این قبیل آثار که وجوه مشترکی هم دارند، اغلب روی سابقه ذهنی مخاطب از خود حساب خاصی باز کرده و در روایت قصه خود از آن بهره میگیرند. چرا که فیلمنامه این سریالها از خصوصیات کلیشهای ملودرام در روایت قصه بهره میگیرد و مخاطب نیز با آن آشنایی تام و تمامی دارد. ملودرامهای جامعهمحور بخش مهمی از سریالهای تلویزیونی را تشکیل میدهند که نگاهی واقعگرا به جامعه پیرامون خود داشته و شخصیتهای خود اعم از اصلی و فرعی، قهرمان و ضد قهرمان را درون آن قرار میدهد. از دیگر خصوصیات این آثار میتوان به خصلت نقاد بودنش اشاره کرد که به نقد محیط از نگاه خود میپردازد بدون آن که بیش از اندازه وارد عمق آن شود. در این میان علاقه مخاطب به شنیدن قصهای نزدیک به واقعیت هم نقش مهمی در دیده شدن بیشتر این قبیل ملودرامها دارد. از نمونههای متاخر در این باب میتوان به سریال «گمشدگان» ساخته رضا کریمی و «سایهبان» به کارگردانی برادران محمودی اشاره کرد که اولی تابستان امسال روی آنتن شبکه دو سیما رفته و دومی نیز این روزها در حال پخش از همین شبکه است.
قصه آشنای سعید و نسترن
سعید دولتخانی برای شکل دادن اسکلت فیلمنامه خود از چند شخصیت محوری سود جسته و داستان هریک را به موازات هم دنبال میکند. سایهبان با سعید آغاز میشود که در زندگی خود به مشکلات بزرگی برخورده که برای حل آن نیاز به زمان و اندکی شانس دارد. از یک سو بعد از گذشت پنج سال از ازدواجش با نسترن از اجاره یک آپارتمان در محله پدری خود عاجز بوده و از سوی دیگر به دنبال اجاره مغازهای برای راهانداختن کار تاسیساتیاش است. دولتخانی موانع مختلف و متعددی را سر راه سعید گذاشته که غلبه بر هر یک از آنها توان زیادی میطلبد که درام را غنیتر میکند. مشکل بیماری اماس پدر سعید نیز به همه اینها اضافه شده تا حلقه محاصره را بر او تنگتر کرده و او را به نقطه جوش برساند. تقاضای طلاق از طرف نسترن و رفتن آنها به دادگاه را میتوان نقطهعطف نخست این بخش به حساب آورد که بخوبی مخاطب را وارد تنش حاکم بر زندگی این زوج کرده و به همذاتپنداری با آنها وامیدارد. نکته مهمی که در این بخش به چشم میخورد، مانور فیلمنامهنویس روی معضلات اقتصادی طبقه سعید است که او را به سمت یک تلخی مداوم سوق داده و روابطش با دیگران را بر این اساس تنظیم کرده است. برای مثال تنها کافی است به کلنجارهای همیشگیاش با نسترن بخصوص در داخل خانه پدری سعید نگاه کنید که به مرور عشق میانشان را کمرنگ کرده و به همان نسبت میزان کنایهها را بیشتر کرده است. شخصیتهای این بخش از کار تلفیق مناسبی از تیپ ـ شخصیت هستند که برای مخاطب هم آشنا و ملموس به نظر میرسد. سعید نمونه کاملی از یک تیپ ـ شخصیت باورپذیر از طبقه پایین جامعه است که تعریف دقیقی از رفاقت دارد و به آن عمل هم میکند. دوستی او با سهراب نیز همچون پلی دو داستان را به یکدیگر وصل کرده و پیش میبرد. در طرف دیگر نسترنی حضور دارد که پنج سال تمام پای علاقهاش به سعید ایستاده، اما به مرور توانش را از کف داده و خسته شده است. ضلع سوم شخصیتهای کلیدی این قصه ناصر است که یک تیپ تمامعیار از جوانی تازه به پول رسیده است که به طبقهاش پشت کرده و به دلایل نامعلومی از سعید، شوهرخواهرش کینه به دل دارد. ناصر یکی از موانع مهم بر سر راه سعید است که در ادامه کار میتواند نقش مهمی را در این مسیر ایفا کند.
سهراب، بابک، کارگاه و دیگران
ملودرامهایی از جنس سایهبان در گروه شخصیتهای محوری خود نیاز به قهرمانی با خصوصیات مثبت دارند که سهراب این نقش را ایفا میکند؛ پسر جوان کارگری که پدرش را از دست داده و همراه مادر و برادر کوچکترش(بابک) در همان محله قدیمی سعید زندگی میکند. دولتخانی تلاش کرده در قسمت نخست تصویری از سهراب به مخاطب بدهد که دوستش داشته و تا به آخر همراهش حرکت کند. برای مثال به حضور مثبت و تاثیرگذارش در کارگاه نگاه کنید تا جایی که در مقام قهرمان به دنبال زنده کردن طلبهای سوخته صاحب کارگاه فرستاده میشود. سهراب در همان خان نخست به واسطه شنیدن فحشی از بدهکار که دوست سعید هم هست، از کوره در رفته و به ضرب و شتم وی میپردازد. این ماجرا که به بازداشت سهراب ختم میشود، نقطهعطف مهمی است که مخاطب را نسبت به او به شک میاندازد. این که جوانی از طبقه سهراب بابت شنیدن لفظی زننده عصبانی شده و واکنش نشان دهد کاملا قابل باور است اما به کار گرفته شدن این حجم از خشونت توسط وی، به پیکره این شخصیت در مقام یکی از شخصیتهای محوری کار، لطمه سنگینی وارد میکند. از طرف دیگر ریزهکاری هم در رفتار سهراب وجود دارد که او را از فرزند زمان خود بودن دور کرده و رنگ و بویی کاملا کلیشهای بخشیده است. برای مثال برخورد او با برادرش بابک پس از بازگشت شبانه او به خانه نگاه کنید که لابهلای آن از حرف همسایهها میگوید!. آن هم برای پسر 20 سالهای که در چنین محلههایی قاعدتا بابت دیر به خانه آمدنش حرفی از همسایهها نخواهد شنید. بابک و مادر سهراب و نیز نامزد سهراب در قسمتهای ابتدایی نقش چندانی در پیشبرد داستان نداشته و صرفا در حاشیه کار حضور دارند. در دل این داستان با مرد میانسال صاحب کارگاه محل کار سهراب(محمد) آشنا میشویم که در دل مناسبات به هم پیچیده بازار کارش به مشکل خورده و با طلبکارهای ریز و درشت مواجه است. او واقعیترین شخصیت سایهبان در سه قسمت نخست آن است که مخاطب با پوست و گوشت و استخوانش او را درک کرده و دوستش دارد. شخصیت سادهای که شناسنامه پر و پیمانی برایش در نظر گرفته شده و از کارگری به کارگاهداری رسیده و باورپذیری خوبی در آن موج میزند.
برادران محمودی و شروعی امیدوارکننده در سایهبان
چند سال پیش هنگامی که فیلم «چند مترمکعب عشق» به نمایش درآمد، بسیاری از منتقدان از آینده کاری روشن این دو برادر جوان گفتند که سریال سایهبان بر صحت آن مهر تائید زده است. ملودرامی تلخ و جامعه محور که قصه پر شاخ و برگش قابلیت نگه داشتن مخاطب را تا آخر دارد. فرم بصری این مجموعه تلویزیونی هم به گونهای است که قابهایش کاملا متناسب با قاب کوچک تلویزیون بوده و در عین حال شکیل هم جلوه میکند. این دو در انتخاب بازیگران نقشهای اصلی هم ریسک بزرگی کرده و بازیگران جوان و کمتر شناخته شده را در کنار طیفی از بازیگران حرفهای سینما و تلویزیون قرار دادهاند که حاصل این ترکیب خوب و دلنشین از آب درآمده است.
محمد جلیلوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم