گفتم خدایا به دادم برس!

هادی حجازی‌فر بازیگر فیلم ماجرای نیمروز به بهانه برگزاری پاسداشت زنده‌یاد رسول ملاقلی‌پور گفت: تولید «مزرعه پدری» زمانی آغاز شد که در دانشگاه تهران تئاتر می‌خواندم و ساکن کوی دانشگاه بودم. مزرعه پدری بزرگ‌ترین اتفاق آن دوره زندگی‌ام بود. حضور در یک جمع حرفه‌ای و کار سنگین. یادم هست اولین مواجهه‌ام با آقای ملاقلی‌پور سر صحنه بود. روزی که برای تست گریم پشت صحنه رفته بودم، دیدم آقای ملاقلی‌پور با چند نفر از بازیگران معروف فیلم خیلی تند حرف می‌زد. آن لحظه گفتم خدا به داد من برسد.
کد خبر: ۱۰۰۷۳۴۰

بازیگر فیلم «ماجرای نیمروز» افزود: روزی که نوبت به من رسید تا جلوی دوربین بروم، صحنه‌ای بود که در قهوه‌خانه نشسته بودیم و قرار بود وقتی که من به‌عنوان فرمانده در حال مجاب کردن بقیه برای عملیات هستم، انفجار اتفاق بیفتد. قرار بود وقتی من دستم را روی میز می‌کوبم، به ترتیب یک انفجار دورتر، نزدیک‌تر و خیلی نزدیک‌تر به قهوه‌خانه اتفاق بیفتد و شیشه‌ها خرد شود. آقای ملاقلی‌پور آمد به من گفت پسرم تو فرمانده‌ای، اینها خیلی می‌ترسند ولی تو یک ذره سرت را خم کن. گفتم آقا حله! من دیدم یک پتو آویزان کردند و فقط لنز دوربین از وسط آن معلوم است. هرچه به این دیالوگ نزدیک می‌شد، استرس من بیشتر می‌شد. وقتی انفجار صورت گرفت، دیدم شیشه‌ها به سمت داخل خرد شد و من هم با بقیه رفتم زیر میز. داد و بیداد کردند و کات دادند. گفتم آقا ببین بدنم پر شیشه خرده شده. بعد یادم هست با آقای شرف‌الدین دعوا کردند. من یک ذره دلخور شدم. بعد آقای ملاقلی‌پور گفتند پسرم من هرکسی را دوست داشته باشم دعوا می‌کنم. گفتم آقا دیگر من را دوست نداشته باش! خلاصه آن صحنه را گرفتیم.

وی در ادامه گفت: آخرین روز سرویس‌ها دچار مشکل شده بود، من و یکی دیگر از بچه‌ها را سوار کردند و تا امیرآباد رساندند. آن روز عکس گرفتیم. بزرگ‌ترین تجربه سینمای من در آن دوران بود. با همه تندی‌اش بشدت مهربان بود. روزی که خبر درگذشتش را شنیدم یکی از تلخ‌ترین روزهای زندگی‌ام بود. هنوز عکسی را که با ملاقلی‌پور گرفتم، در آلبومم دارم. روحش شاد، یادش گرامی! / فارس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها