به گزارش جامجم، اوایل فروردین امسال مردی باحضوردرپلیس آگاهی تهران شکایتی مطرح کرد مبنی بر اینکه همراه خانوادهاش به مهمانی رفته و آخر شب زمانی که بازگشتهاند متوجه سرقت اموال موجود در گاوصندوق خانهاش در یکی از محلههای شمال تهران شده است .
در این مرحله پروندهای در دادسرای ناحیه 34 تهران تشکیل شد و با دستور قضایی تحقیقات پلیسی برای شناسایی و دستگیری سارقان شبرو آغاز شد. در جریان تحقیقات پلیسی، ماموران زمانی که خانه شاکی را مورد بررسی قرار دادند معلوم شد قفل در خانه شکسته نشده و فقط دلار، طلا، سکه و پولهای موجود در گاوصندوق که ارزش 500 میلیون تومانی داشته به سرقت رفته است. همین سرنخها کافی بود که ماموران اطمینان یابند دزدی از خانه شاکی از سوی فرد یا افراد آشنا رخ داده و فرد غریبهای دست به این سرقت نزده است. ماموران درجریان تحقیقات از خانواده شاکی متوجه شدند دختر خانواده زمانی که سرقت رخ داده برای ساعاتی مهمانی را ترک کرده و به بهانهای که دوستش تصادف کرده برای دیدن وی به بیمارستانی رفته و بعد بازگشته است.
ماموران زمانی که موضوع را بررسی کردند، متوجه شدند گفتههای او با واقعیت همخوانی ندارد و آن شب او در حوالی خانهشان دیده شده است. ماموران به دختر 18 ساله خانواده ظنین شده و او به پلیس آگاهی احضار شد و راز دزدی از خانه پدریاش را فاش کرد.
پایان تلخ دوستی اینستاگرامی
وی به افسر تحقیق گفت: دو ماه قبل از عید در اینستاگرام با پسر 25 سالهای به نام شهروز آشنا شدم که مدعی بود مهندس بوده و وضع مالی خوبی دارد. دوستیمان در اینستاگرام ادامه داشت و هر از گاهی در بوستانها و کافیشاپهای تهران همدیگر را میدیدم. او فریبم داد و میگفت هر چه زودتر باید با هم ازدواج کنیم.
مدعی شد برای ادامه زندگی و رفتن به ماه عسل به یکی از کشورهای اروپایی به پول نیاز داریم اما پول لازم برای این سفر را ندارد. بهخاطر علاقهای که به وی داشتم قبول کردم هر چه او میخواهد فراهم کنم تا با هم ازدواج کنیم.
میدانست پدرم تاجر و فردی پولدار است و به من پیشنهاد داد به گاوصندوق پدرم دستبرد بزنم. بدون اینکه به عواقب کارم فکر کنم، نقشهای را که او طراحی کرده بود اجرا کردم و محتویات گاوصندوق که ارزش 500 میلیون تومانی داشت را سرقت کردم و همان شب در اختیار پسر مورد علاقهام قرار دادم. از آن شب به بعد او تلفن همراهش را خاموش کرد و دیگر خبری از او نشد. بعد از آن به نشانی محل کارش رفتم که متوجه شدم آنجا یک رستوران است که پسر جوان در آنجا بهعنوان کارگر کار میکرده و همزمان با گرفتن پول از من تسویه حساب کرده بود.
با اعترافات دختر جوان، طراح نقشه سرقت تحت تعقیب پلیس قرار گرفت تا اینکه دو روز پیش در خانهاش که یکی از شهرستانهای مرکزی کشور است شناسایی و بازداشت شد.
فرهاد - متهم پرونده - به افسر تحقیق گفت: چند ماه بود که برای کار در رستوران به تهران آمده بودم. بهطور اتفاقی با دختر 18 ساله در اینستاگرام آشنا شدم. او از چهرهام -که شبیه مرد بازیگری بود -خوشش آمده و همین آغاز دوستیمان شد. زمانی که متوجه شدم وضع مالی خانوادهاش خوب است، او را به بهانه ازدواج فریب دادم و وی را برای سرقت اموال پدرش از گاوصندوق خانهشان تشویق کردم.
بعد از سرقت تعدادی از سکههای طلا را به مادر و دیگر اعضای خانوادهام عیدی دادم.
با توجه به رضایت شاکی نسبت به دخترش، دیگر متهم پرونده روانه زندان شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم