قصه من و بابام

برای نوروز از طرف کتابخانه دفترچه‌هایی به ما دادند و گفتند: خاطرات نوروزی خود و افراد خانواده‌تان را بنویسید تا در مسابقه شرکت داده شود. همه افراد خانواده با کمک یکدیگر خاطرات را نوشتیم. اولین خاطره را از پدرم نوشتم و در قسمت فهرست که اسامی را خواسته بودند، اول اسم پدر را وارد کردم و به همین ترتیب خاطرات بقیه را نوشتم و اسمم را ثبت کردم.
کد خبر: ۱۱۶۱۲۵۶

بعد از مدتی از کتابدار محترم راجع به نتایج مسابقه سوال کردم و ایشان گفت: «جواب مسابقه آمده، ولی اسم شما در لیست نبوده» یکی از روزها وقتی به کتابخانه رفتم، دیدم تعدادی هدیه روی میز کتابدار گذاشته شده. از کتابدار پرسیدم: «موضوع این کادو چیه؟» گفت: «اینها هدیه افرادی است که در مسابقه خاطرات نوروزی برنده شدهاند.» دیگر چیزی نگفتم. دفعه بعد که به کتابخانه رفتم دیدم همه کادوها را به افراد دادهاند و یکی از آنها باقی مانده است.کتابدار گفت: «داریم دنبال صاحبش میگردیم.» یک روز که برای تمدید کارتم رفته بودم، کتابدار از من اسم پدرم را پرسید. با هیجان گفت: «تبریک، پدر شما برنده مسابقه خاطرات نوروزی شدهاند.» من با تعجب گفتم: «اما ایشون اصلا در مسابقه شرکت نکردند!» گفت: «به هر حال اسم ایشون جزو افراد برنده بوده» بعد از اینکه کمی بررسی کردیم متوجه شدم که من به اشتباه اسم پدرم را به جای اسم خودم نوشتم و ایشان هم برنده شدهاند.

شرفخاتون شهنوازی

کتابدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها