این جوان همسرم را به کارهای خلاف وادار کرده و حالا دو کودک خردسالم بدون مادر ماندهاند و از خانوادههای نیکوکار بدون فرزند خواهش میکنم آنها را به فرزندی قبول کنند؛چون من کارم تجارت و سفر دائمی به خارج است و از نگهداری فرزندانم عاجر هستم...»
این استمداد مردی است 46 ساله که اهل رشت است و برای سپردن دو فرزندش به یک یا دو خانواده نیکوکار از دایره مددکاری مجله جوانان کمک خواسته است.
این مرد گفت: من 25 سال پیش با همسر اولم ازدواج کردم . از او صاحب ده فرزند شدم. هفت سال قبل با زنی که 26 سال داشت آشنا شدم و با موافقت زن اولم با او ازدواج کردم و از او نیز صاحب دو فرزند شدم که یکی پسر پنج ساله و دیگری دختر دو ساله است.
وی اضافه کرد: من شغلم تجارت است و مرتبا به آلمان میروم و از آنجا جنس برای فروش وارد میکنم. چهار ماه پیش وقتی از سفر برگشتم دیدم از زینت اثری نیست. دو ماه برای یافتن او تلاش کردم اما موفق نشدم. داشتم ناامید میشدم که یکی از آشنایان به من خبر داد که زینت عاشق جوانی شده و با او به اهواز فرار کرده و اینک در محلهای به کار خلاف کشیده شده است. فورا راهی اهواز شدم و زنم را پیدا کردم اما او حاضر به ترک آنجا نشد و شکایت من به دادسرا و کلانتری محل نتیجهای نداد. زینت گفت که معشوق او را فریب داده و به بهانه بردن او به آلمان و یافتن کار برای وی، او را به اهواز آورده و مجبور به خلاف کرده است. در این دو ماه به زحمت توانستم از دو فرزندم مراقبت کنم اما دیگر قادر به ادامه این وضع نیستم و حاضرم آنها را بهخانوادههای شریف و نجیب بسپارم و تعهد میدهم که هیچگاه مزاحمتی برای این خانوادهها فراهم نکنم و آنها حق داشته باشند بهنام خودشان برای بچههایم شناسنامه بگیرند.
مجله جوانان
15 اردیبهشت 1357
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم