تلخ‌ترین خاطره

تلخ‌ترین خاطره‌ام به موقعی برمی‌گردد که ما به زندان کمیته مشترک برای دیدن ایشان رفتیم. محاسن ایشان خیلی بلند و چشم‌هایشان کم‌سو شده بود. دیدن این شرایط برای ماخیلی ناراحت‌کننده بود. از زندان که برگشتند، می‌گفتند: در آنجا نمی‌دانستم کی شب است و کی روز! خاطرم هست یک بار در زمستان زیر کرسی نشسته بودیم و ایشان به خاطر سختی‌هایی که در زندان کشیده بودند، تشنج کردند و از هوش رفتند.
کد خبر: ۱۱۹۲۹۲۵
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها