در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کاری به درست یا غلط بودن رفتارش ندارم. خدا انشاءا... بیشتر به او بدهد. یک روز زنگش زدم که به مناسبتی برویم با خانوادههایمان ناهار بیرون. گفت باشد من زنگ میزنم رستوران چی چی رویال در بالای شهر ویآیپیاش را قرق میکنم با هم برویم. گفتم: نه اینجایی که من میگویم برویم. قبول کرد. گفتم با مترو هم برویم. گفت اذیت نکن. گفتم پس کنسل، گفت چشم با مترو میرویم. جایی حوالی مرکز شهر قرار گذاشتیم و با همسرش و تکفرزندش آمدند ایستگاه موعود.
برخوردشان با مترو خیلی بانمک شد، میگفت تا حالا توی ایران مترو سوار نشدم. بچهاش چه ذوقی میکرد. رفتیم در رستورانی حوالی بازار، توی صف ایستادیم تا نوبتمان شد. بعد توی صف ایستادیم تا میز خالی شد. بعد ظرف یکبار مصرف گرفتیم بقیه غذامان را بردیم خانه که شب داغ کنیم و بخوریم. توی بازار چرخی زدیم. از راسته کفاشها و پله نوروزخان و تیمچه و اینها گذر کردیم و بعد هم یک خاکشیر یخمال و دوباره مترو و هر کسی رفت سی خودش.
این پروسه حدود سه چهار ساعت طول کشید. ما به خانه رسیده بودیم که پیامک داد. ممنون حامد جان از برنامه جذاب امروزت با مردم بودن و توی مردم بودن کاری بود که تا حالا تجربهاش نکرده بودم. ممنون که یه عینک جدید دادی که دنیا رو یه شکل دیگه ببینم. مردم بودن خیلی کیف داد. قلب قلب.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: