jamejamnashriyat
نشریات روزنامه جام جم کد خبر: ۱۱۴۹۳۶۲ ۰۳ تير ۱۳۹۷  |  ۰۰:۰۱

محمد حسین جلالوندی دغدغه هایی دارد که آنها را این طور شرح می دهد:اولین و مهم‌ترین دغدغه و نگرانی ما، کمک و حمایتی است که نیاز داریم و از سوی مسئولان توجهی به آن نمی‌شود. به طور مثال مسئولان دولتی امسال منت زیادی گذاشتند سر روستاها و بحث خوداشتغالی روستاها را با اعطای وام پیش کشیدند، درحالی که وقتی پیگیری کردیم، واقعیت نداشت و هیچ حمایتی در کار نبود. من خودم مدت‌ها به دنبال یک وام ده میلیون تومانی بودم که آخر هم به من نرسید. اگر شامل من نشود شامل چه کسی می‌خواهد بشود؟! من در روستا نیستم که هستم. کار و اشتغال نمی‌خواهم ایجاد کنم که می‌خواهم بکنم، پس این وام را به چه کسانی می‌خواهند بدهند؟! من خیال داشتم وامی بگیرم و کار و محل کارم را توسعه بدهم و اشتغالزایی کوچکی هم در روستا ایجاد کنم، زیرا اکنون در کارگاه کوچکم این امکان را ندارم. اما مسئولان در جواب درخواست من گفتند شما اول بروید وسایل و تجهیزات مورد نیاز را تهیه کنید، ده نفر نیرو بیاورید کار کنند، ماه به ماه بیمه شان را رد کنید، بعد بیایید وام دریافت کنید. خب من اگر چنین امکانی داشتم که دیگر وام نمی‌خواستم یعنی هرکسی که چنین امکانی داشته باشد که بتواند ده نفر را حقوق بدهد و بیمه کند، نیازی به وام ندارد.

اکنون تقریبا همه هنرمندان دلی کار میکنند و هیچ دلخوشی دیگری ندارند، به نوعی همه شان سرخورده گوشهای نشسته و کاری میکنند تا فقط زندگی شان بگذرد. نه حمایتی در کار است و نه تسهیلاتی و نه درآمدی در کار فروش صنایعدستی. مشکل بزرگ دیگر هنرمندان صنایعدستی، مشکل بیمه است. البته هنرمندان را چند سالی است بیمه میکننداما همین هم برایش دردسر است چون وقتی اعتراضی بکند بیمه اش در خطر است و بارها شده هنرمندانی از ترس قطع شدن بیمه شان جرات اعتراض به شرایط سخت موجود را نداشتند.

چون دوست ندارند همین آب باریکه هم قطع شود. من اگر اعتراض و انتقادی میکنم چون بیمه حوزه هستم و ترسی از کسی ندارم.

پولی بودن نمایشگاههای صنایعدستی هم مشکل دیگر است البته من تاکنون از مزیت غرفههای رایگان استفاده کردهام.

به عقیده من، به جای هزینههای گزاف جلوگیری از ورود کالاهای قاچاق بی کیفیت، بیایند از هنرمندان صنایعدستی حمایت کنند، یعنی برای ما بازار فروش ایجاد کنند. یک هنرمند هیچگاه فروشنده خوبی نیست و در این زمینه به کمک و حمایت احتیاج دارد، درحالی که مسئولان میگویند ما برایتان نمایشگاه میگذاریم خودتان بفروشید. در این زمینه مثلا میتوانند شهرک هنرمندان ایجاد کنند، مثل شهرکهای صنعتی و در آن شهرکها حداقل چند سالی از هنرمندان اجاره دریافت نکنند و درمقابلش گردشگران را هم به سمت این نمایشگاهها و خرید از آنها راهنمایی کنند. مساله مهم دیگر بحث فرهنگسازی در زمینه هنر و کارها و تولیدات هنری است؛ به عبارتی میخواهم بگویم یک فرهنگسازی لازم است با توجه به اقتصاد کشور. ببینید اکنون همه اجناس گران شده ولی بهطور مثال من کالایی را سال گذشته تولید و 50هزار تومان قیمتگذاری کردم، اما امسال هم دلم نمیآید که گرانش کنم، اما همین مبلغ را هم مردم حاضر نیستند پرداخت کنند. زیرا قدر و ارزش آن را نمیدانند.

متاسفانه هم مردم و هم مسئولان هنر را فقط در سینما و بازیگری و هنرهایی غیر از هنرهای دستی میبینند و برای آنها ارزش قائلند، درحالی که اگر برای صنایعدستی هم ارزش قائل شوند، مردم قدر آن را میدانند و نتیجهاش میشود حمایت و خرید تولیدات و کالاهای ملی و تولیدکنندگان داخلی و نه به کالاهای بنجل خارجی.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
رازهای خونین در شمال‌ شرق افغانستان

رازهای خونین در شمال‌ شرق افغانستان

هفته گذشته طالبان یورش برق‌آسایی به شهرستان «مایمی» در شمال‌ شرق افغانستان داشت.این منطقه روی خط مرزی این کشور با تاجیکستان و در استان بدخشان قرار دارد.

اسبی در غبار آمد

اسبی در غبار آمد

در نخستین ساعاتی که خبر شهادت شهید محسن فخری‌ زاده را شنیدم، نوشتن یک مثنوی را آغاز کردم: «سواری بر زمین افتاد و اسبی در غبار آمد/ غروب از جاده دردا باز اسبی بی‌سوار آمد». تا پاسی از شب بیدار بودم و شعر را بازنویسی می‌کردم.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر