مردی الاغش را به بازار الاغفروشان برد تا بفروشد. وقتی به بازار رسید، فریاد زد: این الاغ را میفروشم. شخصی به وی نزدیک شد و گفت: الاغت را چند میفروشی؟ مرد گفت: 30 چوق. شخص، الاغ مرد را وارسی کرد و نواحی مختلفش را مورد مداقه قرار داد و گفت: کمتر نمیدهی؟ مرد گفت: خیر. شخص گفت: باشد، میخرم.
مرد الاغ را به شخص داد و 30 چوق را از وی گرفت. چند دقیقه بعد شخص روی چهارپارهای در وسط بازار الاغفروشان رفت و گفت: آی مردم، به این الاغ نگاه کنید. تابهحال الاغی با این کیفیت مشاهده کردهاید؟
این الاغ یکی از بهترین و مناسبترین الاغهای حال حاضر است. الاغی تمیز، قوی و دارای صدایی فوقالعاده... هنوز اظهاراتش تمام نشده بود که مردی از گوشه بازار گفت: این الاغ را 40 چوق میخرم. شخص گفت: این مرد با 40 چوق خریدار این الاغ است. مرد دیگری گفت: من 45 چوق میدهم. مرد دیگری پیشنهاد 50 چوق را مطرح کرد. مرد دیگری گفت 55 چوق.
مرد دیگری 60 چوق، مرد دیگری 65 چوق و مرد دیگری 70 چوق برای خرید الاغ پیشنهاد کردند. در این هنگام صاحب پیشین الاغ با خود گفت: الاغی که مردم حاضر باشند 70چوق برای آن پول بدهند، حتما الاغ خوب و شایستهای است و از اسب هم بهتر است.
بر فرض مذکور چرا خودم آن را نخرم؟ پس دستش را بالا برد و گفت: 95 چوق. شخص گفت: 95 چوق یک، 95 چوق دو، 95 چوق سه... الاغ فروخته شد به این مرد در ازای 95 چوق. مرد جلو رفت و 95 چوق به شخص داد و الاغ را از وی گرفت.
در این لحظه شخص، مرد را به کناری کشید گفت: ای مرد، تو هم فروشنده خوبی بودی و هم خریدار خوبی. از شما چندتا در این منطقه هست؟ مرد گفت: زیادیم. شخص گفت: فکر میکنی اگر در این منطقه سیستم ارزش افزوده را راهاندازی کنیم، میگیرد؟ مرد گفت: ارزش افزوده چیست؟ شخص گفت: ولش کن.
چندی بعد شخص سیستم ارزش افزوده را در آن منطقه راهاندازی کرد و گرفت و 13000 میلیارد تومان درآمدزایی کرد و دوسوم لازمه را داد و یکسوم غیرلازمه را برداشت و خاموش شد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم