در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از وقتی قاتل آتنا را به زندان آوردهاند، در انفرادی بوده؛ دور از چشم همه؛ با دو نفر محافظ شبانهروزی. میگویند زندانیهای اینجا آنقدر غیرتی هستند که اگر بو ببرند «اسماعیل» پشت همین میلهها و دیوارهاست، لحظهای زندهاش نمیگذارند؛ قاتلی که با اعمال شیطانی و قتل فجیع آتنا، نهتنها قلب پدر و مادرش را که قلب تمام مردم ایران را به آتش کشید.
اسماعیل قرار است دو روز دیگر به اتهام قتل عمد و تجاوز به دختر هفت ساله در دادگاه کیفری استان اردبیل محاکمه شود. این در حالی است که او نیز مانند اغلب مجرمان، رویه انکار را در پیش گرفته و میگوید: مرتکب قتلی نشده است.
متهم به قتل با هر قدمی که برمیدارد، صدای جیرینگ جیرینگ کشیده شدن زنجیرهای پابند «اسماعیل» به موزائیک داخل بند، بلندتر میشود و صورتش در قاب نوری که از پشت سرش به داخل راهرو میپاشد، واضحتر میشود؛ چهرهاش آرام است و بیروح؛ ریزاندام است و بهنسبت آخرین عکسی که از او دیدهام تغییری نکرده است. با این که دستبند آهنی و پابند فلزیاش هیبتش را تکیده و افتاده کرده، ولی حال و روزش بهتر از چیزی است که تصور میکردم؛ صورت تراشیده، سر و وضع تمیز و مرتب و موهای فر و تنکی که معلوم است تازه شسته شده است. به هر حال همه چیز در نگاه اول مرتب است و آرام ...
با این که تاکید داریم کلماتش را بهزبان فارسی بگوید ولی وقتی احساساتی میشود و اشکهایش از نوک بینیاش میچکد و صدایش میلرزد، ناخودآگاه کلماتش آذری میشود و جملههای یکی در میان فارسی و ترکی، نامفهوم، به هر حال اصل کلامش این است که اعترافات قبلیاش را بالاجبار گفته و خلاصه نه به آتنا تجاوز کرده و نه او را کشته ... حرفهایی که شاید باورش برای خودش هم چندان امکانپذیر نیست.
متن زیر گفتوگوی یکساعتهای است که خبرگزاری تسنیم با این متهم در زندان داشته؛ گفتوگویی که سعی شده برای حفظ امانتداری، حتیالمقدور با همان کلمات شکسته و افعال محاورهای بهصورت مکتوب منتشر شود.
اسماعیل، از روزی بگو که آتنا به قتل رسید.
در مغازه در حال رنگرزی بودم. عرق کرده بودم، جلوی مغازه نشستم تا عرقم خشک شه. وقتی بلند شدم و رفتم داخل مغازه دیدم دختر بهنام از داخل سرویس، داره بطری آب معدنی پر میکنه. بهش گفتم «دختر، داری چهکار میکنی؟» یهو دیدم افتاده جلو دستشویی. از پله افتاده و داره از بینی و دهانش خون میاد. نمیدونم سکته کرده بود یا هر چی؛ منم از ترس پدر و فامیلشون که قرهداغلیهستند و از ترس این که اگه میفهمیدن منو میکشتن، پا و دهانش رو گرفتم که خون زمین نریزه. چون مغازه باز بود و ما کار میکردیم، توی مغازه مشتری میومد و برای این که مشتری نفهمه، بردمش اتاق پشتی قایمش کردم اونوقت دیدم مرده . نمیدونم از افتادن مرده یا سکته کرده یا تو دست من مرده به هر حال داخل مغازه من اتفاق افتاده بود.
یعنی تو آتنا رو نکشتی؟
نه من نکشتم یا از پله افتاده یا وقتی دستم رو جلوی دهانش گرفته بودم که خون روی زمین نریزه مرده یا نمیدونم سکته کرده مرده؛ ولی من نکشتمش. خودم دختر دارم، ای کاش من مرده بودم و اون نمرده بود. خودم دختر دارم سه تا بچه دارم.
خب تو پیش از این اعتراف کردی که آتنا رو کشتی.
من توی فشار بودم، سرم باد کرده بود، همه بدنم سیاه بود. گفتم توی پارسآباد هرچی کشته شدن به گردن من بیندازید و منو راحتم بذارید. اعدام بشم از این عذاب و شکنجه راحت میشم. دو ماهه خانوادهام رو ندیدم، به خدا من هم آدمم، منم اشتباه کردم ولی اشتباهم فقط این بود که به پدرش نگفتم.
خب وقتی دیدی آتنا افتاده روی زمین چرا به پدرش نگفتی که چه اتفاقی افتاده؟
ترسیدم منو بکشن؛ ولی کاش گفته بودم و میمردم و این همه عذاب نمیکشیدم. من توی این مدت یک مرتبه از اول تا آخر قرآن رو خوندم تا خدا از سر تقصیرم بگذره ولی ترسیدم از اینکه به پدرش بگم. حتی چند بار هم پدرش رو توی مسجد جامع دیدم ولی جرأت نکردم بهش بگم.
ولی آزمایشهای پزشکی قانونی نشانمیدهد به آتنا تجاوز شده است.
من تجاوز نکردم؛ وجدانم راحته. خودم دختر دارم، منم انسانم، وجدان و شرف دارم. به خدا قسم میخورم دست به اون دختر نزدم. پزشکی قانونی هم بگه، مهم نیست . من وجدانم راحته که به اون بچه دست هم نزدم. بمیرم هم وجدانم راحته.
جنازه آتنا را چطور مخفی کردی؟
توی یک سطل بزرگ که پلاستیک داشت انداختمش، بعدا بردمش توی پارکینگ.
کی طلاهای آتنا رو برداشتی؟
همون موقع که جنازه آتنا روی زمین بود النگوهاش رو درآوردم؛ قبل از این که بندازمش توی بشکه.
خوب یعنی تو در آن شرایطی که خون از دهن و بینی آتنا میآمد و بهقول خودت ترسیده بودی که کسی نیاد داخل مغازه و حتی مطمئن هم نبودی که مرده یا نه، طلاهاش را درآوردی؟
پدرش دستفروش بود. من نیاز مالی ندارم ولی دنبال یک فرصتی بودم که طلاهاش رو بندازم توی حیاط خانه پدرش. من هیچ نیاز مالی ندارم. من خودم جای النگوها و گوشوارهاش رو به پلیس گفتم.
در مدتی که خانواده آتنا ازش بیخبر بودن، پدرش پیش تو نیومد سراغ آتنا رو از تو بگیره؟
نه اصلا.
تو قبلا هم پرونده داشتی.
نه نداشتم.
قبلا در زندان نبودی؟
چرا بودم؛ یهبار بهخاطر زنا.
سابقه دیگری هم داشتی؟
ضرب و جرح، قتل و آدمربایی که در آن تبرئه شدم.
توضیح میدهی که پرونده زنا مربوط به چی بوده؟
وقتی من از زن اولم جدا شدم یک زنی بود بهاسم فرانک؛ یک ماه با من دوست بود. یک بار رفته بود سفر و به من گفت بعد از سفر میاد اردبیل، منم از پارسآباد برم اردبیل تا یک روز با هم بگردیم. گفتم باشه. بعدازظهر یه آقا و خانمی آمدند مغازه من و گفتند «تو که با دختر من فرار کردی بگو کجاست؛ اون با یکی نامزده» و از این حرفها. من هم گفتم «من اینجام اون یه شهر دیگه»؛ بعد از اون ماموران پلیس امنیت اخلاقی آمدند و به من گفتند باید بروم دادگاه. من هم رفتم؛ پدر دختر و قاضی در دادگاه حضور داشتند. بعد از حرفهای پدر دختر گفتم که «آن دختر رفته مسافرت و من پارسآبادم؛ چطور ممکنه با هم فرار کرده باشیم؟» خلاصه تبرئه شدم ولی ده روز بعد خود «فرانک» آمد سراغم و گفت «اگه با من نیایی من خودم را میکشم.» من هم گفتم «برو بکش؛ من با تو فرار نکردم.» خلاصه بعد از یک ماه دوباره از من شکایت کرد و گفته بود «این با من فلان کار و بهمان کار رو کرده.» قاضی به من گفت «تو این دختر را میگیری؟» من هم گفتم «نه؛ من که اون رو سفر نبرده بودم» در نهایت محکوم شدم و دو ماه زندان رفتم و با وثیقه آزاد شدم.
«عصمت» را میشناسی؟
عصمت مشتریام بود؛ من به داداش و خواهرش و 60 نفر که برام فرش میبافتند دستمزد میدادم، ولی هیچ ارتباط دیگهای باهاش نداشتم.
او را چطور کشتی؟
او را نکشتم.
اما اعتراف کردی؟
زیر فشار بودم و گفتم هر قتلی اینجا بوده رو من گردن میگیرم. اصلا از خانوادهاش بپرسید میگن که عصمت رفته آذربایجان و با یکی ازدواج کرده است. توی آگاهی گفتن من یک سال و نیم یک خانهای را اجاره کرده بودم و بعد پرسیدن عصمت رو کجا نگه داشتم؛ منم بهشون گفتم من هر روز صبح میرم مغازه و شب برمیگردم؛ اگه یک ساعت دیر برم خونه خانمم زنگ میزنه میگه «کجایی؟» من یک سال و نیم کجا میتونستم برم؛ پارسآباد محیط کوچکیه؛ همه همدیگر رو میشناسن.
از همسر اولت جدا شدی؟
بله.
چرا میخواست از تو جدا شود؟
اخلاقمون با هم جور درنمیآمد، ولی من نمیخواستم طلاقش بدم.
اما گفتهاند به خاطر این که میخواستی به زنی تجاوز کنی، از تو طلاق گرفته.
نه؛ چون من طلاقش نمیدادم گفت که من یک دختربچه 9ساله رو برده بودم حموم.
پدر آتنا گفته راضی به اعدام تو نیست؛ میخواهد تو سنگسار بشوی.
من راضیام به رضای خدا؛ هرچی مصلحت الهی باشه همون میشه؛ خب حق میدم بهشون؛ بچهشون مرده؛ من اشتباه کردم که همون اول که بچهشون روی پله افتاده بود(!) بهشون نگفتم.
دوربین مغازهات را چرا خاموش کرده بودی؟
مدتی بود که میخواستم مغازه را تخلیه کنم؛ برای همین هم دوربین مغازه را از یک ماه قبل از حادثه از برق کشیده بودم. الان هم شما مغازه را ببینید مشخص است که دیوارها بتونهکاری شده تا مغازه را موقع تحویل، تمیز به مالک بدهم.
یک فیلم از تو در حال سرقت از میوهفروشی است؟
صاحب مغازه دندان من را شکسته بود و محکوم هم شده بود؛ آمد پیش من و بهم گفت «اگه رضایت ندی، من از تو فیلم دارم که در حال دزدی هستی و میروم شکایت میکنم.» گفتم «برو شکایت کن.» شکایت کرد، ولی من در دادگاه هم گفتم و شاهد هم داشتم که اون اجناس را خریده بودم. آخه سیبزمینی چه ارزشی داره که من بخوام سیبزمینی بردارم؟ همه اینها توی پرونده هم هست و من هم در اون پرونده تبرئه شدم.
فکر میکنی دادگاه چهحکمی برایت صادر میکند؟
نمیدونم... ولی وجدانم راحته... من اشتباه کردم. خدا میدونه شاید اونها رضایت بدهند. به هر حال آنها هم انسان هستند ولی من اشتباه کردم و پشیمانم. بهخدا حاضرم دو تا دست منو ببرن ولی من دوباره چشمای اون بچه رو ببینم.
پدر آتنا در واکنش به حرفهای متهم:
راضی هستم دختر دیگرم بمیرد اما رضایت ندهم
اظهارات دیروز اسماعیل با واکنش پدر آتنا همراه بود. به گفته او همه حرفهای متهم دروغ است و خانوادهاش فقط زمانی رضایت میدهند که مرده باشند. پدر آتنا گفت: «همه حرفهایش دروغ است. اگر او دخترم را نکشته پس چرا جسد از خانه او کشف شد؟ جلوی مغازهاش یک آبسردکن بود که همه از آن استفاده میکردند. آتنا هم وقتی میخواست آب بخورد به آنجا میرفت. متهم گفته آتنا را به خاطر طلاهایش دزدیده و چک داشته، اما بررسی حسابش نشان داده 800 میلیون تومان پول دارد. حتی اگر این هم دروغ باشد، 600 میلیون تومان به اهالی پارسآباد داده است. حتی به دو نفر از دستفروشها، صد میلیون تومان داده است. از حدود ده روز پیش، همسرش راه افتاده و دارد طلبها و نزولهایی را که شوهرش داده، جمع میکند. چند مورد قتل دیگر هم از او کشف شده است.»
وی افزود: «اولین بار که هشت سال قبل برای دادن پیراهنم به مغازهاش رفتم، دیدم مغازهاش ترسناک است. هیچ کس به مغازهاش نمیرفت. ماهانه صد هزار تومان هم در آن مغازه کار نمیکرد. همیشه خلاف میکرد. در آن مغازه به خانمها تجاوز میکرده و الان هستند کسانی که به خاطر آبرویشان شکایت نمیکنند. من از دو سابقه متهم خبر داشتم و میدانستم کودکآزاری است، اما از همه اینها تبرئه شده بود. نزولخور بود. از میوهفروش نزدیک مغازه هم میوه میدزدید. بعد از دیدن تصاویر دوربینها فهمیدم کار اوست.»
پدر آتنا درباره شرایط خانواده متهم نیز گفت: «خانواده قاتل اصلا به ما احترام نگذاشتند و حداقل یک پارچه سیاه جلوی مغازهشان نزدند تا عزای ما را نگه دارند. کینه دارم و راضی نیستم خانواده او در این شهر زندگی کنند. خانواده قاتل هرچه میگوید دروغ است. راحت زندگیشان را میکنند. براحتی خرید و فروششان را انجام میدهند و مغازهشان را هم باز کردهاند. فکر کنم حدود دو روز مغازهشان بسته بود. آنها نمیدانستند پسرشان قبلا هفت پرونده داشته؟ حتی همسر اول اسماعیل به خاطر تجاوز او به یک بچه 9 ساله طلاق گرفت. همه خانوادهشان خبر داشتند که اسماعیل چطور آدمی است.»
او با بیان اینکه هرگز رضایت نمیدهد، افزود: «متهم در صورتی میتواند رضایت بگیرد که من، همسرم و دختر دیگرم مرده باشیم. اصلا امکان ندارد، رضایت بدهیم. الان راضی هستم دختر دیگرم بمیرد، ولی رضایت ندهم. در فضای مجازی پیشنهادهای زیادی دادهاند، اما دروغ است. الان بیکارم. مثلا میگویند علی دایی صد میلیون تومان به من پول داده یا فلان ماشین را دریافت کردهام. میگویند به همسرم طلا دادهاند. شایعه پشت سر ما زیاد است و همه این حرفها دروغ است. الان فقط به این پرونده فکر میکنم. متاسفانه همه جا نوشتهاند دخترم میرفته آنجا و آب میخورده که دروغ است. قاتل، این بچه را کشانده و گفته پدرت از این ترشی خوشش میآید، بیا و بگیر.»
قاتل، حرفهای و بیعاطفه است
حجتالاسلام قاصدی
رئیس کل دادگستری استان اردبیل
در پرونده قتل آتنا، معاینات پزشکی تائید میکند که آزار و اذیت به مقتول توسط همین متهم صورت گرفته است. تحقیقات ادامه پیدا کرد و این فرد با اعتراف به قتل، هر بار انگیزه و نوع ارتکاب جنایت را تغییر میداد اما درکلیات به ارتکاب قتل و همچنین به مخفی کردن و جابهجایی جسد اعتراف کرد؛ هرچند درباره بحث آزار و اذیت اعتراف نداشت و همچنان ندارد، اما بررسیها و معاینات پزشکی در پزشکی قانونی تائید میکند تجاوز هم توسط این شخص جانی صورت گرفته و این هم بحثی قابل توجه است.
یقیناً باتوجه به این که بخشی مربوط به آزار و اذیت است، احتمالا جلسه دادگاه غیرعلنی باشد؛ هرچند چگونگی و کیفیت برگزاری محاکمه از اختیارات دادگاه است.
قاتل واقعا فردی حرفهای و بیعاطفه است و موارد مختلفی را اعلام کرده بود. ابتدا مسائلی را مطرح کرده اما در دادگاه و در زمان تحقیقات درباره آزار و اذیت، خیلی از مسائلی را که در تحقیقات گفته بود تغییر داد. خودش مسائل دیگری را گفته اما آنچه برای دادگاه تقریبا مشخص است، قتل توسط او محرز است و دلایل آزار و اذیت بهعنف توسط او هم مشخص است. بهنظر ما انگیزه اصلی آزار و اذیت بوده که سرانجام چون این حادثه رخ داده و ممکن بوده لو برود، اقدام به قتل کرده است. متهم در تحقیقات گفته «یکی دو روزی بود آتنا نظرم را جلب کرده بود.» در تحقیقات گفته پدر آتنا نزدیک مغازه او بساط پهن میکرده و او نیز همراه او بوده است. این فرد چون بیماری جنسی داشته است در تحقیقات هم گفته که «یکی دو روزی بود آتنا نظرم را جلب کرده وسرانجام در یک فرصت که آتنا با بطری آب به آنجا آمده بود، پشت او در را بستم و در اتاق مجاور مغازه قصدم را عملی کردم.»
متهم در جریان تحقیقات همان هفته اول یا دوم بود که موضوع دیگری را هم اعتراف کرد. ماجرا از این قرار بوده که زنی بهنام عصمت در سال 91 مفقود میشود. او مطلقه بوده که گمشدنش اعلام میشود. چون این متهم با او تماسهای تلفنی داشته همان موقع بهعنوان مظنون دستگیر میشود اما چون هیچ وقت جسدی پیدا نشد و اطلاعی کسب نشد و نیز بهدلیل این که احتمال داده میشد از طریق مرز به کشور آذربایجان رفته باشد و از سوی دیگر چون صرفا اعلام گمشدن بود و درباره او شکایتی نشده و دلیلی هم بر اثبات ارتکاب قتل توسط او نبود، اوکه متهم به آدمربایی بود بعد از دو هفته آزاد شد.
از آن زمان هم خانواده آن زن از کسی اعلام شکایت نکردند تا این که این متهم اعتراف کرد «آن زن را هم من در جریان ارتباطاتی که با هم داشتیم به قتل رساندم». درباره محل دفن هم، محلهایی را معرفی کرد اما جسدکشف نشد چون در حال حاضر آن زمینها تبدیل به بافت مسکونی شده و امکان جستوجو وجود ندارد. اما خودش اعتراف کرده است که «آن فرد را من کشتهام». در ادامه بررسی اموال وی، یک فقره چک از خانمی کشف شد که در سال 93 به قتل رسیده و جسدش هم کشف شده بود ؛ اما قاتل مشخص نبود. با توجه به این که چک این زن در خودروی اسماعیل کشف شد، موجب شد تحقیقاتی هم در این باره انجام شود. او ابتدا منکر ارتباط بود اما درادامه به این قتل هم اعتراف کرد. اسماعیل گفته که این خانم بیوه بوده و او را هم کشته است.
متهم در تحقیقات آگاهی و بازپرسی به این دو قتل هم اعتراف کرد. این در حالی بود که جسد خانم عصمت پیدا نشد اما همان زمان یک جسد مجهولالهویه پیدا شده بود که از آن آزمایش دیانای انجام گرفت و در حال حاضر از خانواده عصمت هم این آزمایشها گرفته شده تا نتیجه مشخص شود و منتظر اعلام جواب آزمایش از تهران هستیم.
اینها باعث شده پرونده آن دو نفر فعلا منتهی به کیفرخواست نشده باشد اما پرونده آتنا از این دو مورد تفکیک شده و بهصورت مجزا به دادگاه کیفری ارجاع شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: