معمای پلیسی

قتل با 4 ضربه چاقو

ساعت 10 صبح یک روز ابری بود که سروان رضوانی در جریان قتل جوان 27 ساله‌ای به نام کیوان در یکی از خیابان‌های جنوب شهر قرار گرفت.
کد خبر: ۱۰۹۱۲۱۱

کمتر از یک ساعت، سروان به محل جنایت در کوچه باریکی در یکی از خیابان‌های اطراف میدان شوش رسید. جلوی یک خانه قدیمی کوچک دو طبقه، جمعیت زیادی جمع شده بودند و ماموران پلیس تلاش می‌کردند آنها را از محل دور کنند. قتل در طبقه دوم ساختمان کوچک و قدیمی که به سختی به 60 مترمربع می‌رسید، رخ داده بود. یک آپارتمان که شامل یک اتاق و یک آشپزخانه کوچک و یک دستشویی در راه پله بود. در گوشه اتاق جسد غرق به خون مرد جوان که با ضربات چاقو به قتل رسیده بود روی تخت فلزی قدیمی دیده می‌شد. وسایل اتاق خیلی ساده و شامل یک فرش ماشینی کهنه، تلویزیون، دو دست مبل راحتی، چوب‌لباسی فلزی و مقداری وسایل دیگر ریز بود.

سروان در بررسی جسد کیوان جای چهار ضربه چاقو را در سینه و شکم او مشاهده کرد که با قدرت در بدن او وارد شده و نشان می‌داد قاتل شخص قدرتمندی بوده است. مقتول یک شلوار راحتی و تی‌شرت آبی به تن داشت و شواهد اولیه حکایت از آن داشت که بیش از 12 ساعت از زمان قتل او می‌گذرد. در کنار تخت گوشی موبایل، یک زیرسیگاری پر از ته سیگاری از دو نوع مارک مختلف، یک فندک کوچک، تنگ آب، یک ظرف تخمه و بشقابی حاوی پوست میوه دیده می‌شد. روی مبل نیز شلوار جین، یک کاپشن و یک ساک‌دستی و کلاه ایمنی مخصوص موتور دیده می‌شد. داخل آشپزخانه نیز یک تابه نشسته، چند بشقاب و پوست‌های تخم‌مرغ جلب‌نظر می‌کرد.

سروان رضوانی بعد از این ‌که تمام زوایای صحنه جنایت را از نظر گذراند به تحقیق و بازجویی از شاهدان و دوستان مقتول پرداخت. اولین کسی که تحت بازجویی قرار گرفت، پیرزن 71 ساله، صاحبخانه کیوان به نام صدیقه بود که در محل به ننه صدیقه معروف بود. او که بشدت ترسیده بود به سروان گفت: کیوان حدود پنج ماه پیش اینجا را اجاره کرد. او جوان به ظاهر خوبی بود که از شهرستان به تهران مهاجرت و با موتور کار می‌کرد. سرش به کار خودش گرم بود و در این مدت بدی از او ندیدم. صبح‌ها از خانه بیرون می‌رفت و شب‌ها برمی‌گشت، سر موقع هم اجاره‌اش را می‌داد. رفت و آمد زیادی نداشت و فقط رضا پسرخاله‌اش و یکی از دوستاش به‌نام مسعود به اینجا تردد داشتند. البته گاه به گاه هم افراد دیگری یواشکی به دور از چشم من می‌آمدند که چند بار هم اعتراض کردم، چون اول طی کرده بودم که مراقب رفت و آمدش باشد و اینجا را پاتوق نکند. در کل از او راضی بودم و مشکلی نداشتیم.

ننه صدیقه در پاسخ این سوال سروان که آخرین‌بارکی او را دیدی گفت: دیروز صبح موقع ترک خانه او را دیدم که ظاهرا عجله داشت و با سرعت خانه را ترک کرد. همان موقع احساس کردم که خیلی نگران و مضطرب است. دیشب هم چون خانه دخترم بودم خبری از او نداشتم، البته ساعت 11 شب که برگشتم یک لحظه صدای در و بعد صدای روشن شدن موتور را شنیدم، اما متوجه چیزی نشدم. تا این ‌که ساعت حدود 9 صبح رضا پسرخاله کیوان در زد و گفت خبری از کیوان ندارم. گوشی‌اش را هم جواب نمی‌دهد. آمدم ببینم خانه هست یا نه؟

گفتم خبر ندارم. رفت بالا و چند لحظه بعد وحشت‌زده برگشت و گفت: کیوان را کشته‌اند، اولش باورم نشد فکر کردم توهم‌زده، اما وقتی بالا رفتم و با جسد خون‌آلود او روبه‌رو شدم سراسیمه همسایه‌ها را خبر کردم و بعد هم موضوع را به کلانتری خبر دادیم.

سروان رضوانی بعد از این ‌که چند سوال از ننه صدیقه کرد سراغ همسایه‌ها رفت و به پرس و جو از آنان پرداخت، اما اظهارات همسایگان نتوانست کمکی به او بکند. او سپس پای صحبت‌های رضا، پسر خاله مقتول که اولین بار جسد را دیده بود نشست. رضا با صدایی لرزان و در حالی که بشدت غمگین بود به سروان گفت: کیوان برای من مثل برادر بود. مادرش او را به ما سپرده بود. با این که گاهی مواد مصرف می‌کرد، اما خیلی با معرفت بود. او با موتور کار می‌کرد و سرش به کار خودش بود. البته این اواخر دائم می‌گفت بزودی وضعم خوب می‌شود که به شوخی به او می‌گفتم مگر گنج پیدا کردی. اوگاهی پیش ما می‌آمد و مادرم هم خیلی دوسش داشت. من هم خیلی نصیحتش می‌کردم و از او می‌خواستم با افراد ناباب رفت و آمد نکند و دور و بر مواد هم نرود او هم به ظاهر می‌گفت چشم، اما کار خودش را می‌کرد و... .

رضا در ادامه اظهاراتش گفت: قرار بود امروز صبح زود سراغم بیاید تا برویم ورامین سری به دایی‌مان که بیمار است بزنیم و داروهایش را که تهیه کرده بودم به او بدهیم. از صبح هر چه منتظر شدم نیامد، گوشی‌اش هم خاموش بود. نگران شدم و خودم را به اینجا رساندم و با این صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم.

او گفت: آخرین بار دو روز پیش او را دیدم و دیروز غروب هم تلفنی صحبت کردیم و قرار امروز را گذاشتیم.

سروان رضوانی پس از بازجویی از رضا سراغ مسعود دوست مقتول رفت و به تحقیق از او پرداخت. مسعود با چهره‌ای گرفته و صدایی که لرزش در آن موج می‌زد، گفت: اصلا باورکردنی نیست. آخر چه کسی این بلا را سر جوان بیچاره آورده است. او کاری به کار کسی نداشت و تلاش می‌کرد آینده خود را بسازد. او سخت کار می‌کرد و امین من بود.

مسعود ادامه داد: من در کار خرید و فروش گوشی موبایل هستم و کیوان هم به من کمک می‌کرد و گوشی‌ها را به مشتریان می‌رساند. ما رابطه خوبی داشتیم و گاهی هم با هم وقت می‌گذراندیم. من بعضی اوقات به خانه او می‌آمدم و تفننی مواد مصرف می‌کردیم و خوش می‌گذراندیم. البته گفتم فقط تفننی ولی کیوان گاهی زیاده‌روی می‌کرد و هر چه هم نصیحتش می‌کردم گوش نمی‌داد. دیشب تا ساعت 8 با هم بودیم بعدش چون می‌خواستم جایی برم موتورش را امانت گرفتم. او را اینجا پیاده‌ کردم و رفتم دنبال کارم. البته اصرار کرد که بالا بروم، اما چون کار داشتم دعوتش را قبول نکردم. دیگر از او خبر نداشتم تا این که امروز ساعت 9 وقتی آمدم موتورش را پس بدهم با مرگ دلخراش او روبه‌رو شدم. سروان رضوانی ساعتی از او بازجویی کرد و سپس یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود از نظر گذراند و آنگاه دستور دستگیری قاتل را داد.

پاسخ معمای پلیسی قتل پیرمرد 79 ساله

سروان رضوانی با اشاره به 2 دلیل شاهین را به عنوان قاتل معرفی کرد.

1- اگر او با خودرو بیرون می‌رفت در آن هوا باید کثیف می‌شد نه این‌که ماشین برق بزند.

2- هیچ آثاری از ورود به زور در خانه دیده نشد.

در مسابقه شماره گذشته 2725 نفر شرکت کرده بودند که 567 نفر پاسخ صحیح داده و از میان پاسخ‌های صحیح مریم ثابتی از برازجان و امید گل میرزایی به قید قرعه برنده شده‌اند.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها