هفتم محرم بود که خبر رسید،«رضا قدسی انزابی» شهید شد. حتما میپرسید کی بود؟ حتما اسمش را تاکنون نشنیدهاید،شاید تا هفتم محرم فقط تعداد محدودی آدم بودند که میدانستند رضا قدسیانزابی معروف به حاج قدسی اصلا وجود دارد و شماره شناسنامهای دارد که 53 سال قبل ثبت شده، آدمی بوده با آرزوهای بزرگ و همه تلاشش را کرده تا به آنها برسد.برای همین نامش بهعنوان تکواندوکار، کوهنورد، چترباز و... ثبت شده.
حق دارید اگر بپرسید رضا قدسی انزابی کیست؟ مگر قرار است همه مردم را بشناسیم و مگر قرار است زندگی و مردن همه آدمها مهم باشد؟ اما اگر محرم است و امام حسین(ع) پناهگاه همه مظلومان عالم و اگر رضا قدسیانزابی روز هفتم محرم شهید شده پس باید همه او را بشناسند.برای همین است که به من میگویند بروم سراغش. به من میگویند ردش را بگیرم و برایش بنویسم. میگویند سیدالشهدا(ع) پناهگاه همه مظلومان عالم است.شاید رضا قدسی انزابی در هفتم محرم 1397 شهید شده تا دوستان و همقطارهایش را یادمان بیندازند.
همانهایی که در بیمارستان روانپزشکی نیایش در بالای شهر تهران، جهنم زندگی را تجربه میکنند، فراموش شدهاند و کسی یادش نمیآید که روزی روزگاری با آغاز حمله عراق به ایران آنها به میدان رفتند و جنگیدند، مجروح شدند و حالا فقط گاهی اسمی از انها شنیده میشود؛ مجروحان اعصاب و روان! اما آنها بیپناهتر و مظلومتر از این واژهها هستند! خودشان میگویند: ما فراموش شدگانیم!
قرار میشود رد شهید رضا قدسی انزابی را بگیرم و ببینم او مرا به کجا میرساند. اولین و آخرین سرنخ برنامه «بدون تعارف» است که از بخش خبری 20:30 پخش میشود.نهم شهریور مجریان برنامه بدون تعارف به بیمارستان نیایش و سراغ جانبازان اعصاب و روان رفتهاند که در این بیمارستان بستری هستند. فیلم را میبینم تکاندهنده است؛ مردانی که روزی روزگاری شجاعترین آدمهای این کشور بودهاند، حالا در بیمارستان و آسایشگاهی زندگی میکنند که به گفته برخی از این مجروحان از یاد رفته است. همه آنهایی که مقابل دوربین میآیند، میگویند مسؤولان آنها را فراموش کردهاند و حتی مردم هم از یاد بردهاند آنها را. برخی آنها مقابل دوربین شعر میخوانند: دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد.... یکی با صدای خشدار میرود به سالهای دور و میخواند: آهای مردم دنیا ؛ گِله دارم گِله دارم ....
شجاعترین مردان این کشور مقابل دوربین با بغض میگویند: «مردم فکر میکنند ما دیوانه هستیم ! دست خودمان نیست وقتی موج سراغمان میآید همه چیز را میشکنیم، به دیگران و خودمان آسیب میزنیم؛ خب چیکار کنیم دست خودمان نیست! شرمنده همسر و فرزندانمان هستیم، آنها چه گناهی دارند که با ما دیوانهها زندگی کنند. آقای دلفینامی میگوید: شاید شما را خدا فرستاده تا صدای ما را به گوش مسؤولان برسانید، بگویید ما را فراموش نکنند با حقوق ماهی یک میلیون و دویست هزار تومان ما باید چه کنیم.»
حمید امامی یکی از مجریان برنامه بدون تعارف است؛ هم او که وقتی هر کدام از جانبازان اعصاب و روان میگوید ما دیوانه هستیم، در جواب میگوید خدا نکند شما آقا و نور چشم ما هستید.
درباره رضا قدسیانزابی از امامی میپرسم، میگوید: «رسانهها حتما باید سراغ جانبازان اعصاب و روان بروند، آنها خیلی بیپناه و مظلومند، واقعا به توجه و کمک نیاز دارند.کسی به فکر آنها نیست و مسؤولان در قبال آنها کاملا خنثی و بیتفاوت رفتار میکنند.»
بخشهای بدون تعارف از رضا انزابی را میبینم؛ آنجا که با بغض میگوید:« به قرآن مجید قسم میخورم به روح مادرم قسم میخورم تا آخرین قطره خونم برای وطنم میجنگم. وطنم خانه من است؛ هموطنانم اعضای خانوادهام هستند. لوطی میخواهم به وطنم چپ نگاه کند با همین انگشتانم چشمانش را در میآورم....»
دستش مجروح است و انگشتانش قدرت ندارند اما هنوز غیرت دارد. با صدای دردمندی میگوید «پا و دستم مجروح شده ؛ اعصاب و روان ندارم اما به من 25 درصد جانبازی دادهاند.... بابا من برای خودم کسی بودم؛ کوهنورد بودم، چترباز بودم، تکواندوکار بودم... هشت سال است افتادهام گوشه این بیمارستان، نمیتوانم به خانه خواهرم بروم؛ خجالت میکشم؛ میزنم همه چیز را داغون میکنم، میشکنم، شیشه، تلویزیون....»
امامی میگوید: «حاج قدسی جزو تیپ نوهد بوده که عملیات ویژه و تکاوری انجام میدادند. در زمان جنگ حاج قدسی که چترباز بوده به همراه یک سرباز به داخل خاک عراق نفوذ میکنند اما سرباز شهید میشود، حاج قدسی دلش نمیآید پیکر او را رها کند، او را به دوش میکشد که به خاک ایران برگرداند اما خمپاره 60 میزنند، خمپارهای که صدا ندارد اما تخریب زیادی دارد، دست و پایش مجروح میشود و موج انفجار او را میگیرد و میشود جانباز اعصاب و روان. ازدواج نکرده و خانواده ندارد چند سالی با خانواده خواهرش زندگی میکند اما هر چه سنش بیشتر میشود، بیماری هم بیشتر خودش را نشان میدهد، در چند بیمارستان بستری میشود تا اینکه به بیمارستان نیایش میآید و هشت سال بود که در این آسایشگاه روزگار میگذراند.»
امامی میگوید: «جانبازان اعصاب و روان مظلومترین جانبازان هستند، آنهایی که از ناحیه پا یا دست مجروح شدهاند حداقل امتیازی که دارند این است که میتوانند کنار خانواده خود باشند، برخی از آنها تحصیلکرده و الان مثلا دکترا دارند، کار میکنند و عدهای هم پست و مقامهایی گرفتهاند اما جانبازان اعصاب و روان حتی نمیتوانند کنار خانواده خود زندگی کنند. گاهی حتی دیده شده که بچههایشان خجالت میکشند که چنین پدری دارند. هیچکس سراغی از این گروه از جانبازان نمیگیرد. حال حاج قدسی شهید شده است، شاید شهادت او تلنگری شود که مردم و مسؤولان به یاد بیاورند روزی روزگاری اینها غیورترین مردان این سرزمین بودند.»
محرم است و ماه مظلومان دنیا؛ فیلم بدون تعارف را یکبار دیگر میبینم، شوکهکننده است آنجا که مجروحی که اهل اهواز است با بغض و فریادی خاموش میگوید:« از من که گذشت افتادهام این گوشه در شهر غریب اما به داد خانوادهام برسید...»
به من گفتهاند رد شهید قدسیانزابی را بگیرم، روابط عمومی بنیاد جانبازان چیز زیادی از او نمیداند؛ فقط میداند شهید شده است، شماره رئیس بیمارستان نیایش را میخواهم تا از او درباره این شهید بپرسم، شماره را ندارند، به بیمارستان تلفن میکنم ساعت اداری تمام شده و رئیس بیمارستان رفته است، سراغ مدیر بخش پرستاری را میگیرم او هم رفته است به کسی که تلفن را جواب داده میگویم درباره شهید قدسیانزابی که شهید شده... حرف را قطع میکند و میگوید من نمیتوانم به شما جواب بدهم...
دوازدهم محرم است، امروز مردمانی از قوم بنیاسد، شهدای کربلا را به خاک میسپارند. پاییز از فردا شروع میشود و سرما کم کم به تن شهر مینشیند، تصور کن غروبهای بیمارستان نیایش واقع در انتهای سعادتآباد، باغستان یکم و مردانی که دلشان پر از غصه است و دلتنگ خانه و بغض میکنند که ما فراموش شدگانیم... قدسی انزابی با شهادتش در هفتم محرم آیا تلنگری است برای فریادرسی مظلومترین مردان شجاعی که امروز از خاطرهها رفتهاند؟
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم