جامجم آنلاین: ژولیوس سزار 59 سال پیش از میلاد مسیح اعلام کرد به قدری از تجاوزات قبیله خطرناک هل وتی به گال (فرانسه امروز) و رنجهای مردم آن ناراحت است که از این پس خود را «حامی گالها» میداند.
کد خبر: ۱۱۵۰۴۶
سزار تا وقتی که به وظیفه حمایت از مردم گال خاتمه داد ، یک میلیون نفر از گالها کشته شده ، یک میلیون نفر دیگر به بردگی کشیده شده و ژولیوس سزار صاحب بیشتر سرزمین گال شده بود. حالا زبانم لال، نمیخواهم بگویم شباهتی بین حمایت جورج بوش از مردم عراق و حمایت سزار از مردم گال وجود دارد چون نمیتوان آنان را مقایسه کرد. اولا ، همانطور که همه ما میدانیم ژولیوس سزار طاس بود در حالی که جورج بوش کاکل زیبایی دارد. در هر حال ، شخص جورج بوش برای حمله به عراق کیسهای برای خودش ندوخته و از این رو ثروتی به هم نزده است بلکه وظیفه خطیر پولسازی به دستهای توانای روسای شرکتهایی مانند CACI اینترنشنال ، بلک واتر سکوریتی و هالیبرتون سپرده شده است.
درست است که میزان سهام دیک چنی معاون رئیس جمهور در شرکت قدیمی او یعنی هالیبرتون از 241 هزار دلار در سال 2004 به هشت میلیون دلار در سال 2005 رسید اما این افزایشی فقط 3281 درصدی بود اما خب ، دیک چنی طاس است.
نکتهای را که سعی دارم روشن کنم این است که بین حمله ژولیوس سزار به گال در سالهای 58 تا 50 قبل از میلاد و حمله بوش به عراق مطلقا هیچ مقایسهای نمیتوان به عمل آورد.
منظورم این است که ژولیوس سزار جگر آن را داشت وانمود کند آنچه در گال رخ میداد امپراتوری روم را به خطر میاندازد. او ادعا کرد مجبور است به نفع امنیت امپراتوری روم به حمله پیشدستانه به گال و هل وتیها دست بزند. در واقع او انگیزههای سیاسی داشت. او به شدت به پیروزی نظامی احتیاج داشت تا موقعیت خود را در روم تقویت کند و پایگاه مردمی لازم را برای قبضه کردن قدرت در اختیارش بگذارد.
در حالی که جورج بوش وقتی به عراق حمله کرد ، در قدرت قرار داشت و احتیاجی به افزایش محبوبیت خود نداشت زیرا رای مردم اهمیتی در رساندن او به قدرت در مرحله اول نداشت.
ژولیوس سزار یک تبلیغاتچی بسیار زیرک و زرنگ هم بود که میخواست مطمئن شود دنیا به کام او بچرخد و مردم کارهایش را تایید کنند. او حتی هشت کتاب درباره جنگهایش در گال نوشت تا مطمئن شود سیاستهایش حاکم شود. جورج بوش نیاز به چنین کارهایی ندارد. او فاکس نیوز را دارد. هنگامی که ژولیوس سزار پیروزی شکوهمند خود را بر مردم فرانسه و سوئیس اعلام کرد، چنان وانمود کرد که ارتش بزرگی از «مردان وحشی و بربر» را نابود کرده است. ژولیوس سزار گفت بیش از 250 هزار «شورشی» را قتلعام کرده است اما واقعیت چیز دیگری بود. اسنادی که در بقایای اردوی هلوتی پیدا شد نشان داد که از مجموع 368 هزار نفر جمعیت آن فقط 92 هزار نفر قادر به حمل سلاح بودند.
به عبارت دیگر ، این یک ارتش نبود که ژولیوس سزار آن را قتلعام کرد بلکه یک جمعیت کامل متشکل از زنان ، کودکان ، افراد سالخورده و بیمار بود. به گمان من یک چیز است که جورج بوش و ژولیوس سزار در آن وجه اشتراک دارند: وانمود کردن به این که غیرنظامیان ، شورشیان مسلح هستند اما شباهتها در همین جا خاتمه مییابد. یکی از اساسیترین تفاوتها بین ژولیوس سزار و جورج بوش این است که ژولیوس سزار کشتههای خود را میشمرد در حالی که جورج بوش نمیتواند چنین زحمتی را تقبل کند.
به نظر میرسد جورج بوش ، به نیروهای خود دستور داد کشتههای دشمن را نشمارند. به این دلیل، این حقیقت که او هنوز همان برآورد اولیه 30 هزار کشته عراقی را قبول دارد حتی پس از این که حاصل بررسی اخیر که در «لانست» منتشر شد نشان داد که او حداقل 655 هزار عراقی را قصابی کرده ، میتواند فقط نتیجه فروتنی بسیار زیاد او باشد.
وگرنه چرا او باید این بررسی را به عنوان تخمین صرف رد کند یا ادعا کند که در تهیه آن روشی کاملا بیاعتبار به کار رفته است ، اگرچه دولت امریکا هر سال میلیونها دلار خرج میکند تا دقیقا همین روش را به سازمانهای غیردولتی یاد بدهد؛
اگر ژولیوس سزار بود این ارقام را با اشتیاق میپذیرفت. و این بزرگترین تفاوت بین آنان است: ژولیوس سزار حاکمی مستبد، جاهطلب، لافزن و خودپسند بود. جورج بوش فردی فروتن است که کارهایش را کوچک جلوه میدهد. یک وجه مشترک جورج بوش و ژولیوس سزار: وانمود کردن به این که غیرنظامیان، شورشیان مسلح هستند.