هنگامی که شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در نشست پرتلاطم سپتامبر گذشته قطعنامه ای را درباره فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران با 22 رای مثبت، 12 رای ممتنع و یک رای مخالف به تصویب رساند
کد خبر: ۸۳۰۶۷
که در آن برای نخستین بار در بندهای 1، 2و 3اجرایی به ترتیب از عدم پایبندی ایران به معاهده ان.پی.تی ، پاسخ برخی سوالات در حیطه صلاحیت شورای امنیت و بند Cماده 12اساسنامه آژانس سخن به میان آمده بود چنین تصور می شد که این موج بلند سپتامبر به موجی بلندتر و طوفانی در نوامبر بینجامد به طوری که بسیاری بر این باور بودند بحران در بازار بورس تهران و افزایش هجمه بین المللی علیه جمهوری اسلامی ایران به دنبال سخنرانی رئیس جمهور در مورد اسرائیل و انتفاضه پیش درآمدهای طوفانی نوامبر می توانستند محسوب شوند.
با وجود شکسته شدن طلسم اجماع در تصمیم گیری های شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد فعالیت هسته ای ایران و کشانده شدن موضوع به رای گیری ، امریکا و برخی دول اروپایی با سرمستی از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت یا حداقل هموار شدن جاده منتهی به شورای امنیت در ماه نوامبر صحبت می کردند اما موج کوتاه نشست نوامبر نه تنها هیچ علامتی از موج بلند سپتامبر به همراه نداشت که خبری هم از طوفان کشانده شدن موضوع فعالیت هسته ای ایران به شورای امنیت نبود چرا؛
در پاسخ به این سوال چند فرض را می توان مطرح ساخت. نخستین فرضیه این است که با نرم تر شدن موضع ایران نسبت به واکنش اولیه و تند به قطعنامه سپتامبر یعنی مردود شمردن آن و سپس اعلام این که بخشی از قطعنامه قابل اجراست آژانس بین المللی انرژی اتمی بویژه اعضای شورای حکام به این جمع بندی رسیده اند که بایستی به ایران فرصت بیشتری داد تا باز هم شفاف تر با بازرسان همکاری نماید.
در چارچوب این فرضیه بازرسی بازرسان از پارچین و مصاحبه با برخی افراد و همچنین ارائه اطلاعات تازه از جانب ایران به آژانس بویژه سند مربوط به نیمکره های اورانیومی که رسانه های غربی از آن به عنوان تلاش ایران برای ساخت کلاهک هسته ای یاد می کردند شاخصهایی هستند که نشان می دهند ایران در پی فشار ماه سپتامبر مایل است همکاری نزدیکتری با آژانس داشته باشد از این رو نبایستی تهران را بیش از این تحت فشار قرارداد.
البته این فرضیه با توجه به عدم تمکین ایران از خواست شورای حکام و 3کشور اروپایی و امریکا مبنی بر تعطیلی مرکز UCFاصفهان با چالش روبه روست چرا که از نگاه امریکا و تروئیکای اروپا مهم ترین چراغ سبز ایران در همکاری با شورای حکام می توانست متوقف کردن فعالیت UCFباشد نه همکاری هایی که به آنها اشاره شد.
دومین فرضیه این است که امریکا و 3کشور اروپایی در چارچوب اصل یک گام به پس ، 2گام به پیش فعلا ترجیح داده اند واکنش ایران به طرح پیشنهادی روسیه رابسنجند تا در صورت رد پیشنهاد روسیه با همراه ساختن مسکو با خود در حرکتی مثلثی متشکل از تروئیکای اروپا، امریکا و روسیه ایران را تحت فشار چند جانبه قرار دهند.
هر چند مقامات روسی و همچنین مسوولان هسته ای در ایران بارها اعلام کرده اند که طرحی در مذاکرات طرفین مورد بررسی قرار نگرفته است اما براساس مواضع و جهتگیری های مقامات امریکا و اروپا و همچنین رسانه های غربی چنین برداشت می شود که روسیه درصدد است ایران را به پذیرش پیشنهاد خود یعنی غنی سازی مشترک که بخشهای فوق حساس آن در خاک روسیه خواهد بود ترغیب نماید.
بدین ترتیب نه تنها ایران از چرخه کامل سوخت هسته ای محروم خواهد شد که اروپا و امریکا به خواست خود دست می یابند. از طرفی اگر ایران پیشنهاد روسیه را رد کند در آن صورت مسکو نیز به صف امریکا، آلمان ، فرانسه و انگلیس خواهد پیوست.
سومین فرضیه حرکت دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران است که این بار نیز همچون مهر سال 82به دنبال قطعنامه شدیداللحن دوازدهم سپتامبر 2003که وزیران خارجه آلمان ، فرانسه و انگلیس به تهران سفر کردند موفق شد موج بلند قطعنامه سپتامبر گذشته را پست سر بگذارد.
هر چند ممکن است این یک پیروزی مقطعی برای ایران باشد اما به تهران فرصت خواهد داد تا سطح آمادگی و چانه زنی خود برای مقابله با افزایش فشارهای احتمالی در نشست بعدی شورای حکام را ارتقا بخشد.
تا نهایت با اصرار ایران بر برخورداری از چرخه کامل سوخت هسته ای حاضر باشند در چارچوب این فرضیه ایران را در جمع دارندگان چرخه سوخت هسته ای و اعضای ثابت شورای حکام بپذیرند بعید می نماید با وجود این آنها به این جمع بندی و واقع بینی رسیده اند که جمهوری اسلامی ایران حریف آسانی نیست ؛ از این رو به برخی خواسته های ایران باید احترام گذاشت.
در مجموع این فرضیات هر چند ممکن است بخشی از پاسخ به چرایی برخورد شورای حکام با فعالیت هسته ای ایران در نشست اخیر آن هم بدون صدور قطعنامه ای باشد، اما نکته مهم این است که نسبت به حرکت تاکتیکی امریکا و تروئیکای اروپا بایستی هوشیار و محتاط بود چرا که در کارنامه آنها بکرات می توان به چرخش های نابهنگام و دور از انتظار برخورد کرد که هدف طراحان آن هموار ساختن جاده برای تحقیق استراتژی اصلی محروم ساختن ایران از چرخه سوخت است.
به هر صورت واکنش نوامبر شورای حکام را چه عقب نشینی غرب بنامیم یا حرکت تاکتیکی در چارچوب اصل یک گام به پس ، 2گام به پیش آنچه که همچنان غیرقابل تردید است ادامه جدال حقوقی و سیاسی در قبال فعالیت هسته ای ایران است که به نظر می رسد همچنان ادامه داشته باشد و غلبه و پیروزی نگرش حقوقی بر برخورد سیاسی زمانی تحقق عینی خواهد یافت که آقای البرادعی به صراحت و با شجاعت در گزارش خود اعلام نماید تمامی ابهامات درباره فعالیت هسته ای ایران از نظر آژانس مرتفع شده ؛ از این رو موضوع فعالیت هسته ای ایران بایستی از دستور کار شورای حکام خارج شود و حالت عادی به خود بگیرد ثانیا اکثریت اعضای شورای حکام بدون توجه به استمرار سیاست امریکا با مواضع رسمی خود تاکید کنند که فعالیت هسته ای ایران در مسیر صلح آمیز قرار داشته و ایران به عنوان عضو آژانس بین المللی انرژی اتمی در چارچوب ماده 4معاهده ان.پی.تی حق دارد که از دانش و فناوری هسته ای صلح آمیز در شکل کامل آن یعنی چرخه سوخت هسته ای برخوردار باشد.
البته در این صورت آژانس به ماموریت اصلی خود در چارچوب اساسنامه اش نیز عمل کرده است ؛ موضوعی که می تواند به افزایش اعتبار آژانس نزد اعضای آن بینجامد.
چهارمین فرضیه در تشریح واکنش ملایم امریکا و تروئیکای اروپا نسبت به فعالیت هسته ای ایران در نشست اخیر شورای حکام به مشکلات فراروی این طیف از کشورهای غربی عضو شورا بازمی گردد.
ناآرامی های فرانسه که حدود 3هفته طول کشید، بحث انتقال قدرت در آلمان از گرهارد شرودر بر آنجلا مرکل ، گرفتاری های انگلیس و عراق و سرانجام رسوایی تازه برای دولت بوش در پی انتشار اخبار مربوط به وجود بازداشتگاه های مخفی سازمان سیا در اروپای شرقی و همین طور مشکلات مزمن امریکا و عراق همگی شاخص هایی هستند که نشان می دهند این طیف از کشورهای غربی عضو شورای حکام در این مقطع نیاز به فرصت داشتند. به عبارتی بهتر برخلاف تبلیغات غرب مبنی بر این که به ایران فرصت داده شده است خود کشورهای امریکا، آلمان ، فرانسه و انگلیس نیز به علت گرفتاری های داخلی و فرامرزی نیاز به زمان داشتند و درست بر همین علت از حادتر ساختن موضوع فعالیت هسته ای ایران به طور تاکتیکی پرهیز کردند.