jamejamonline
فرهنگی صدا و سیما کد خبر: ۸۵۷۴۹۳   ۲۸ آبان ۱۳۹۴  |  ۰۱:۴۵

با مجید جعفری، کارگردان و بازیگر اصلی «نیمه پنهان ماه»

برای کار التماس نمی‌کنم

مجید جعفری حالا یکسره دل از قاب جادویی و پرده نقره‌ای کنده و به صحنه نمایش سپرده است. کارگردان «نیمه پنهان ماه» اولین سریال مناسبتی تلویزیون در سال 1373، از آن سال تا امروز ـ که مرز دو دهه را هم رد کرده » دیگر مجموعه نمایشی نساخته است.

برای کار التماس نمی‌کنم
خودش البته گرفتاری‌ها و مشغله‌هایش را در سال‌های دورتر و مشکلات و فقدان فضای مناسب در ایام اخیر را دلیل این کم‌کاری ذکر می‌کند. آقای کارگردان سال‌هاست عمده فعالیت‌هایش را بر هنر تئاتر و نمایش متمرکز کرده است به‌خصوص در حوزه آموزش. مدیر سابق مجموعه تئاترشهر این روزها رئیس انجمن تئاتر آزاد است. خاطره‌بازی با سریال نیمه پنهان ماه، بهانه گفت‌وگو با مجید جعفری است در مقام کارگردان و بازیگر نقش اصلی این مجموعه نمایشی یعنی جلال.

اگر موافق باشید گفت و گو را با مرحوم سمندرپور و مرگ مهجورانه و غریبانه‌اش آغاز کنیم.

متاسفانه سمندرپور شرایط بدی پیدا کرده بود. افسردگی شدید داشت. او جزو استعدادهای بازیگری بود، اما به حقش نرسید. استعدادهای هنری کشور شناخته شده هستند و نباید به این و آن التماس کنند که کار به من بدهید. تا کی سمندرپور به عنوان یک استعداد بازیگری باید می‌گفت من هم هستم، مرا هم ببینید. کسانی که زرنگ‌تر بودند و پوست کلفت‌تری داشتند راه دیگری را برگزیدند؛ مثل من که عمده فعالیتم را در تئاتر متمرکز کرده‌ام. متاسفانه در بحث مدیریت فرهنگی خیلی کم‌کار کرده‌ایم و هنوز هم کم کار می‌کنیم.

نیمه پنهان ماه، اولین سریال مناسبتی ماه رمضان در تلویزیون بود. چطور شد شما ساخت آن را به‌عهده گرفتید؟ گویا ابتدا قرار بوده گروه دیگری سریال را بسازد، اما بعد به شما محول شد.

دقیقا. در آن سال‌ها و شرایط خاصی که حاکم بود کمتر کسی به ساخت مجموعه مناسبتی فکر می‌کرد. به یکباره قرار شد یک سریال ساخته شود. فرهاد توحیدی فیلمنامه آن را نوشت و یک تیم بسیار قوی دور هم جمع شدند. سریال بازیگران پرقدرت و پیشکسوتی هم داشت که هر یک در سر جای خود بودند. سریال باید به پخش در ماه رمضان می‌رسید. گروه سازنده شش ماه زمان داشت، اما در 4 ماه و نیم فقط 20 دقیقه از کار ساخته شده بود. حالا چه مشکلاتی وجود داشت، نه من در جریانش بودم و نه اصولا به من ربطی داشت. من فقط بازیگر نقش اصلی سریال، جلال بودم که رضا انصاریان، تهیه‌کننده پروژه دعوتم کرده بود. با وجود تعجیلی که باید صورت می گرفت، اما کشمکش زیاد بود و کار پیش نمی‌رفت. در این 4 ماه و نیم باید سه‌چهارم سریال یعنی 800 دقیقه ضبط می‌شد که روزی انصاریان مرا به دفتر کارش خواست و تقاضا کرد ادامه کار را در دست بگیرم. گفتم این کار من نیست، ضمن این‌که مسئولیت دیگری هم داشتم. من آن زمان مدیر مجموعه تئاترشهر بودم. انصاریان گفت بودجه این سریال از بیت‌المال است و باید ساخته شود. باز گفتم برایم مقدور نیست و نقش خودم را بازی می‌کنم. بار دیگر جلسه گذاشتند و باز هم گفتم امکان کارگردانی سریال را ندارم. در جلسه سوم انصاریان گفت ممکن است سریال به طور کل تعطیل شود. بعد هم به من تاکید کرد وظیفه شرعی داری ادامه سریال را بسازی. در واقع کارگردانی را به من تکلیف کردند. من با بازیگران جلسه گذاشتم و با آنها صبحت کردم. آنها هم از کارگردانی من استقبال کردند. از آن روز به بعد همه زندگی‌مان را رها کردیم و دوباره مشغول شدیم. یک برنامه‌ریزی 24 ساعته داشتیم و شبانه‌روزی کار می‌کردیم. خیلی از بازیگران در محل فیلمبرداری می‌خوابیدند. در این شرایط طی 45 روز باقیمانده کار تصویربرداری سریال را به پایان رساندیم. این مجموعه نیمه پنهان ماه را در این وضعیت فشرده و خاص ساختیم که مرهون توانایی عوامل و ایثار و فداکاری‌شان بود. همه مصمم بودند کار انجام شود. اتفاقا سریال مورد استقبال مردم و مسئولان قرار گرفت و راه برای ساخت دیگر مجموعه‌های مناسبتی گشوده شد. تا آن زمان سریال‌های تلویزیونی به شکل هفته‌ای پخش می‌شد، اما نیمه پنهان ماه هر شب روی آنتن می‌رفت.

پس در انتخاب بازیگران نقشی نداشتید؟

چرا. برخی بازیگران از قبل انتخاب شده بودند، اما همه نه. بر سر انتخاب آنها هنوز بحث بود. تعدادی از بازیگرانی را که مانده بودند من گزینش کردم.

برای مثال کدام بازیگران؟

دکتر محمود عزیزی که بسیار هم برای نقش آقابزرگ مناسب بود.

خانم محمدی چطور؟

خانم محمدی انتخاب انصاریان بود نه من. به هر حال تغییراتی در تیم بازیگری به وجود آمد. گروهی از بازیگران رفتند و عده‌ای دیگر جایشان آمدند. تقریبا شصت هفتاد درصد بازیگران سریال انتخاب شده بودند؛ باقی را من گزینش کردم.

سریال نیمه پنهان ماه و اقبالی که از جانب مخاطبان دید می‌توانست یک سکوی پرتاب در تلویزیون برای شما باشد. اما در عمل نتیجه معکوس داد و اتفاقا کم‌کارتر شدید.

من دیگر در تلویزیون سریال نساختم، چرا که فرصتش را نداشتم. مسئولیت دیگری هم داشتم. آن زمان مدیر تئاترشهر بودم و این مجموعه آن ‌سال‌ها برای خودش کشوری بود. پیشنهاد کار داشتم، اما نمی‌توانستم مسئولیت اصلی‌ام را رها کنم. به محیط کارم احساس دین و تعهد می‌کردم.

این روزها که فراغت بیشتری دارید چطور؟ طرحی برای ساخت سریال به تلویزیون ارائه نکرده‌اید.

چرا، طرح دارم اما مشکلاتی هم هست. باید شصت و چند ساله باشی تا متوجه حرف‌های من شوی. ما تخصصی داریم که نمی‌خواهیم با خودمان دفن شود. این تخصص هم به این آسانی به دست نیامده و با چنگ و دندان خود را بالا کشیده‌ایم. دوست داریم کار کنیم، اما هر بار اتفاقاتی می‌افتد که توی ذوق آدم می‌خورد. باید به دنبال آدم‌های کاربلد بروند. کسر شأن خودم می‌دانم که برای کار التماس کنم. فضا برای کار آماده نیست. دلم هم نمی‌خواهد به این و آن متوسل بشوم.

محسن محمدی

رادیو و تلویزیون

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
همان امام رضایی که داشتم، دارم

همان امام رضایی که داشتم، دارم

بارها وقتی پسرم یا دخترم در حیاط و روی مرمرهای خنک و تمیز صحن‌تان بدو بدو می‌کردند، همان‌طور که یک چشمم به گنبد شما بود و یک چشمم به بچه‌ها که گم نشوند و سکندری نخورند و نیفتند، به این فکر می‌کردم یعنی همین‌ قدری که مشهد رفتن کودکی‌های ما کیف می‌داد، مشهد رفتن اینها هم کیف می‌دهد؟ همان‌قدر به ما که خوش می‌گذشت به اینها هم خوش می‌گذرد یا نه؟

بیایید یک کاری بکنیم

بیایید یک کاری بکنیم

هر عکسی یک نقطه طلایی دارد، یعنی یک جایی در عکس، کانون عکس است و مشت محکم می‌کوبد وسط قرنیه‌هایت، وسط قلبت. عکسی را حامد به واتس‌اپ می‌فرستد.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر