فرمودیم: بپرس!
عارض شد: فرزندت کجاست؟
فرمودیم: چه؟
گفت: فرزندت کجاست؟
فرمودیم چه شده که یاد اولاد ما افتادهای؟
عرض کرد: یک پویشی راه افتاده که از رجال حکومتی سوال میکند فرزندت کجاست و جمع قابل توجهی هم بدان ملحق گشتهاند.
فرمودیم: خب؟
عارض شد: شما هم به این پویش ملحق شوید.
در بادی امر پسیاش زدیم که تو غلط میکنی از اندرونی ما سر سراغ میکنی. خدا رحمت کرد اولاد اناث نداشتیم و دو اولاد ذکور داشتیم وگرنه حسابت با کرام الکاتبین بود.
من بعد فرمودیم: دو اولاد داشتیم یکی در غائله چالدران جنگ نمایانی کرد و خون در پای وطن ریخت و اولاد دوممان هنوز مکتبخانهای بود که ما معجون سفر در زمان تیار کردیم و به امروز شما آمدهایم و از وی خبر نداریم.
گفتیم: از این پویش بگو که رجال چه گفتهاند؟
عارض شد: به خدا آدم جیگرش کباب است برای اولاد این رجال حکومت.
فرمودیم: چرا؟
گفت: اینگونه که اعلام کردهاند اکثرا در فاکولتههای معتبر وطنی به تحصیل مشغول بودهاند ولی هیچکدام کار دولتی نداشته یا بیکارند یا در یک شرکت خصوصی بهصورت پروژهای مشغول عرقریزیاند. دو عزیز هم یکی فرموده بود فرزندم چوپان است و یکی هم گفته بود پایش را از شهرمان رشت بیرون نگذاشته!
فرمودیم: پس این همه اخبار که میرسد پسر فلانی فلان کرد و فلان مقدار اختلاس کرد و خورد و برد چه؟
عارض شد: اینها را بدخواهان و طاعنان و بداندیشان در پشت سر این عزیزان میگویند و به فرموده خودشان اکثرا اینها بیکارند و مستحق شغل نیکو .
فرمودیم: به تک تک این رجال حکومتی که اولاد بیکار دارند کاغذ فرستاده احضارشان کن برایشان کار ایجاد کنیم.
عارض شد: چه کار؟
فرمودیم: صبح به صبح از کل جواد ده من سبزی ابتیاع کرده عزیزان تشریف فرما میشوند در اندرونی سبزیها را پاک کرده، شستوشو داده در پاکت میکنیم و خرد میکنیم و به فروش میرسانیم. در کاغذ حتما قید بفرمایید جای خواب و غذای گرم هم برای سبزی پاککنان عزیز مهیا است و میتوانند در کارگاه ما استراحت بنمایند.
عجالتا خشایار رفته مینوت نامه تنظیم کند ما یک تلگراف بدهیم به کل جواد مظنه قیمت سبزی بگیریم. کار بسیار داریم همینجا سیاهه را به اتمام میرسانیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم