jamejamonline
فرهنگی صدا و سیما کد خبر: ۹۳۰۳۳۵   ۱۹ مرداد ۱۳۹۵  |  ۰۲:۰۶

گفت‌وگو با امیررضا دلاوری، بازیگر سریال پریا

«پریا» درباره ایدز آگاهی می‌دهد

امیررضا دلاوری را مدت‌هاست که به عنوان بازیگر می‌شناسیم؛ هنرمندی که در تمام زمینه‌های هنر بازیگری، از تئاتر گرفته تا تلویزیون و سینما دستی بر آتش داشته و نقش‌هایی را ایفا کرده که مخاطبان قطعا بعضی‌هایشان را در خاطر دارند. او در تئاتر با شماری از بزرگان و کارگردانان شناخته شده همراهی کرده؛ از نادر برهانی مرند و محمد یعقوبی و حسین کیانی گرفته تا اکبر زنجان‌پور و هرمز هدایت و حتی بهمن فرمان‌آرا. در ادامه مسیر و توجهش را به سمت تلویزیون هم معطوف کرده و در مجموعه‌هایی چون «ما چند نفر»، «کارآگاه علوی»، «ساختمان 85»، «یادداشت‌های زن خانه‌دار» و اخیرا هم که سریال «پریا» در نقش علیرضا، داماد خانواده جلوی دوربین رفته؛ نقشی که به لحاظ جدیت و بی‌حاشیه بودن خاصش، این شخصیت را از دیگر نقش‌آفرینی‌های دلاوری جدا و متفاوت کرده است.

«پریا» درباره ایدز آگاهی می‌دهد

از چگونگی قبول بازی در این نقش برایمان بگویید. شخصیت علیرضا چه ویژگی‌هایی دارد؟

این نقش از طرف دفتر آقای عفیفه به من پیشنهاد شد که سابقه همکاری با او را پیش از این در کارنامه داشتم. حسین سهیلی‌زاده را هم می‌شناختم و لذا وقتی نقش علیرضا را به من پیشنهاد کردند، دلیل چندانی برای فکر کردن و مردد بودن نمی‌دیدم و خیلی زود آن را قبول کردم. ضمن این‌که خود نقش هم برایم متفاوت بود و بعد از سال‌ها که در نقش‌هایی جدی و عموما غیرمثبت بازی می‌کردم، دیدم که این نقش کاملا ماهیت مثبتی دارد و برایم تازه است.

تعریفی که خود شما از شخصیت علیرضا دارید چیست؟ آیا باید او را شخصیتی به طور مطلق کلمه «مثبت» بدانیم؟

همان‌طور که گفتم علیرضا شخصیتی دارد که نسبت به دیگر نقش‌های قبلی‌ام بسیار متمایز است. من همیشه می‌کوشم نقش‌های مختلفی را در کارنامه‌ام تجربه کنم و به قولی از کلیشه خارج شوم که این هدف اصلی‌ام در سال‌های اخیر بوده است. علیرضا ظرافت‌های ویژه‌ای دارد که در وهله اول مثبت بودن صرف آن است. خب، این اواخر عموم مردم مرا با نقش‌های منفی‌ترم به خاطر می‌آوردند و در واقع کم‌کم این‌طور شده بود که احساس می‌کردم در ذهن مردم با کاراکترهای منفی‌ام جا افتاده‌ام؛ درصورتی که در واقع این‌طور نیست. وقتی نقش علیرضا به من پیشنهاد شد، خیلی از آن استقبال کردم؛ چراکه دیدم ویژگی‌هایی کاملا متمایز با نقش‌های قبلی‌ام دارد؛ یعنی شخصیتی است که طنز نبوده و کاملا جدی است. در عین حال، خود ماهیت ملودرام و خانوادگی بودن کار هم به کمک آمده است. ضمن این‌که حتی فرم لباس پوشیدن و حرف زدن و گریم‌ام هم فرق دارد و همه این عوامل برای خود من به عنوان یک بازیگر حقیقتا جذاب و اشتیاق‌بخش بود.

به نظر می‌رسد در مسیر داستان و فیلمنامه هم خیلی فراز و فرودی برای این شخصیت تعریف نشده است و بیشتر به لحاظ حاشیه‌ای در کنار شخصیت‌های دیگر حضور دارد.

خب، ویژگی‌های این شخصیت این‌طور تعریف شده است. درواقع بیشتر در جریان زندگی آرام خودش است و آرامشی دارد که می‌کوشد به اطرافیان و خانواده‌اش هم انتقال بدهد و در جریان این ماجراها به آنها کمک کند.

و حالا که کار تمام شده و ماحصل آن روی آنتن رفته است، چه حسی دارید؟ از نتیجه نهایی کار راضی هستید؟

بله. همبازی شدن با سایر بازیگران برایم تجربه شیرینی بود و اتفاقا پشت صحنه کار هم برخلاف داستان پرتنش و پرحاشیه‌ای که داشت، بسیار آرام بود و اعضا همه با آرامش کار خودشان را انجام می‌دادند که این خود اتفاق رضایت بخشی بود.

مجموعه‌هایی که حسین سهیلی‌زاده می‌سازد عموما همه آثار پربیننده و موفقی هستند و بخوبی در جامعه دیده می‌شوند. ضمن این‌که موضوع سریال پریا هم بسیار حساس بوده و طرح آن به این صورت در تلویزیون تازگی دارد. نظر خود شما نسبت به طرح این موضوع از تلویزیون چیست؟ فکر می‌کنید کار بخوبی توانسته به لحاظ هشدار دادن و آگاهی‌بخشی به مخاطبان موفق عمل کند؟

ویژگی کار سهیلی‌زاده این است که نبض تماشاچی را بخوبی در دست می‌گیرد و تجربه به او بخوبی یاد داده که نیازهای یک تماشاچی چیست. خب اتفاقات و نکته‌هایی در فیلمنامه این کار گنجانده شده‌ است که به‌طور قطع با هدف آگاهی‌بخشی به مخاطبان بوده و کوشیده شده بخش اعظمی از مسائل و مشکلات مربوط به بیماران ایدزی را به تصویر بکشد. ممکن است خیلی از مخاطبان اطلاعاتی راجع به این بیماری داشته باشند؛ اما قطعا این اطلاعات جامع و کامل نیست و آگاهی‌بخشی بیشتری برای همه لازم است.

اتفاقا در نظرات مردم که در شبکه‌های اجتماعی گوناگون و حتی صفحه شخصی خودم گذاشته بودند، دیدم که واقعا این آگاهی‌ها به کمک عده زیادی آمده است. از آن گذشته، ما هنوز بخش‌هایی از داستان را ندیده‌ایم و قرار است در ادامه اتفاق‌هایی بیفتد. من به شما قول می‌دهم که این اطلاعات برای عده زیادی تازگی داشته باشد؛ مگر افرادی که خود مطالعات تخصصی در این زمینه دارند و یا شغل و حرفه‌شان با شناخت این بیماری مرتبط است. خود من هم با وجود مطالعات کوچکی که در این زمینه داشتم تازه در مسیر ساخت سریال بود که با آگاهی‌های جدید از این بیماری آشنا شدم.

و این در راستای اهداف آموزشی رسانه هم هست.

بله، دقیقا. فکر می‌کنم وقت آن شده که این آگاهی را به مخاطبان بدهیم که وظیفه تلویزیون به صورت صرف فقط ساخت مجموعه‌هایی در جهت سرگرمی‌سازی و تفریح نیست و اتفاقا بخش عظیم آن فرهنگ‌سازی و آگاهی‌بخشی است؛ اتفاقی که در صورت انجام بسیار مفید واقع خواهد شد.

شما بویژه در تئاتر با کارگردانان بزرگی همکاری کرده و در نمایش‌های برجسته‌ای به روی صحنه رفته‌اید؛ اما به نظر می‌رسد در عرصه تلویزیون و سینما هنوز آن اتفاق خوب برایتان رخ نداده و باز‌یتان خیلی به چشم کارگردانان نیامده است. آیا هنوز منتظر اتفاق ویژه‌ای در بازیگری خود هستید؟

بله؛ قطعا همین‌طور است. شاید بخشی از آن برمی‌گردد به ارتباطات ویژه اهالی سینما که واقعیت این است من ارتباط ویژه‌ای با کسی ندارم و فقط کارم را انجام می‌دهم و شاید هم در مواقعی شانس و اقبال حضور در کارهای خوب را نداشته‌ام؛ نمی‌دانم، همین امروز هم گرچه نزدیک به 20 سال از شروع کار حرفه‌ای و بازیگر شدنم می‌گذرد، با این حال هنوز منتظر پیشنهادات عجیب و تازه هستم و مثل روز اول شوق کار کردن و تجربه‌های تازه را دارم.

با تئاتر حالم بهتر است

من اصولا در زندگی‌ام از شعار دادن فراری بوده‌ام و به‌خاطر همین نمی‌خواهم این جمله را بگویم که من تئاتری‌ام و نسبت به آن عرق دارم! نه؛ جدا کردن این مقوله‌های مختلف هنر از هم کار درستی نیست، اما خودم این‌طور احساس می‌کنم که وقتی سر صحنه تئاتر هستم اعصاب راحت‌تری دارم و حالم بهتر است. جذابیت همه این حیطه‌های مختلف برایم یکسان است و برای تنوع هم که شده دوست دارم اتفاقات مختلفی را تجربه کنم. با این حال پای همه نقش‌هایی که تاکنون ایفا کرده‌ام می‌ایستم و از هر کدام به نوعی رضایت دارم.

زهرا غفاری

رادیو و تلویزیون

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
وقتی فاصله، فاجعه خلق می‌کند

وقتی فاصله، فاجعه خلق می‌کند

در تعریف «اُسطرلاب» گفته‌اند وسیله‌ ایست که در زمان‌های کهن، برای مشاهده‌ی وضع ستارگان و تعیین ارتفاع آنها در افق به کار می‌رفته است.

همان امام رضایی که داشتم، دارم

همان امام رضایی که داشتم، دارم

بارها وقتی پسرم یا دخترم در حیاط و روی مرمرهای خنک و تمیز صحن‌تان بدو بدو می‌کردند، همان‌طور که یک چشمم به گنبد شما بود و یک چشمم به بچه‌ها که گم نشوند و سکندری نخورند و نیفتند، به این فکر می‌کردم یعنی همین‌ قدری که مشهد رفتن کودکی‌های ما کیف می‌داد، مشهد رفتن اینها هم کیف می‌دهد؟ همان‌قدر به ما که خوش می‌گذشت به اینها هم خوش می‌گذرد یا نه؟

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر