سالمندان خانه به دوش

زینت ملوک عروس به آن خانه رفته بود. با کفن سفید هم بیرونش کردند. 50سال پیش وقتی زینت ملوک فقط 15سال داشت شوهرش او را به این خانه آورد. خانه ای که دوروبرش بیابان بود.
کد خبر: ۱۰۱۷۲۱

زینت ملوک آن روزها می ترسید تنها بیرون برود. او همیشه از سگهای گرسنه که آن حوالی پرسه می زدند واهمه داشت.
بعدها آنجا آباد شده بود و قیمت پیدا کرده بود. بچه ها را در همین خانه بزرگ کرده بود، عروس کرده بود و داماد کرده بود و به خانه بخت فرستاده بود.
همیشه می گفت سیدآقا، خدا سایه ات را از سر من و بچه ها کم نکند، اگر تو را نداشتم توی این دیار غربت چه کار می کردم؛
سیدآقا هم همیشه گفته بود دو تا پسر شاخ شمشاد داری توی این شهر. حالا دیگه غریب نیستی. خدا شمارو هم برای ما حفظ کند. اما بیشتر از این کاری نکرده بود.
او به شاخ شمشادهایش فکر کرده بود که اگر نباشد عصای دست پیرزن می شوند اما وقتی خدا سایه او را از سر زینت ملوک کم کرده بود این شاخ شمشادها بودند که بعد از 40روز به زینت ملوک اولتیماتوم داده بودند که باید خانه را ترک کنی وگرنه شکایت می کنیم و با مامور می آییم.
پیرزن حالا روی زمین خدا یک متر خاک سرد دارد که رویش آسوده بخوابد اما آن روز که بچه هایش آمدند و لباسهایش را به بقچه کردند و عتیقه های پدر مرحومشان را از توی وسایل زینت ملوک دست چین کردند و بردند، زینت ملوک حتی صاحب یک خشت خام هم نبود.
آنها به جای 10هزار تومانی که مهریه 50سال پیش مادرشان بود صد هزار تومان دادند بی این که او به حقوق خود آگاه باشد. آنها به پیرزن گفته بودند به جای تمام عمر با عزتی که در این خانه بوده ای حالا بیا پیش ما زندگی کن.
پیرزن نمی دانست مهریه اش را باید به روز بدهند و از بنای خانه و اموال منقول چقدر سهم می برد. او فقط می دانست باید مثل یک پیرزن زیادی دست در سفره بچه هایی ببرد که چند سالی تحمل نداشتند تا او بمیرد و خانه را بفروشد. می دانست این نان بی منت نیست و از گلویش پایین نمی رود.
آخرین شب را همانجا روی موکت های خانه قدیمی خوابیده بود و در کنار عکس مزین به نوار سیاه سیدآقا گریه کرده بود. تمام خاطرات تلخ و شیرینش را که با او زیر همین سقف داشت گذرانده بود. سحرگاه نماز صبح را خوانده بود و لابد دعا کرده بود که خدایا من این زندگی را دیگر نمی خواهم با این بچه های بی رحم.
چون همانجا سر جانماز کنار عکس سیدآقای مرحوم که یادش رفته بود حتی یک دنگ خانه را به اسم همسرش کند که آخر عمری دربه در نشود، تمام کرده بود.
فردا صبح بچه ها که آمده بودند وسایل را ببرند هرچه زنگ زدند زینت ملوک نتوانسته بود در را باز کند. آخر او به منزل جدید رفته بود، اما بچه ها عصبانی شده بودند و فکر کرده بودند مادر دارد لجبازی می کند. با کلید خودشان در را باز کرده بودند و رفته بودند داخل. صدا زده بودند. مادر چه وقت نماز است حالا؛!
اما مادر خیلی وقت بود که از سجده برخاسته بود. بعدها گفتند عاشق پدر بوده و طاقت دوری او را نداشته. گفته بودند سر چهلم پدرشان ، مادرشان هم رفته است. گفته بودند چه سعادتی داشته که سر نماز تمام کرده.
اما نگفته بودند که شب قبل به او گفته بودند فردا صبح باید خانه را خالی کند. زینت ملوک تنها زنی نبوده است که در سنین پیری دچار وحشت از رانده شدن می شود. سن کمتر زنان نسبت به مردان هنگام ازدواج سبب می شود زنان اغلب پیش از همسرانشان عمر کنند.
در صورتی که همسرشان بخشی از خانه را به نام آنها نکرده باشد آنان پس از فوت همسر، از خانه ارث نمی برند. افزایش قیمت زمین و سرمایه گذاری در بخش مسکن نیز امروز فعالیتی اقتصادی است که هر کسی می تواند روی آن حساب کند و گاه برای فرزندانی که وضع مالی چندان خوبی نداشته باشند وسوسه انگیز است.
توصیه می شود سالمندان کاملا به حقوق و تکالیف خود آگاه باشند و همین که پا به سنین سالمندی و بازنشستگی می گذارند در مورد وضعیت ارث و قوانین آن مطالعه کنند و در ازای عمری زندگی شیرین که با همسرشان داشته اند آینده او را حتی بدون حضور خود تامین کنند و ترتیبی بدهند که همسرشان پس از فوت آنان خانه به دوشی را تجربه نکند.
واگذاری تمام یا حتی نیمی از منزل مسکونی در زمان حیات می تواند استقلال و عزت نفس همسر را حفظ کند بی این که زیر سایه ترس از بی پناهی روزگار بگذراند.
البته دوستان عزیز سالمند نباید فراموش کنند که تا آخرین لحظه زندگی برای خود نیز تمام امکانات ضروری زندگی از جمله مسکن را در نظر بگیرند زیرا سالمندان زیادی هستند که پس از واگذاری خانه مسکونی به فرزندانشان با بدعهدی آنان مواجه می شوند و فرزندان سعی در تصرف ملک و بیرون راندن آنان دارند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها