کسی نمیداند چه شد که یک روز مردم، ناگهان یاد لباسهای حبس شدهشان در شکم کمدها افتادند؛ لباسهایی که شبیه آدمهای بیسرو دست از چوب لباسی آویزان بود و تنها مانده و از یاد رفته و جاگیر، انتظار میکشید که شاید کسی روزی سرانجام یادشان بیفتد و طلسم مهجوری و تن نشدنشان را بشکند.