روایت یک خبرنگار و پاسخ آزاده نامداری
هیچ وقت اون روزی که شماره فرزاد حسنی روی تلفنم افتاد رو فراموش نمیکنم؛ البته نه اینکه قبلش با هم ارتباط نداشتیمها نه، ولی اون روز یه انرژی و هیجان دیگهای تو صداش بود. (اصولا خیلی کم پیش میاد فرزاد از اتفاقی هیجان زده شه!) وقتی گفت داداش دارم ازدواج میکنم رو هیچ وقت یادم نمیره. اولش فکر میکردم داره شوخی میکنه، چون تو ذهن خودم همیشه فرزاد رو پسر مستقلی میدیدم و بعید میدونستم از مجرد بودنش ناراضی باشه، ولی اون روز تمام تصوراتم بهش عوض شد.
کد خبر: ۷۰۵۵۶۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۵/۲۳