در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در یکی از روزهای حضورم در جبهه، برای اجرای سرود به یکی از مناطق جنگی دعوت شدم. این اجرا در یک سالن چندصد نفری برگزار میشد. تفاوت این اجرا با اجراهای دیگر، موقعیت جغرافیایی آن بود. شرایط این منطقه به گونهای بود که هر لحظه امکان فرود خمپاره یا بمب داده میشد. تمام رزمندگان حاضر همراه خود ماسکی داشتند تا در صورت لزوم از آن استفاده کنند.
من هم همچون دیگران در یک دست بلندگوی عهد دقیانوسی و در دست دیگرم یک ماسک داشتم. تقریبا اواسط اجرا بودیم که ناگهان فرمانده سراسیمه وارد سالن شد و با صدای بلند گفت ماسکها رو بزنید صدای آژیر میآید، همه ماسکها را به صورتشان زدند، ولی من هاج و واج مانده بودم چه کار کنم که در آن هنگام فرمانده خطاب به من گفت: «آقای گلریز بلندگو رو بیخیال، ماسک رو بزن»، پس از چند دقیقه دوباره صدای فرمانده شنیده شد که ماسکها را بردارید خطر رفع شد و من دوباره به خواندن ادامه دادم. این کار چهار بار تکرار شد ولی اتفاق خاصی نیفتاد تا اینکه بالاخره من از پشت بلندگو به رزمندگان گفتم: «برادران دیگه خودشون رو اذیت نکنن، ماسکها رو درنیارید شاید لازم بشه» که این جمله من موجب خنده حضار شد.
محمد گلریز
خواننده سرودهای انقلابی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: