در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینکه هوشنگ آزادیور، تصمیم گرفت رنج و اندوه را ابدی نخواهد و قرار بر مدار مرگ بگذارد و شش روز پس از ایستادن پای آن پنجره و خون پاشیدن پای آن درخت، تنهایمان بگذارد و برود، بزنگاه درد 97 است. او، شاعر یکی از درخشانترین کتابهای شعر نیمقرن اخیر بود و مترجم دو کتاب ارزشمند تاریخ سینمای جهان و تاریخ تئاتر جهان. علاوه بر اینها ترجمههایش از چند نمایشنامهنویس مثل شکسپیر، کوروس، خوزه تریانا و... عیار ترجمه ادبیات نمایشی در ایران را بالا برد چرا که معتقد بود نمایشنامه به عنوان متنی واسط باید مهیای اجرا ترجمه شود. از همین رو بود که برنمیتافت ما ایرانیها شکسپیر را اینقدر سخت و اتوکشیده ترجمه و اجرا میکنیم. وقتی دست گذاشت روی «رومئو و ژولیت»، متوجه شدیم چه میگوید و چه ایدهای را در ترجمه نمایشنامههایی از این دست مد نظر دارد. این کتاب سال گذشته پس از سالها تجدید چاپ هم شد و خبر خوب اینکه ترجمه او از یکی دیگر از نمایشنامهها یعنی «شب جنایتکاران» خوزه تریانا پس از چهار دهه در دست تجدید انتشار است؛ همان نمایشنامهای که او در کارگاه نمایش آن را روی صحنه برد. رفته بود کارگاه نمایش تا از اجراهای شگفتانگیز آن گروه برای تلویزیون فیلم بگیرد که ماندگار شد و خودش هم شد اهل تئاتر. راستی اگر اهل تماشای فیلم مستند هستید، 18 روز تعطیلات نوروزی را وقت دارید تا هر روز یک فیلم از ساختههای او را تماشا کنید؛ اغلب این آثار در کانال تلگرامی به نام این شاعر و فیلمساز به آدرسhushangazadivar @
در دسترس است. جالب است بدانید او نخستین فیلمسازی بود که دوربینش را دست گرفت و در اولین روزهای جنگ، به جنوب رفت و از عریانترین لحظات آغازین جنگ تصویر برداشت. این تجربه ناب در مستند «مهاجرین جنگ» او ثبت شده است. علاوه بر اینها، فیلم مستند «آندره مالرو و تمدن ایران در موزه لوور» هم از دیگر فیلمهای درخشان آزادیور است. او در این اثر آندره مالرو، نویسنده پرآوازه و وزیر فرهنگ فرانسویها را در موزه لوور جلوی دوربینش نشانده تا از فرهنگ و تمدن ایرانی بگوید. این مستند، در عین حال احتمالا واپسین فیلمی است که مالرو را در آن میتوان دید چون او یک هفته پس از اینکه با آزادیور همکاری کند درگذشت.
هوشنگ آزادیور، 9 اردیبهشته امسال درگذشت، اما این نوشته هیچ به این مناسبت نیست. چند روز پیش، 23 اسفند، هفتادوششمین سالروز تولد او بود. این بهانه بهتری است، نیست؟
«اینجا
بین دو اقیانوس
سیاه و سیاه
برای دهانی که به خنده تجهیز میکنی
ماه زخمه تنگی است
که عشق را میان دو عقرب
مینشاند.»
این را هوشنگ گفت؛ نیم قرن پیش در پنجآوازی که برای ذوالجناح ساخته بود.
صابر محمدی
ادبیات و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: