وقتی سیاست در زنجیر بود

با بررسی نقش احزاب سیاسی در دوران قیام امام خمینی متوجه ویژگی هایی در این دوره می شویم که نقش بسیار موثری در ادامه روند فعالیت گروهها و احزاب سیاسی داشت.
کد خبر: ۹۰۶۲۶

از حیث پژوهشی ، این ویژگی ها اینک پیش روی شماست. بازخوانی این پژوهش دستمایه آسیب شناسی مقوله تحزب درجامعه ما خواهد بود.
ویژگی های این دوره را می توان چنین برشمرد: شکست جریان حزب بازی رژیم شاه و تاسیس حزب واحد فراگیر، فعال شدن روحانیت و مومنین به اسلام و امام و تشکیل احزاب سیاسی مخفی و مسلحانه علیه رژیم ، ظهور جریانات التقاطی میان جوانان فعال و کم اطلاع مسلمان ، گروه های چپگرا و ملی گرا در کنار عناصر مومن به امام ، فعال تر شدند.
به طور کل احزاب سیاسی دوران قیام امام خمینی را می توان به 5گروه تقسیم کرد:
احزاب اسلامی : جریان مذهبی ؛با ورود امام خمینی و شاگردان ایشان به صحنه ، روحانیت و نیروهای مذهبی جانی تازه گرفتند، به طوری که تشکیل جامعه مدرسین ، جامعه روحانیت مبارز، هیاتهای موتلفه اسلامی ، حزب ملل اسلامی و چند گروه اسلامی دیگر از تلاشهای نیروهای مسلمان برای انسجام بخشیدن به مبارزات علیه رژیم شاه است.
در کنار این احزاب و گروهها که ماهیت دینی انقلابی داشتند و هدف نهایی آنها پیاده کردن احکام اسلامی در جامعه بود، احزابی نیز وجود داشتند که علی رغم تدین موسسان آنها، حزب یا گروه ماهیت غیردینی داشت و نه تنها از حاکمیت اسلام و اجرای قوانین الهی پشتیبانی نمی کرد بلکه توجه اصلی اش رو به جانب روش حکومتی لیبرالیستی بود.
این نوع گروهها با استبداد داخل رژیم شاه و سلطه بیگانگان مخالفت جدی نداشتند بلکه سعی آنها محدود کردن قدرت حکومت استبدادی شاه (شعار شاه باید سلطنت کند نه حکومت) بود.
موسسان این تشکلها چون تلاش می کردند میان اسلام و ایدئولوژی های غربی آشتی برقرار کنند غالبا با ابراز مخالفت با انقلابیون مسلمان موجب رکود فعالیت های مبارزاتی می شدند.
نهضت آزادی ایران ، نمونه بارز این نوع تفکر است که عده ای مسلمان ، گروهی را به وجود آوردند که نه اسلام را به عنوان مکتب تمام عیار قبول داشتند و نه ملتزم به پیاده کردن احکام اسلام در جامعه بودند. جنبش مسلمانان مبارز (جاما) نیز نمونه ای دیگر از این گروههاست. این احزاب زمینه مناسبی برای بروز التقاط در جریان فکری اسلامی بودند و حتی می توان گفت در پیدایش سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نقش داشتند.
احزاب ملی گرا و غرب گرا؛ملی گرایان از نظر سیاسی در ایران پس از وقایع شهریور 1320 ظهور پیدا کرد و مهمترین تشکل سیاسی این جریان را می توان جبهه ملی معرفی کرد.
اعضای این جبهه در جریان ملی شدن صنعت نفت در کنار آیت الله کاشانی و فداییان اسلام ایفای نقش کردند. دکتر مصدق که در رهبری جبهه ملی قرار داشت از پیشگامان جریان ناسیونالیسم آن زمان علیه حکومت محمدرضا شاه و استعمار انگلستان بود، اما به دلایلی نتوانست از موقعیت خود استفاده کند.
به این دلیل پس از کودتای 28مرداد فعالیت جبهه ملی نیز به صورت پراکنده ادامه یافت تا این که پس از فعالیت دوباره در دوران پس از انقلاب به علت ناهماهنگی اصولی با حرکت اسلامی مردم ، پس از مدتی به حاشیه رانده شد.
در کنار جبهه ملی می توان از احزابی چون حزب ملت ، پان ایرانیسم و حزب ایران در این جریان نام برد. احزاب کمونیستی ؛حزب توده ایران، مهمترین حزب با ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم در ایران بود که از شهریور 1320تا 1357با فعالیت علنی و غیرعلنی حامی سیاست های شوروی در ایران بود.
در کنار این حزب می توان از فرقه دموکرات آذربایجان ، حزب رنجبران (متمایل به چین)، سازمان پیکار (منشعبین و مرتدین از سازمان مجاهدین خلق)، حزب کومله کردستان و تا حدودی سازمان چریکهای فدایی خلق نام برد.
احزاب و گروه های التقاطی؛احزاب و گروههای التقاطی صدمات فراوانی را بر نهضت اسلامی و فعالیت های انقلابی در دوران اخیر وارد کردند. التقاط ترکیب ناهمگون دو یا چند ایدئولوژی متعارض است که به شیوه گزینشی جمع آوری شده اند.
ریشه اندیشه ترکیب اسلام با ایدئولوژی های غربی به دوران رضاخان بازمی گردد. در این دوره برخی نویسندگان متجدد و از فرنگ برگشته که با سیر در غرب از یک سو و وابستگی خانوادگی ، سرزمینی و سنتی به باورهای اسلامی از سوی دیگر سعی کردند راه اسلام را به گمان خود از خرافات پاک و یک تعریف متجددپسند از اسلام ارائه کنند.
این جریان را می توان به 3شاخه تقسیم کرد: شاخه اول روشنفکرانی بودند که توجه عمده شان به لیبرالیسم غربی بود.
شاخه دوم: روشنفکرانی بودند که به مکاتب دیگر بلوک غرب مانند اگزیستانسیالیسم ، سوسیالیسم و مارکسیسم وابستگی داشتند، جریاناتی که جناح چپ اندیشه و فرهنگ غربی را تشکیل می دادند.
گذشته از گروهها و احزاب کمونیستی گروههایی مانند نیروی سوم خلیل ملکی که تلفیقی از سوسیالیسم و دموکراسی غربی بود یا نهضت خداپرستان سوسیالیست محمد نخشب یا حتی حزب زحمتکشان لااقل در برخی زمینه ها نمونه هایی از این جریان فکری بودند.
در این میان ، همچنین جریان ها و گروههایی پدید آمدند که تلفیق ناآگاهانه و گاهی آگاهانه از اسلام و مارکسیسم بودند.
نادیده انگاشتن تضاد و تعارض اسلام و مارکسیسم گروههای خطرناکی به وجود آورد که بعدها به جریان فرقان معروف شد. سازمان مجاهدین خلق ایران ، گروه فرقان و آرمان مستضعفین 3گروه عمده جریان التقاط در جامعه بودند.
سیاست گریزان دیندار؛یکی دیگر از جریاناتی که در دوران معاصر ایران نقش اساسی داشته جریان جدایی دین از سیاست است.
مهمترین گروهی که به صورت منسجم و تشکیلاتی این طرز تفکر را در جامعه بخصوص میان جوانان رواج می داد انجمن حجتیه مهدویه بود که پس از شهریور 1320ابتدا با نام انجمن تبلیغات اسلامی و بعدها با نام جدید فعالیت می کرد.
انجمن حجتیه با تبلیغ شعار اسلام تنها دین عبادت است ، عملا تبلیغ کنند اسلام تک بعدی بود و خطر این شعار همانند شعارهایی چون اسلام ، تنها دین سیاست و انقلاب است و اسلام تنها دین آخرت است ، اسلام را تهدید می کرد، زیرا اسلام یک بعدی نه مشکل دین مردم را حل می کند و نه مشکل اجتماعی و سیاسی جامعه را و این همان هدفی بود که استعمار با صرف مبالغی هنگفت در صدد دست یافتن به آن بود.

وابستگی یا غیر وابسته بودن
یکی از جهات مورد بحث در خصوص احزاب سیاسی ایران ، وابستگی و عدم وابستگی آنهاست و از آنجا که وابستگی یا به بیگانگان است یا به رژیم شاه ، بنابراین احزاب از این نظر به 3دسته تقسیم می شوند:

دست نشانده بیگانه
یکی از راههای نفوذ استعمار در جامعه ، نفوذ در مراکز مهم از جمله احزاب است. این چنین احزابی کاربردهای خاصی برای بیگانگان داشتند: نیروهایی را برای اهداف استعمار تربیت و تجهیز می کردند.
برخی از آنها به عنوان عوامل اطلاعات و جاسوسی بیگانگان فعالیت می کردند. در بروز بحران ها و شورش های اجتماعی نقش آلترناتیو را در جامعه بازی می کردند. در مواقع لزوم ، اهرم فشار بر رژیم و جامعه بوده اند.
تربیت شدگان و وابستگان به آنها می توانستند در مراکز کلیدی رژیم فعالیت کنند. بدین لحاظ قدرتهای بیگانه بخصوص انگلستان ، امریکا و شوروی احزاب و افرادی را برای اهداف خود در جامعه ما پرورش می دادند تا در مواقع لزوم از آنها استفاده کنند.
حزب دموکرات آذربایجان ، حزب توده و حزب دموکرات قوام از جمله این احزابند.

وابسته به دربار و شاه
رژیم شاه پس از این که قدرت خود را تثبیت و تمام گروهها و جمعیت های اسلامی ، ملی و کمونیستی را سرکوب کرد (پس از کودتای1332)دست به تاسیس احزابی دست نشانده زد.
رژیم از این کار 2هدف عمده داشت. دموکراتیک جلوه دادن رژیم در نظر افکار عمومی جهان و اربابان غربی و همچنین مشروع و مقبول نمایاندن نظام ، سرگرم کردن مردم ، یعنی مردم را به این وسیله در مسائلی چون اکثریت و اقلیت و... سرگرم و به بازی می گرفت.
براین اساس ، دست به تشکیل احزابی چون ایران نوین ، مردم ، ملیون ، رستاخیز و غیره زد. احزاب دست نشانده دربار در 2مقطع تاریخی 2ظهور خاص داشتند. در مقطع اول ، سیستم چند حزبی تاسیس شد.
چنانچه سال 1336، 2حزب ملیون به ریاست اقبال و حزب مردم به ریاست علم تشکیل شدند که فقط مورد توجه درباریان و دست نشاندگان رژیم قرار گرفتند و عملا مردم استقبالی از آنان نکردند.
این دو حزب با بازی اکثریت و اقلیت در درون پارلمان نمایش دموکراسی در جامعه را بازی می کردند که طی سالهای بعد به شکست انجامید. مقطع دوم با افزوده شدن خود بزرگ بینی شاه و تفرعن بیش از حد رژیم پهلوی ، شاه در یک مانور مضحک سیاسی ، تمام احزاب را منحل و حزب واحد رستاخیز را تاسیس کرد، اما علی رغم تبلیغات و تهدیدات فراوان مردم از این حزب هم استقبالی نکردند و با آغاز انقلاب اسلامی کاملا شکست خورد.

علیرضا شیروی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها