ابتدا میتوان گفت بازیگران و چهرههای معروف که همیشه محبوبیت و هواداران خاص خود را دارند، سکان این عرصه یا همان شاخشدن را به دست گرفته بودند و در ادامه گروههای مختلفی به جمع آنها اضافه شدند که هرکدام روشی برای پیوستن به این دنیا را انتخاب کردند. برخی از آنها با طراحی ویدئوهای طنز، برخی با نمایش زندگی خود و گروهی هم با اشرافیگری یا ادای هنریبودن و موارد دیگر را درآوردن به این فضا دست پیدا کردند، اما همه آنها با هر روشی که در پیش میگیرند اغلب یک هدف که افزایش دنبالکننده و در ادامه درآمدزایی است را دنبال میکنند، هدفی که در طول آن هر شاخی میتواند پول خوبی را با تبلیغ کالاها و اجناس بیربط و با ربط به جیب بزند. در این میان حتی ما شاهد رشد کودکان کاری هستیم که ظاهرا و گاهی واقعا دارای زندگی مرفهی هستند، اما وسیلهای شدهاند تا والدینشان از آنها پول در بیاورند و هر محصولی را که پول بهتری بدهند با هر بهانهای تبلیغ کنند.
اما مسالهای که این جا اهمیت پیدا میکند چگونگی و اهمیت تأثیری است که هر کدام از این اینفلوئنسرها روی دنبالکنندگانشان میگذارند، اتفاقی که بازهم داستان تکراری و فراموش شده فرهنگسازی و نظارت را مطرح میکند، چرا که جریان به راهافتاده در کنار مزایایی که میتواند داشته باشد، آثار مخربی دارد که باید فکری به حال آن شود. دراین حوزه خیلی از کسانی که به دنبال شاخها و تأثیر گرفتن از آنها هستند، خواهناخواه میکوشند با خرید محصولات تبلیغ شده به آنها نزدیک شوند یا شیوه زندگیشان را مشابه آنها پیش ببرند. در این بین حس حسرت و افسردگی بابت عدم توانایی در این زمینه، از پیامدهایی است که گاهی به افراد دنبالکننده دست میدهد؛ طیف گستردهای که از کودکان گرفته تا مادران و بزرگترهای ما را هم دربرمیگیرد. جدا از این موضوع شیوه کسب درآمد با این روش هم جای بحث دارد و تبادلات مالی قابل توجه بین شرکتها و اینفلوئنسرها همیشه برای خیلیها عامل وسوسهکنندهای است تا تمام زندگیشان را صرف همان شاخ شدن کنند. خلاصه کلام آنکه این فضا نگاه ویژهای را میطلبد و باید یادآور شد که فیلترینگ و اقدامات اینچنینی چارهگشای چنین موضوعی نیست، بلکه برای خانهای که از پایبست ویران است، باید زودتر فکری شود.
فاطمه شهدوست
فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم