تندروی و افراط

تندروی و افراط را معمولا به معنای رادیکالیسم به کار می گیرند ولی به نظر می رسد که چنین کاربردی چندان دقیق نباشد.
کد خبر: ۱۰۶۳۴۸

چه رادیکالیسم به گرایشی گفته می شود که خواهان دگرگونی های بنیادین در ساختار و مناسبات اجتماعی باشد، در حالی که تندروی به آن معنا است که مسیری با هدف مشخص ، با شتاب پیموده شود. افراط به معنای زیاده روی هم به آن معنا است که رفتاری بیش از حد متعارف انجام بگیرد خواه به طور سطحی و خواه به طور بنیادین و اینها با مفهوم رادیکالیسم متفاوتند. تندروی و زیاده خواهی در یک جریان ، اموری نسبی هستند که نسبت به مبانی و اهداف آن جریان معنا و مفهوم پیدا می کنند. در این صورت ، در برخی موارد ممکن است دارای بار مثبت تلقی بشوند. باید دید که تندروی و زیاده روی در چه چیز و برای چه چیز؛ مثلا اگر نهضت و جریانی دارای مبانی معقول و مقبولی باشد و نیل به اهداف آن نیز مطالبه عمومی و ملی باشد، در چنین شرایطی تند رفتن و زیاد رفتن می تواند مفید باشد. تنها کافی است عقلانیت بر این تندروی و زیاده روی حاکم باشد. اما اگر مبانی و اهداف یک کنش از اصالت و مقبولیت لازم بی بهره باشد، دیگر نمی توان آن را با عنوان تندروی یا افراط توصیف کرد، بلکه چنین کنشی از مصادیق «انحراف » شناخته می شود. وقتی که یک کنش با صفات تندروی و افراط توصیف می شود، ممکن است چنین به نظر آید که اصل و نفس کنش بدون ایراد بوده و از اصالت و حقانیت لازم برخوردار است ، منتها در عمل به تندی و افراط انجامیده است ، در حالی که اگر اصل و حقیقت آن مخدوش باشد، به عنوان کنشی خارج از سازمان تلقی خواهد شد، خواه تند و زیاد انجام بگیرد و خواه کند و کم . مقوله تندروی و افراط در تاریخ نگاری نهضت مشروطیت هم سرنوشت ویژه ای پیدا کرد. اولا به درستی تعریف و شناسایی نشدند که به واقع آنچه در صدر مشروطیت رخ داد و فریاد حتی مورخان مشروطه خواه را نیز بلند کرد، افراط بود یا انحراف یا انحراف افراطی ؛ ثانیا به تناسب تاثیری که آن رفتارها در ویرانگری سرنوشت نهضت داشتند مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفتند. اگر چه در منابع تاریخی از تندروی و افراطی گری و تاثیر آن در تخریب بنیان مشروطیت به اجمال سخن به میان آمد، اما رسالت این مورخان برای اشاره به اثر منفی افراطی گری در سرنوشت مشروطیت ، بیشتر ناظر بر تاثیر آن کنشها در بستر سازی انحلال مجلس اول به دست محمدعلی شاه و متوجه خصومت با ایشان بود و بنابراین ، به همان مقطع محدود ماند. این در حالی بود که همین به اصطلاح تندروی و افراطها پس از سقوط محمدعلی شاه و در مقاطع بعدی نیز ادامه داشت اما تاریخ نگاری مشروطه در این باره ساکت ماند. روشن است که اگر برخی از مورخان مشروطه با به اصطلاح تندروان و افراطیون احساس سنخیت نمی کردند و به جای این که آنها را، حداکثر، افراطی و تندرو قلمداد کنند، منحرف از مبانی و اهداف و مطالبات عمومی جامعه ایران معرفی کردند و آنها را در میان دولتمردان و نمایندگان مجلس و احزاب و انجمن ها و مطبوعات مورد شناسایی قرار می دادند و رفتار آنها را مورد تجزیه و تحلیل علمی و تاریخی قرار می دادند، ملت ایران را در تجربه اندوزی و عبرت آموزی از یکی از تحولات بزرگ جامعه خود کمک فراوانی می کردند و شاید اما همان گونه که اشاره شد تنها در دوره اول مجلس به این مقوله اشاراتی شد آن هم بیشتر از بغض محمدعلی شاه و نه حب نهضت و ملت و پس از آن تا پیروزی انقلاب اسلامی تحلیل عالمانه این پدیده ، آگاهانه در محاق سکوت و فراموشی فرو رفت و همه تلاشها بر این بود که تقصیرات متوجه برخی از علما گردد و حتی به طور غیرمستقیم ، به اصطلاح تندروان و افراطیون تبرئه گردند.


سید مصطفی تقوی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها