به بهانه افتتاح شبکه کودک و نوجوان

شبکه‌ای در آغاز راه

اگر بپذیریم این توجه به کودک است که بر نهادهای خانواده و مدرسه حاکم است، اینک باید بگوییم که قلمرو این فرمانروایی تا سطح رسانه ملی گسترش یافته و بتدریج یک شبکه تلویزیونی فرم و محتوای خود را مطابق سلیقه و مطالبات کودکان بنا کرده است. تخصصی شدن شبکه‌های تلویزیونی البته یک ضرورت رسانه‌ای بوده که در همه جای دنیا پذیرفته شده است. شاید هیچ شبکه‌ای برای تخصصی شدن به اندازه شبکه کودک با توجه به این که کودکان و نوجوانان طیف وسیعی از مخاطبان این رسانه را تشکیل می‌دهند، اولویت نداشته باشد. از سوی دیگر این دگردیسی رسانه‌ای فرآیند پیچیده و چالش‌برانگیزی است که راه دشواری را در پیش دارد.
کد خبر: ۸۹۷۴۹۰

افتتاح شبکه کودک و نوجوان و تمرکزگرایی تخصصی آن اینک فرصتی فراهم کرده تا بتوان خلأهای گذشته را پر کرد. برنامه‌های کودک را دست‌کم می‌توان به سه گروه عمده تقسیم کرد؛ یکی انیمیشن یا همان کارتون است، دومی برنامه‌های عروسکی و دیگری برنامه‌های عمو یا خاله‌محور که به شکل یک جُنگ برگزار می‌شود. شاید اوج این برنامه‌ها را که به ظهور انواع عمو یا خاله‌های تلویزیونی منجر شد باید در دهه 80 ردیابی کرد، اما واقعیت این است که نمی‌توان بر محور همین آیتم‌ها به همه نیازهای کودک و نوجوان در این بخش پاسخ داد. دکتر سرافراز در افتتاحیه شبکه کودک و نوجوان نیز بر نیازسنجی و توجه به ویژگی‌های مخاطب ایرانی و تنوع در تولید برنامه‌های کودک تاکید کرده است که جای این امید را ایجاد می‌کند تا رسانه ملی به یک جهش و تحول اساسی در برنامه‌سازی کودک دست بزند و بعد از این شاهد اتفاقات تازه و خلاقانه‌تری در برنامه‌سازی کودک و نوجوان باشیم.

نسبت بین رسانه و کودکان آن‌قدر مهم و تاثیرگذار است که یک روز بین‌المللی برای آن نامگذاری شده است. در جهانی که به عصر رسانه‌ها و ارتباطات شهره است قطعا نمی‌توان از نسبت آن با کودکان گذشت. اتفاقا وقتی رابطه بین رسانه و کودک مطرح می‌شود تازه می‌توان به پیچیدگی و دشوار فعالیت‌های رسانه‌ای پی برد. اساسا بین کار رسانه‌ای و سن مخاطب از حیث دشواری و میزان پیچیدگی کار ارتباط معکوسی وجود دارد. به این معنی که هر چقدر سن مخاطب کاهش می‌یابد دشواری فعالیت رسانه‌ای افزایش پیدا می‌کند. شاید در نگاه اول این ارتباط ساده به نظر برسد، اما کودکان به دلیل شرایط سنی و روان‌شناسی رشد هم از تاثیرپذیری بیشتری از رسانه‌ها و محتوای آن برخوردارند و هم تفکر و تجربه‌های انتزاعی هنوز در آن قوام و دوام نیافته و برای ارتباط رسانه‌ای با آنها به زبانی ساده‌تر نیازمند است و سادگی در زبان رسانه‌ای دشوارترین فعالیت حرفه‌ای است. در تولید آثار رسانه‌ای برای بزرگسالان، این خود بزرگسالان هستند که آن سوی رسانه قرار گرفته و برنامه‌سازی می‌کنند، اما هیچ کودکی برای همسالان خود برنامه نمی‌سازد. شاید بازیگر یا مجری کودک داشته باشیم، اما برنامه‌ساز کودک نداریم. این بزرگ‌ترها هستند که برای کودکان برنامه می‌سازند، لذا باید با زبان و زمان آنان آشنایی داشته باشند به قول مولانا چون سر و کار تو با کودک فتادپس زبان کودکی باید گشاد.

وقتی رسانه در دست کودکان نیست باید به کودکی و کودکانه‌ها اهتمام بیشتر داشت. گرچه رسانه در دست کودکان نیست، اما می‌توان در خدمت آنان و برای آنان باشد. مثلا تقویت امید و آگاهی و خودباوری به عنوان سه مولفه مهم در برنامه‌سازی کودک باید مورد توجه قرار بگیرد. این سه هدف ارزشمند نه این که سیاست‌های کلان رسانه ملی باشد که اساسا مهم‌ترین کارکردها و ماموریت و رسالتی است که نظریه‌پردازان ارتباطات برای انواع مختلف رسانه‌ها در نظر گرفته‌اند که بدون شک ابررسانه‌ای مثل تلویزیون و رسانه با نفوذی همچون سینما و اساسا رسانه‌های تصویری در این بین از اولویت بیشتری برخوردار هستند. اتفاقا ماهیت تصویری همین رسانه‌ها ایجاب می‌کند تا در تولید برنامه‌های کودکان به سویه تصویری و کارکردهای نمایشی آن توجه بیشتری شود. کودکان عاشق تصویر و نمایش بوده و بشدت از آن تاثیر پذیرفته و همانندسازی می‌کنند. جذابیت رسانه‌ها نیز در همین ویژگی است، لذا توجه به ساختار بصری و زیبایی‌شناختی تصویری با توجه به روان‌شناسی کودک و تاثیرات تربیتی آن اصل مهمی است که باید در برنامه‌سازی برای کودک بویژه در حوزه رسانه‌های تصویری مورد توجه قرار بگیرد.

واقعیت این است که برای سنخیت و نزدیکی برنامه‌های کودک با نیازها و مطالبات آنها دست‌کم می‌توان از خود آنها استفاده کرد و دست به نیازسنجی زد. کودکان امروز با رسانه‌ها بزرگ شده‌اند و بیش از کودک دیروز رسانه و مختصات و مقتضیات آن را می‌شناسند. کودکان می‌توانند مطالبات خود را از برنامه‌های رسانه‌ای بیان کرده و از سیاستگذاران و برنامه‌سازان این حوزه بخواهند تا چه چیزی را برای آنها تولید کند و حتی چگونه تولید کند.

واقعیت این است که ما از روان‌شناسان کودک هم در برنامه‌سازی‌های رسانه‌ای استفاده نکرده‌ایم چه برسد به خود کودکان. این در حالی است که امروزه رسانه‌ها درهمه ابعاد تولیدی خود به نظرات روان‌شناختی و جامعه‌شناسی نیازمند بوده و می‌توانند از یافته‌های این علوم در جهت اعتلای برنامه‌های خود بهره بگیرند.

کودکان به دلیل شرایط سنی خود بیش از دیگران به امید و نشاط و شادی نیازمند بوده باید زندگی شاد و بانشاطی را تجربه کنند. رسانه‌ها در تحقق این امر و تقویت خودباوری و اعتماد به نفس همچنین ایجاد امید و آگاهی هم رسالت بزرگی دارند و هم مسئولیت سنگینی.

یک برنامه نامناسب یا پیام و آموزش غلط از رسانه می‌تواند سرنوشت یک کودک را تغییر داده و شخصیت و تربیت او را تحت‌الشعاع خویش قرار دهد، لذا برنامه‌سازی برای کودک صرفا جهت پرکردن اوقات فراغت و دور هم بودن و تامین سرگرمی و تفنن نیست. اتفاقا کودکان بیش از بزرگ‌ترها تلویزیون و برنامه‌های آن را جدی می‌گیرند و میزان و قدرت الگوپذیری و همذات‌پنداری کودکان مثلا با شخصیت‌های کارتونی و سینمایی بیش از طیف‌های سنی دیگر است. پیچیدگی فعالیت رسانه‌ای در حوزه کودک به این معنی است که آنان از یک سو براحتی تحت تاثیر پیام‌های رسانه‌ای قرار می‌گیرند، اما همیشه هم این الگوپذیری به آسانی اتفاق نمی‌افتد و از سوی دیگر هوشمندی کودکان امروز موجب شده تا آنان پیام‌های رسانه‌ای را مورد پرسش قرار داده و پردازش کنند.

نمی‌توان کودکان را براحتی فریب داد و هر پیامی را از طریق رسانه به آنها منتقل کرد.

نکته جالب این که این هوشمندی و پرسشگری در کودکان خود محصول فعالیت و سلطه و نفوذ رسانه‌ها در زندگی‌های مدرن است. خود رسانه‌ها به کودکان می‌آموزند تا هر چیزی را بسادگی نپذیرند و آگاهانه به آن بنگرند، لذا هر پیام رسانه‌ای نیز مشمول این حکم شده و کودکان بسادگی آن را نمی‌پذیرند. کارکرد آگاهی بخشی رسانه را از همین طریق می‌توان تشخیص داد. بنابراین در جهان رسانه‌ای شده امروز برای تولید برنامه‌های رسانه‌ای برای کودکان باید آنها را بخوبی شناخت و در تولید این آثار سهیم کرد. سهیم کردن کودکان در فرآیند رسانه‌ای یعنی شناخت درست نیازهای آنان و تولید انواع برنامه‌های رسانه‌ای مبتنی بر این نیازها. اگر قرار است رسانه در دست کودکان باشد از این شناخت و مشارکت‌گریزی نیست.

از سوی دیگر کودکان ما به خلق شخصیت‌های کارتونی متناسب با الگوی فرهنگی خودمان نیاز دارند تا بر این مبنا بتوان فرهنگسازی و درونی کردن آن را مبتنی بر الگوهای وطنی صورت‌بندی کرد و شکل داد. این هم ازجمله تاکیدهای بود که در سخنرانی افتتاحیه دکتر سرافراز وجود داشت. ضمن این‌که ما همیشه نوجوانان را فراموش کرده‌ایم و آنها قربانی برنامه‌سازی کودک شده‌اند. شرایط حساس این دوره می‌طلبد که توجه جدی‌تری به نوجوانان شده و برنامه‌هایی هویت‌طلبانه جذابی در این حوزه تولید شود.

شبکه کودک و نوجوان تخصصی شد، اما مهم‌تر از این تخصصی شدن برنامه‌های کودک و نوجوان است که ضمن توجه به مولفه‌هایی که مطرح شد تضمین‌کننده سرگرمی و تامین نشاط این گروه سنی هم باشد حتی اگر آگاهی هم هدف نهایی است باید آن را در بسته‌بندی‌های سرگرم‌کننده به مخاطب کودک و نوجوان عرضه کرد تا شبکه جدید به بن‌بست نرسد.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها