوب اداره کنند.
پدر و مادر باید فرآیند نقد و بررسی منصفانه فرزندان را جهت داده ، بر رفتار و گفتار فرزندان خود نظارت طبیعی داشته باشند و با رعایت اصول نقد بهینه ، رفتارهای نادرست را نقد و به طور متناسب و برپایه قواعد روان شناختی تنبیه (غیرفیزیکی) کنند. علاوه بر این ، حاکمیت نقد غیرمنصفانه در روابط دوجانبه پدر و مادر نیز به جری تر شدن و گستاخی فرزند شدت بخشیده ، زمینه را برای تشدید درجه فرزندسالاری فراهم می کند. پدر و مادری که در نقد عملکرد یکدیگر و به عبارت عامیانه در گیر دادن به هم ، رعایت پاره ای از مصالح ضروری را نمی کنند ، به طور حتم در دامن زدن به فرزند سالاری فرزندان در محیط خانواده سهیم اند.
پدر و مادری که در روابط بین فرزندان ساکت و خاموشند و نقش فعالی در این زمنیه ندارند ، خود به خود از روند اداره محیط خانه خارج می شوند و به حکومت نابهنجار فرزند تن می دهند. از دیدگاه علوم تربیتی مدرن ، رویکرد سکوت و خاموشی فقط در پاره ای از مواقع جواب می دهد ، مهم شیوه درست بهره گیری از رویکرد مزبور است نه دائمی بودن این رویکرد. دائمی شدن سکوت و خاموشی مساوی با از بین رفتن آثار آن است.
سکوت فقط در مواقعی که تضمین کننده آزادی متعادل فرزندان یا سبب بهبود عقلانیت و تفکر سیستماتیک یا خلاقیت فرزندان و لازمه احترام شخصیت و پرسونالیته فردی آنان است ، ضروری است و در دیگر مواقع ، ضرورت شکستن سکوت بمراتب بیش از حفظ آن است . یکی دیگر از مسائلی که در کاهش میزان فرزندسالاری موثر است ، سطح تلاش پدر و مادر در فراگیری آموزه های نوین است. به بیان دیگر گسست نسلها از حیث عدم انطباق آموزه های دو نسل بستری مناسب برای رشد و گسترش فرزندسالاری است و در این میان پدر و مادرانی که خود را از فرآیند یادگیری آموزه های نوین دور می کنند و صرفا در وادی آموزه های نسل گذشته اند ، نسبت به نسل جدید حتی در قالب فرزند نیز نوعی حس غرابت دارند. نتیجه این حس غرابت ، گرایش به سمت کنش انفعالی است نه کنش فعال.
در چنین بستری پدر و مادر در مقابل فرزند دچار نوعی تنزل درجه شده و به گونه ای امتیاز از دست می دهند که مجموعه این روند طی زمان به تشدید فرزند سالاری کمک می کند. پدر و مادر باید تمام تلاش خود را در به روز کردن اطلاعات خویش به کار بندند و صرفا خود را در دایره نسل گذشته محدود نکنند ، بلکه با ادغام آموزه های گذشته و نسل جدید به نگرشی برتر و غنی دست یابند و به دلیل همراهی با عنصر بی بدیل «تجربه» بر اهمیت و اعتبار شخصیتی خود در نزد فرزندان بیفزایند.