هر جا بروی دیوان حافظ هست، کتابش اگر نباشد، یک سرچ و جستجوی ساده در اینترنت به همه غزلهایش دسترسی پیدا میکنی. اگر هیچکدام نبود حتما پسرکی یا دخترکی را پیدا خواهی کرد که سر چهارراهی در خیابان یا کوچهای شعر میفروشد، آنهم چه شعری؛ غزل حافظ. نیت میکنی و پاکتی را برمیداری، بعد بازش میکنی و همان آب خنک میشود در چله تابستان و عطش و تشنگی! همان امیدی میشود که به دنبالش بودی. کسی حرفی بزند کمی حالت خوب شود و بغضات به اشک تبدیل نشود.حضرت حافظ با آن غزلهایش همین است، حتی یک بیتش کافی است تا حالت دگرگون شود.مثلا آنجا که میگوید: ای دل غمدیده ! حالت به شود دل بد مکن... یا آنجا که میگوید: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی/ دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی... دیگر حرفی باقی نمیماند همه دردها و غمها را یک به یک میگوید، دلت را با خودش همراه میکندگاهی هم اشکت را در میآورد و در انتها در آخرین بیت اما ناامیدت نمیکند و حرفی میزند که همه اندوهت به امیدواری تبدیل میشود.دیروز، روز بزرگداشت حافظ بود شاید برای این که به ما یادآوری کند که ادبیات غنی ما آنقدر ریشه عمیق، عاقلانه و عاشقانهای دارد که میتوانیم در همه احوالات زندگی به آن مراجعه کرده و حالمان را خوب کنیم.
علیرضا بدیع، شاعر جوان کشورمان که از معدود آدمهای باسواد روزگار است که ادبیات و شعر را میشناسد و چون اهل رسانه است، میداند چگونه رسانههای مکتوب، دیداری، شنیداری و... میتوانند، ادبیات غنی را به مردم معرفی کنند. او درباره شعر حافظ میگوید: «شعر حافظ، شعر امید است.به نظرم یکی از دلایلی که مردم به شعر حافظ پناه میبرند و شعر او را برای تفال و استخاره انتخاب میکنند، این است که حافظ، آدمها را ناامید نمیکند. گفتمان حاکم بر شعر حافظ؛ انرژی، انگیزه، نشاط، مثبتاندیشی و مثبتنگری است. اگر با هر نیتی سراغ حافظ بروی با روی گشاده برمیگردی، نگرش حافظ آبی و روشن است. فعل اشعارش مثبت است؛ خواهد شد، غممخور و... ردیفهایش پر از امید است. حافظ را باید شاعر امید و بشارت دانست. مباحث فنی و تکنیکی بخشی از غزل حافظ است که برخی معتقدند سعدی هم در حد حافظ و ابرقدرت است! اما امیدی که در شعر حافظ است باعث شده به دیوان او تفال بزنیم اما برای این کار سراغ شاهنامه یا حتی اشعار مولانا نرویم.
از بدیع میپرسم امید و روشنی که در اشعار حافظ است، ریشه در هوشمندی او دارد و تعمدی است یا نتیجه شرایط است؟ بدیع میگوید: «نتیجه شرایط است. چون هیچ شاعری نمیتواند در بازهای 60 ، 70ساله به عمد امید را در شعرش تزریق کند. چون وقتی میگوییم «عمد» یعنی مداومت و اصرار بر اندیشه یا تفکری که به آن اعتقاد ندارم ! در 490 غزل حافظ، امید و روشنی جاری است. شرایط است که بر زندگی و احوال حافظ سایه انداخته است. هنر و شعر برگرفته از چند حالت است؛ بخشی از آن متاثر از احوالات اجتماع و روحیه حاکمان جامعه و سیاستمداران است و بخشی از آن متاثر از احوالات لحظهای شاعر. ممکن است شاعری مانند مهدی اخوان ثالث که بر عکس حافظ، شاعر ناامیدی او را لقب دادهاند، در لحظاتی خیلی شادمان باشد و بنویسد: «لحظه دیدار نزدیک است / باز من دیوانهام، مستم / باز میلرزد، دلم، دستم / باز گویی در جهان دیگری هستم....».حافظ هم شاید به دلیل احوالات شخصیاش گاهی شعری نوشته باشد که خواننده را مایوس کند، اما قالب دیوان حافظ خوشبینی و مثبتاندیشی و خوش مشربی اوست. کسی که زمزمهاش شاد کردن خلق، فکرش در مذمت آزاررسانی به مردم و حرفش صاف کردن دل باشد، مسلما درون صیقلی و صافی دارد و آدم با انرژی و با انگیزه است که اینهمه حال خوب را به ما منتقل میکند.»
روان حافظ، روان سالمی بوده و فراز و فرودهای روحی که برخی از شاعران آن را تجربه کردهاند و در شعرشان بازتاب دادهاند را تجربه نکرده و یا اگر هم با حالتهای تلخ و سخت روبه رو شده آنقدر قوی و آداب دان و باسواد بوده که به سرعت خود را از آن فضا دور میکرده.بدیع از زاویه روانشناختی به حافظ نگاه میکند و میگوید: «از خلال کلمات و ترکیباتی که یک نویسنده و شاعر در اثرش به کار میبرد، میتوان شخصیت او را شناخت.در روزگار معاصر هم شاعرانی مانند زندهیاد مشیری و یا محمدعلی بهمنی، پر از محبت خالص هستند و شعرشان به شخصیت واقعیشان نزدیک است. مهربانی سرلوحه زندگی هردو شاعر است. این که شخصیت واقعی یک شاعر در شعر او بروز پیدا کند، یکی از رازهای ماندگاری آنهاست. شعر ناصرخسرو، کمی خشن است، این نشان میدهد که او از شرایط روزگارش چندان راضی نبوده است.»
بارها این جمله را شنیدهایم که ایرانیها، شاعر به دنیا میآیند، گروهی آن را پی میگیرند و شاعر واقعی میشوند و گروهی آن را رها میکنند. اما این روزها به مدد شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام و توییتر و... خیلیها شاعر شدهاند و حتی فالوورها و دنبال کنندههای زیادی هم دارند. اینگونه افراد برای کسب فالوور و دنبالکننده یا شعر افسرده و غمگین میگویند یا شعرهای عاشقانه. گروهی هم با مراجعه با اشعار آنها که کم هم نیست میگویند؛ فضای غالب کشور افسرده و غمگین است و دوره حافظ یا حتی مشیری تمام شده است. بدیع در اینباره میگوید: «اشعاری که در شبکههای اجتماعی منتشر میشود که شعر نیست! اسم کسانی که این دلنوشتهها را منتشر میکنند هم شاعر نیست! حتی شاید معروف هم باشند اما شاعر نیستند! چند روزی نامشان بر سرزبانها میافتد و شاید نشریات زرد مطالبشان را منتشر کنند اما ماندگار نخواهند شد. به نظرم چند شاعر جوان هستند که نه در اینستاگرام عضو هستند و نه بهدنبال فالوور اما شعرشان جان و مایه دارد، ماندگار خواهند شد. شاید الان کسی آنها را نشناسد اما در آینده شعرشان بر سر زبانها خواهد افتاد. مثل مرحوم حسین منزوی که تا بود حتی همشهرهایش در زنجان او را نمیشناختند اما اکنون اشعارش مایه مباهات است.شاعران اینستاگرامی یا تلگرامی را رسانهها عَلم میکنند! دلنوشتههای آنها را بنا به تعداد فالووری که دارند در روزنامهها یا رادیو و تلویزیون مطرح میکنند، اما زمان بر آنها غبار فراموشی خواهد پاشید. آنچه میماند، شعر واقعی و شاعر واقعی است که در برخورد با زمان، تازه میشود نه کهنه» .
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم