آثار نویسندگانی که جنگ را مستقیم تجربه کردهاند، بخصوص نویسندگان اواخر دهه 60 و دهه 70 را چگونه میبینی؟
آثار مربوط به دفاع مقدس، در قالبهایی غیر از تاریخ شفاهی، مثل رمان و داستان کوتاه، آنقدر زیاد نیست که نگاه و تجربه نویسندگان این آثار مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد. در این قالبها نویسنده از مفاهیم استفاده میکند که از انتزاع میآید و نه از تجربه مستقیم.
بنابراین برای نوشتن داستان، تجربه مستقیم، گرچه میتواند بسیار خوب و الهامبخش باشد، اما به این معنا نیست که نبودن آن، دست نویسنده را ببندد.
در داستانهایی مانند «سیاهوسفید» و همینطور«آب فروش» به سراغ جنبههای بسیار غیرمستقیمی از دفاع مقدس رفتهای که اگر درست نگارش نشوند، ممکن است برای مخاطب نگاه سوء ایجاد کنند. چه شد چنین تصمیمی گرفتی؟
پرداختن به مسائل ارزشی، راه رفتن روی لبه تیغ است. هر لحظه ممکن است انسان متهم بشود به نوشتن ضد دفاع. به هر حال جنگ جنبه سیاه هم دارد که اگر نویسنده به آن بپردازد به معنای نادیدن جنبههای نورانیاش نیست. کما اینکه در همین داستانها هم به نظر جنبههای سفید را میشود دید.
داستان «فرار از مرز» هم حکایت جالبی دارد. نوعی فانتزی دینی که متأثر از روایات است. بهعنوان یک ناظر بیطرف خودت اینگونه داستانها را چگونه میبینی؟ تحلیلت چیست؟
به نظر من جای آثار فانتزی در ادبیات دینی ما و نیز درباره مفاهیم ظهور کاملا مغفول است و البته نزدیک شدن به این موضوعات، کار خطرناکی است؛ این احتمال وجود دارد که نویسنده به بیراهه رفته یا به بیراهه متهم شود، اما اگر ما میتوانستیم همانطور که آثار آخرالزمانی، با دیدگاه کاملا غربی و مادیگرایانه، دائما ساخته یا نوشته میشود، با توجه به روایاتمان، آثاری خلقکنیم حتما مورد توجه قرار میگرفت.
یک سؤال خاص. آیا عضوی از اعضای خانواده یا نزدیکانت در جنگ شهید شدهاند؟ اگر آری، آنها چه مقدار در ذهنت باقیماندهاند و چه مقدار روی نوشتن تفنگمو زمین نذار تأثیر گذاشتند؟
نه هیچکدام از اعضای خانواده من شهید نشدهاند. دوست و همکاری داشتم که در سالهای اخیر در سوریه به شهادت رسید و این مجموعه قبل از شهادت او پرداخت شده است.
بعضی از داستانهایت، مانند داستان «وسایل اضافی»، فضاهای تصویری خوبی دارند و بهنوعی یک فیلمنامه تقریبا آماده به شمار میرود. هیچوقت به اقتباس از آنها فکرکردهای؟ چه بهصورت فیلم کوتاه و چه بهصورت کارهای سینمایی.
بله فکر کردهام و البته فقط فکر کردهام. واقعیتش این است که من اصلا بلد نیستم فیلمنامه بنویسم واینکه میفرمایید مثلا کاری مناسب فیلمنامه است، اتفاقی بوده و عمدی در کار نیست، اما به هر حال خیلی هم این حیطه برایم جذاب است و شاید روزی واردش بشوم.
در داستانهایت به سمت نوع خاصی از سمبولیسم رفتهای. خصوصا در داستان «حبیب یا اسماعیل». این فضاهای نمادگرایانه چقدر میتواند فضای دفاعمقدس راشکل بدهد و تبیینش کند؟
داستانهایی که از نمادها استفاده میکنند، باید غیر از سطح سمبولیک، جاذبههای فرمی یا محتوایی دیگری هم داشته باشند که اگر مخاطب ارتباطی با سمبولها نگرفت، از سایر جاذبههای داستان بهره ببرد. با اینحال سمبولها معنا را عمیقتر میکنند و کار را از شعار و مستقیم گویی میتوانند دورتر کنند و این مسالهای است که مورد نیاز ادبیات دفاعمقدس در این زمانه است.
وضعیت ادبیات داستانی دفاع مقدس را در دهه 90 چگونه میبینی؟ تحلیلت درباره جنبههای کمی و کیفی ماجرا چیست؟
به نظر میرسد روزبهروز، کارهای ارزشمند در این حیطه بیشتر و بیشتر خواهد شد. درمورد ادبیات تاریخ شفاهی یک اقبال عالی اتفاق افتاده و سرمایه خوبی ایجاد شده است. به مدد حمایت رهبر معظم انقلاب، قشر وسیعی به دلیل اعتقاد به ایشان، به ادبیات رو آورده و کتابخوان شدهاند. امیدوارم درزمینه رمان و داستان کوتاه هم همین حمایت اتفاق بیفتد و همین اقبال به وجود بیاید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم