غفلت و تغافل در تاریخ نگاری مشروطه

به نظر شما علت اصلی افول نقش مراجع سه گانه در تاریخنگاری مشروطه چیست؛ آیا این یک اشکال علمی است که به تاریخنگاری وارد می کنید یا معتقدید که تعمدی در حذف اینان از تاریخ وجود دارد؛
کد خبر: ۱۰۴۲۵۷


این غفلت ، هم ناشی از ضعف تاریخنگاری مشروطه است و هم عامدانه. اصولا ما در حوزه مشروطه نیز، مانند سایر عرصه های تاریخنگاری معاصر، بسیار ضعیف هستیم و کارهایی که انجام شده ، ناکافی است. مثلا تاریخ کسروی را در نظر بگیرید که معروف ترین تاریخ مشروطه است. این کتاب درباره برخی مقاطع مهم انقلاب مشروطه به کلی ساکت است. یا در تاریخ بیداری ایرانیان ناظم الاسلام کرمانی بخش مهمی از حوادث مشروطه اصلا بیان نشده است. مثلا در کتاب فوق درباره ماجرای اتابک ، که از گره های کور تاریخ مشروطه است ، مطلب قابل اعتنایی مندرج نیست. موارد متعددی را می توانم ذکر کنم که بخشهایی از یادداشت های ناظم الاسلام ، در همان چاپ اول آن ، سانسور شده و دلایلی وجود دارد که این اقدام را تعمدی نشان می دهد نه تصادفی. در زمینه نقش مراجع ثلاث نیز این فقر تاریخ نگاری مشاهده می شود. برای مثال ما هیچ گونه بیوگرافی مستند علمی از زندگی آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا خلیل تهرانی و سیدکاظم یزدی در دست نداریم همان طور که تک نگاری درباره سایر رجال و حوادث مشروطه بسیار نادر است. در برخی از کتابهای منتشر شده تعمدی در کار است که نقش و جایگاه مراجع ثلاث کمتر از واقع نشان داده شود و نقش گروههایی که در واقع امر تاثیر اندک یا محدودی داشتند بزرگ شود که دور از واقعیت بوده است و تحریف های آشکاری کرده اند. برای مثال دکتر مهدی ملک زاده در کتاب تاریخ مشروطه خود تا توانسته به سود پدرش ، ملک المتکلمین ، اغراق و جعل کرده است. یک نمونه ، مراسم افتتاح اولین جلسه مجلس مشروطه است. این جلسه با سخنرانی میرزا نصرالله خان مشیرالدوله (صدراعظم) از طرف دولت و شیخ مهدی سلطان المتکلمین از طرف ملت افتتاح شد. در آن زمان سلطان المتکلمین به «خطیب ملت» شهرت داشت و مورد وثوق کامل مراجع ثلاث نیز بود. دکتر ملک زاده این نطق مهم سلطان المتکلمین را در کتابش به نام پدرش میرزا نصرالله خان بهشتی (ملک المتکلمین) چاپ کرده است. یعنی در افتتاح مجلس گویا ملک المتکلمین چنان مقامی داشت که به عنوان سخنگو و زبان ملت سخنرانی افتتاحیه کرد. این یک جعل آشکار است. واقعا چرا دو واعظ بزرگ و موثر انقلاب مشروطه ، یعنی سلطان المتکلمین و سلطان المحققین ، در تاریخنگاری مشروطه گمنام مانده اند؛ امروزه چند نفر از کتابخوانان ما سلطان المتکلمین را می شناسند؛ در حالی که ملک المتکلمین شهرت فراوان دارد. در واقع باید عرض کنم که بخش مهمی از کارنامه سلطان المتکلمین خوشنام به سود ملک المتکلمین بدنام مصادره شده است. شناخت موارد فراوانی از این دست ، به کار تخصصی سنگین و متکی بر اسناد نیاز دارد که متاسفانه انجام نشده است.
آن طور که شما مطرح کردید، برنده نهایی در این ماجرا همان دولتمردان دوزیستی هستند که بر موج اجتماعی برخاسته از فکر مشروطه خواهی سوار می شوند و به حکومت می رسند. چگونه این گروه بوروکراتها موفق می شوند علما و روشنفکران را کنار گذاشته و خود در راس «مشروطه خواهان» قرار گیرند؛
این گروه یعنی نخبگان سیاسی دوزیستی ، خارج از حاکمیت قبل از مشروطه قرار نداشتند. آنها زاییده حکومت قاجار و در متن دستگاه دیوانی آن بودند و اهرمهای بسیار متنفذ سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی را در دست داشتند. در عثمانی نیز همین طور بود و مشروطه عثمانی نقش فائقه را در قدرت سیاسی به دیوان سالاران غربگرا واگذار کرد که قبلا نیز در حکومت بودند و به این ترتیب اهرمهای کافی را برای انحلال نظام عثمانی و استقرار دیکتاتوری آتاتورک به دست آوردند. در جریان انقلاب مشروطه ، تلقی هایی که از واژه «مشروطه» می شد به کلی متفاوت بود و هر گروهی آرمان خود رادر نظر داشت و تصور می کرد پیروزی مشروطه یعنی تحقق این آرمان. مثلا علمای شیراز در یکی از تلگرافهای خود از مفهوم مشروطه «جمهوری اسلامی» را مدنظر داشتند.
آن چیزی که در مرحله اول مشروطیت مورد نظر مردم و علما بود عدالتخانه است. عدالتخانه نهادی است که مرجع تظلمات مردم باشد و منحصر به تهران هم نباشد. علما و مردم متحصن در حضرت عبدالعظیم در زمان «مهاجرت صغری» در یکی از مواد خواست های خویش تاسیس این عدالتخانه را خواسته بودند و در ماده دیگر «اجرای قانون اسلام درباره آحاد و افراد بدون ملاحظه احدی.» یعنی تاسیس یک نهاد قانونگذاری به نام قوه مقننه اصلا مدنظر نبود.
در دستخط دوم مظفرالدین شاه این نهاد به «مجلس شورای اسلامی» تبدیل شد که هدف از آن اجرای «قوانین شرع مقدس» بود. بلافاصله تلاش برای تغییر این نام آغاز شد. نمایندگان متحصنین در سفارت انگلیس به همراه یکی از اعضای بلندپایه سفارت انگلیس به نام گرانت داف به خانه مشیرالدوله صدراعظم رفتند و در آنجا قرار شد که دستخط جدیدی از شاه اخذ شود و در آن عبارت «مجلس شورای اسلامی» به «مجلس شورای ملی» تغییر یابد. عامل دیگری که در بررسی انقلاب مشروطه باید هماره مدنظر باشد و به هیچ وجه نمی توان تاثیر بزرگ آن را نادیده گرفت ، نقش کانون های دسیسه گر استعماری است. عناصری در میان تمامی گروههای مشروطه خواه حضور دارند که به وسیله انجمن های سری هدایت می شدند و عملکرد آنها در جهت انتقال قدرت به دیوان سالاران غربگرا و کمپرادورها بود. امروزه ما بر اساس اسناد می توانیم درباره این انجمنهای سری در مقایسه با تاریخنگاری گذشته شناخت بالنسبه جامع تری داشته باشیم.
مهم ترین این انجمنهای سری ، سازمان ماسونی بیداری ایران است. اعضای این شبکه های مخفی از طریق اقداماتی چون به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری ، ترور سید عبدالله بهبهانی ، اقدامات زننده و توهین آمیز علیه آخوند خراسانی ، ترور و حذف رجال سیاسی سالم ، تشکیل کمیته مجازات و اقدامات مشابه دیگر به تدریج راه را برای تحقق آرمان های خود هموار کردند. این آرمان ها در نهایت در دیکتاتوری رضاخان تجلی یافت. اندیشه دیکتاتوری مصلح که بنیان نظری صعود سلطنت پهلوی را تشکیل داد، نه تنها از بدو انقلاب مشروطه بلکه از آغاز تکوین طبقه جدیدی به نام دیوان سالاران غربگرا در دوره ناصری وجود داشت.
توجه کنیم که میرزا فتحعلی آخوندزاده ، یکی از برجسته ترین نظریه پردازان اولیه این گروه ، مروج تمرکز قدرت دولتی در ایران بود و کسب «استقلال باطنی و ظاهری سلطنت» و تبدیل آن به «تنها مرجع ملت» را گام نخست برای «سیویلیزه کردن ایران» می دانست.
شما دلیل اصلی این ناکامیها را که در جنبشهای معاصر کشورمان ، هم جنبش مشروطه و هم پس از آن ، به وضوح مشهود است چه می بینید و به نظر شما ریشه آن به کجا باز می گردد؛
به گمان من در یک کلام ، ریشه همه ناکامی های جامعه ایران در فقر اندیشه سیاسی و اجتماعی نهفته است . تا زمانی که بنیان های واقعی روشنفکری در ایران شکل نگیرد، یعنی گروه قابل اعتنایی از نخبگان فکری واقعا مولد اندیشه ، در عرصه های مختلف علوم اجتماعی در مدیریت سیاسی جامعه ما نقش موثر نداشته باشند، برنامه های اصلاحی و حرکتهای اجتماعی هماره با ناکامی مواجه خواهد بود.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها