معمولا استفاده از قرص، شربت و آمپول اینجا متداول نیست. اما در عوض استفاده از سرم و داروهایی که به صورت وریدی [تزریق مستقیم به رگ] کاربرد بیشتری دارد. هم تاثیر سریعتری دارد و (با خنده ادامه داد) هم دردسر برای پرستارها کم است. بعد در مورد حال خودم توضیحاتی داد که آزمایشم را دیده و جای نگرانی نیست و... .
در مورد بیمارستان و قسمالاصدقا ازش پرسیدم. در جواب گفت: به روزهای تمیز و آرام بیمارستان رسیدهای. روزی همه تختهای این بخش پر از نیروهای ایرانی و افغان بود. اینجا پر بود از بچههای رزمنده و وضعیت بهداشت و تمیزی هم اصلا قابل گفتن نبود. با این که به نظرم اصلا فضای بیمارستان تمیز نبود و حتی پرستارها در راهرو سیگار میکشیدند، دکتر محمد داشت از تمیزی میگفت. در همین فکرها بودم که انگار دکتر محمد فکرم را خوانده باشد با خنده گفت: اینکه الان این بیمارستان را با بیمارستانهای تهران مقایسه کنی نمیشودها...
من نسبت به وضعیت همینجا میگویم! در زمان محاصره حلب و زمانی که بیشتر از ۷۰درصد شهر در اختیار داعش و افراد مسلح بود این بیمارستان تنها مرکز درمانی بود که در اختیارمان قرار داشت و تنها یک خیابان برای دسترسی به بیرون از شهر داشتیم.
حرفهای دکتر محمد از وضعیت حلب مکملی بر اطلاعاتم از حلب و ماجرای محاصرهاش بود. دکتر گفت فردا صبح حوالی ۹ دوباره باید آزمایشت تکرار شود و احتمالا تا ظهر مرخص میشوی؛ همین هم شد. روز بعد حوالی ساعت 10 صبح دکتر سوری آمد و تنها بیمار بخش اصدقا را مرخص کرد.
سیدمجتبی مومنی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم