قبل از سخنرانی من، مرحوم آقاسی اجرای حماسی و بسیار پرشوری داشت و مثل همیشه تحسین مکرر حضار همراهش بود.
فکر کردم موقع سخنرانی من است. اما مجری آمد و اعلام کرد که آقای احمد عزیزی هم برنامه دارند.
ایشان پشت تریبون رفت و به آرامی و آهستگی شروع به قرائت سروده خود کرد.
قدری در سالن سر و صدا بود و در ابتدا صدای مرحوم عزیزی شنیده نمیشد.
کلا فضا سرد شده بود!
با خودم گفتم، بعد از گرد و خاکی که آقاسی به پا کرد! شاید انتخاب احمد عزیزی آرام، تصمیم درستی نبود و به نوعی بدسلیقگی محسوب میشد. اما بسرعت این ذهنیت عوض شد. چون اشعار زیبا و پرمعنی با اجرای فوقالعاده عاطفی و حسی او حضار را متحول کرد.
دائما از گوشه و کنار صدای احسنت بلند میشد و هر چه جلوتر میرفتیم، مجلس بیشتر متحول میشد. چند بار هیجانزده شدم و به او آفرین گفتم.
قضاوت و احساس اولیهام کاملا اشتباه بود. کمی صبر و حوصله میخواست تا عادلانه داوری شود.
جالبتر از همه، رفاقت و رفتار بسیار شیرین این دو شاعر با هم بود. بویژه تشویقهای مکرری که نسبت به هم میکردند.
هر گلی بوی خود را دارد. گلها مزاحم هم نیستند.
ای کاش همه فعالان سیاسی در جبهه انقلاب هم همینطور بودند.
با کمی خوشبینی، وسعت نظر و صبر و حوصله میتوان از کنار هم بودن لذت برد.
برای آنان فاتحه بخوانیم. منظورم آن دو شاعر بزرگ است. نه فعالان سیاسی!
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....