از همینرو مهندس گنجوی به یکی از شهرهای ناحیه مرکزی رفت و به ساکنان اعلام کرد برای حمایت از حقوق حیوانات، اگر کسی برای او گربه بیاورد، در ازای هر یک عدد گربه سه سکه نقره به او پرداخت خواهد کرد.
مردم که در اثر سیاستهای اعمالی دولت سلجوقی تحت فشار اقتصادی شدیدی بودند، شروع به گرفتن گربهها کردند و گربههای گرفتهشده را به مهندس گنجوی تحویل دادند و در ازای هر گربه سه سکه نقره دریافت کردند. بدینترتیب تمام گربههای ناحیه مرکزی توسط مردم گرفته و به مهندس گنجوی فروخته شد.
چند روز بعد مهندس گنجوی اعلام کرد از این پس در ازای هر گربه هفت سکه نقره پرداخت خواهد کرد. از آنجا که دیگر در ناحیه مرکزی گربهای باقی نمانده بود، مردم کار و زندگی خود را رها کردند و به نواحی اطراف رفتند و گربههای آن نواحی را گرفتند و به مهندس گنجوی تحویل دادند و در ازای هر گربه هفت سکه نقره دریافت کردند.
چند روز بعد مهندس گنجوی اعلام کرد از این پس در ازای هر گربه بیست سکه نقره پرداخت خواهد کرد. وی افزود: البته من چند روز برای انجام کاری به شهر دیگری میروم و زود بازمیگردم و آنگاه به خرید گربهها مبادرت میورزم. فردای آنروز مهندس سنجری وارد ناحیه مرکزی شد و اعلام کرد تعداد زیادی گربه دارد و به قیمت پانزده سکه نقره میفروشد. ساکنان همه نقدینگی خود را روی هم گذاشتند و برای خرید گربهها صف کشیدند و همه گربهها را به قیمت دانهای دوازده سکه نقره از مهندس سنجری خریدند. چندین روز گذشت و خبری از مهندس گنجوی نشد. چندین هفته گذشت و خبری از مهندس گنجوی و مهندس سنجری نشد. چندین ماه گذشت و خبری از مهندس گنجوی و مهندس سنجری نشد. چندین سال گذشت و خبری از مهندس گنجوی و مهندس سنجری نشد. و اینک چندین قرن گذشته است و خبری از مهندس گنجوی و مهندس سنجری نشده است.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم