این رسانهها تلاش میکنند بین نامزدها و نظام یک پل همراهی و همکاری در شرایط جدید یا پل عدم همراهی و مخالفت حاکمیتی و مسائل دیگر ایجاد کنند. با نگاه به مجموعه اخبار و اطلاعاتی که رسانههای غربی در این چند ماه گذشته نسبت به موضوع انتخابات ایران داشتند به نظر میرسد آن رسانهها در مورد مردمسالاری، آرای مردم و میزان تاثیرگذاری آن، همچنین حساسیت یا عدم حساسیت مردم ایران نسبت به سرنوشت خود بررسی و معمولا تلاش میکنند با مقایسه انتخابات مختلف و مطرح کردن بحثهای روز از جمله شرایط اقتصادی همچنین بحثهای پیوستگی اعتقادی و موضوعات دیگر اصطلاحا یک نگاه جدیدی به مخاطب خودشان ارائه بدهند.
نکته دوم این است که آن رسانهها با وزنکشی سیاسی نامزدها و اصطلاحا تعیین پشتوانه و کسانی که به عنوان حامی نامزدها هستند، شعارها و اقداماتی که نامزدها در گذشته همچنین در انتخابات پیش رو به عنوان شعار و خطمشی دارند نیز به عنوان کارنامه وی مطرح میکنند، همانطور که اشاره کردم معمولا نامزدها را به عنوان دوقطبی مخالف و موافق نظام و یا موافق وضع موجود و مخالف وضع موجود تقسیمبندی میکنند، لذا به نظر میرسد در ارزیابی از موضوع عملکرد رسانهها نسبت به وضع انتخابات در جمهوری اسلامی ایران این دو نکته را به عنوان رویه ثابت میتوان دید. اما رسانههای غربی رویه متغیری را نیز در مورد انتخابات ایران دارند، این رسانهها برای القای بیطرفی خود و ارزش قائل شدن برای مخاطبانشان برخی اقدامات از جمله تهیه گزارشهایی از اشخاص مختلف با گرایشات مختلف انجام میدهند مانند بحثهایی که در مورد نظرسنجی و جهتدهی افکار عمومی یا شعارها و اصطلاحا کارهای آرشیوی که نسبت به نامزدها انجام میشود، آنها این اقدام را حساب شده و با برنامه انجام میدهند اما معمولا تلاش میکنند مشی بیطرفی در آنها به نمایش گذاشته شود، گرچه هیچ رسانهای نمیتواند بیطرف باشد و قطعا رسانهها با یک هدف خاصی به میدان مبارزاتی ورود میکنند.
نگاه رسانههای غربی به موضوع مردمسالاری دینی در ایران
همان چیزی که ما به عنوان مردمسالاری دینی از آن نام میبریم در چند واژه مهم بروز و ظهور دارد. نکته اول همان موضوعی است که به آن حقالتکلیف میگوییم یعنی در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران معتقدیم زمانی که مردم در صحنه حاضر میشوند نگاهشان به موضوع انتخاب و گزینش کارگزاران نظام اسلامی یک اقدام حقالتکلیفی از نظر خودشان است و یک وظیفه یا یک امتیازی است از طرف مقابل، یعنی براساس باور و اعتقادشان خود را موظف به حضور در فرآیند سیاسی جامعه میدانند و نامزدها زمانی که از مردم رای میگیرند اصطلاحا خود را به عنوان یک کارگزار باید اینگونه در معرض تعهد به مردم بدانند و لذا یک اقدام دوطرفه است نه اینکه فردی رای کسب کرده و برود. نکته دوم این است که ما معمولا به بحث حق رای به عنوان تعیین سرنوشت و اصطلاحا انسان مسئول یا متعهد از آن برداشت میکنیم لذا از نگاه فقه سیاسی اسلامی از بحث رای به عنوان تعیین حق سرنوشت و آن مسئولیتخواهی مدنی و سیاسی که در نظامات سیاسی دیگر تعریف شده است، تعبیر میکنیم. نکته سوم در مورد بحث مردمسالاری دینی این است که به هر صورت برخلاف نگاه دموکراسی که اکثریت حقیقت را میگویند و تشخیص آنها درست است، اما در نظامهای اسلامی بر این باور هستیم که اکثریت بیشتر میتوانند ما را به راه درست راهنمایی کنند تا اقلیت.
در نهایت هم به نظر میرسد با توجه به اینکه ما مقیاسهای خودمان را به مبدا وحیانی متصل میکنیم با نگاه همین مردمسالاری دینی نگاهمان این است که حاکمیت را از آن خداوند متعال میدانیم لذا افرادی را که برای مسئولیتها منصوب میکنیم باید عملکردی براساس نگاه الهی داشته باشند، لذا یک پوشش مقدس یا اصطلاحا پوشش آلایششده از مسئولیتخواهی، تعهددهی و اصطلاحا پوششی برای خدمت تن حاکمان میکنیم که بتوانند این مسئولیت را انجام دهند. به نظر میرسد در ارتباط با این برداشت در ورای مرزها بسیاری از رسانههای غربی از این موضوع مردمسالاری درک مناسبی نداشتند یا به جهت اینکه ذهن آنها با بحث روندهای دموکراسی خودشان همراه و مشغول است نمیتوانند تفکیک مناسب یا برداشت دقیقی به جامعه خودشان منتقل کنند لذا تصور میکنم در این قسمت نقش رسانههای ما میتواند موثر باشد تا بتوانیم تفاوت نگاه مردمسالاری دینی یا مردمسالاری عادی یا همان دموکراسی را تبیینکنیم.
دکتر حسن لاسجردی / سردبیر تهرانتایمز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم