اما آنچه سوال برانگیز است، این است که این اتفاق و این دوبرابر شدن درآمد یک بخش فرهنگی فقط وقتی میتواند خوب باشد که آن بخش را از فعالیتهای فرهنگی دور نکند. اگر فقط تمرکز را بر درآمدزایی بگذاریم و از فعالیتهای مهم فرهنگی به دلیل درآمدزا نبودن یا داشتن درآمد کم بگذریم نتیجه مثل همان اتفاقات تلخی میافتد که مهرماه سال قبل در تالار وحدت افتاد. رونمایی از یک خودروی خارجی در تالار وحدت اتفاقی بود که رسانههای هنری را به واکنش واداشت و نقدها و پرسشهایی جدی را پیش روی مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنیاد فرهنگی هنری رودکی قرار داد .
به همین سادگی وقتی تمرکز روی درآمد برود؛ حتی سالنهای وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در عوض اینکه مانند گذشته به کیفیت کارها اهمیت دهند، ممکن است برای کسب درآمد حاضر شوند سالن را در اختیار کاری نامربوط قرار بدهند که یا امکان پرداخت هزینه سالن را داشته یا مخاطب مردمی داشته و بتواند اجرای خود را با سود مالی برای هر دو طرف روی صحنه ببرد.
مگر نه این است که در همه دنیا دولت نقش حمایتی دارد و از آثار ارزشمندی که ممکن است چندان هم مورد پسند عامه مردم نباشد، حمایت میکند. دولتها هزینه میکنند تا هنر اصیل را حفظ کنند و
ریشههایشان را فراموش نکنند. نمایشهای کهن، موسیقی کهن و فرهنگهای کهنشان لابه لای هجوم مدرنیته و اقبال نسلهای جدید به اتفاقات تازه از میان نرود و محو نشود. اما اینجا گویی این روال برعکس شده و نهادهای فرهنگی و سالنهای دولتی وظیفه دارند، هر طور شده درآمد کسب کنند و خودگردان باشند .
محمدرضا پارسا
روزنامه نگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم