در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم پرویز در یک شهرک میگذرد؛ شهرکی آرام که زندگی در آن روان است. پرویز شخصیت اصلی فیلم ـ دستکم از نظر خود و ما به عنوان ناظری بیرونی ـ در این آرامش و گذر نرم نقش مهمی دارد. اما ظاهر بیرونی پرویز یک شخصیت از کار افتاده است که کاری نمیکند، گویی حضور و عدم حضورش فرقی نمیکند. پرویز برای پدرش غذا میپزد؛ خانه را نظم میدهد؛ بچههای شهرک را به مدرسه میبرد؛ به کارهای ساختمان رسیدگی میکند و در یک نگاه نظمدهی به خانه و شهرک با اوست. کارهای او در روند ساده زندگی دیدنی نیست پس مهم تلقی نمیشود. اما وقتی فرزند بودن توسط پدر و مفید بودن از سوی همسایگان به واسطه اجبار در ترک شهرک سرکوب میشود، پرویز میفهمد که گویا بود و نبودش آنچنان اهمیتی ندارد. او میفهمد که بدون او هم همه چیز میگذرد. پرویز توسط اطرافیان در ظاهر پذیرفته شده بود، اما در واقع در زندگی آنها نقشی نداشت. او به دلیل فیزیک و نوع زندگیاش مسخره میشد، کسی او را جدی نمیگرفت و حالا این تحقیر و سرکوب با بیرون رفتن او از خانه پدری و شهرک آشکار میشود. این رفتار اطرافیان پرویز را از هویت پنجاه سالهاش تهی میکند. حالا دیگر پرویز همان پرویز همیشگی نیست؛ از یک حامی به یک خطر، از یک فرشته مهربان به یک دشمن وحشی بدل میشود.
پرویز ساخته مجید برزگر در گروه سینمای هنر و تجربه به نمایش در آمده است و یکی از متفاوتترین آثار چند سال اخیر سینمای ایران است. متفاوت بودن تنها پوسته ظاهر فیلم را تشکیل نمیدهد. فقط در ایده نیست که فیلم متفاوتی است، بلکه کلیت آن متفاوت است. شخصیت فیلم شخصیت متفاوتی است اما بستر اثر، بستری آشنا و هرروزه است و تکان دهنده بودن و وجه تراژیک آن هم نهفته در همین بستر عادی است که جلوه پیدا میکند.
خشمی که در پرویز به وجود میآید و او را از یک شخصیت مهربان و ساده دل به یک آدم تخریبگر و ضد اجتماع بدل میکند، انگار استعدادی نهفته در درون همه ما آدمهایی است که در شهر زندگی میکنیم. ما موجودات آرام و با صلاحیت با سرکوب هویتمان دگرگون شده و به چیزی ناشناخته حتی برای خودمان بدل میشویم.
پرویز تلاش میکند از جامعه طرد نشود، سرکوب را نپذیرد و این نپذیرفتن سرکوب او را به خشم و تخریب میکشاند. تراژدی فیلم پرویز در محیط دو رو و دروغگو نهفته است، این محیط دگرگونی پرویز را ناگزیر میکند و توافقی صلحآمیز را، به جنگی هراسآور بدل میکند.
فیلم مجید برزگر در جشنوارههای بزرگ جهانی چون سن سباستین، ژنو، مادرید،کرالای هند و آسیاتیکای رم تحسین شده و در مدت کوتاهی فیلمی محبوب شده است. تجربه دیدن پرویز برای تماشاگر نه به سبب یک ایده؛ نه از این جهت که شخصیت متفاوتی دارد و نه حتی از این سو که ساختاری دقیق و کمتر تجربه شده دارد، بلکه به جهت جهان واقعی اما مهلکش متفاوت و اثرگذار است. این فیلم امری نادیدنی را دیدنی میکند و تجربهای برای همه بیاهمیت را با اهمیت حقیقی آن نشان میدهد. میتوان بسادگی گفت که پرویز فیلمی حسابی است. از آن فیلمهایی که پس از دیدنش دید مخاطب را نسبت به محیط زندگی و آدمهای پیرامونش دقیقتر میکند. فیلم وجه تراژیک نهفته در رفتارهای ساده، حرفهای پیشپا افتاده و آدمهای طرد شده را نشان میدهد. شاید روند زندگی پرویز، روال زندگی همین آدم کارتنخواب یا همین کارگر ساده اطراف ما باشد. همان کسی که هیچ کس در چرخه زندگی او را جدی نمیگیرد، اما در حقیقت باطن نه چندان زیبای زندگی آدمهای معمولی را اوست که پوشانده نه خودشان.
پرویز هویت خود را در جمع تعریف میکند و تهی شدن ناگهانی از این هویت برایش بحرانی همهجانبه است. پیرمرد صاحب اتوشویی مدام پرویز را تحقیر میکند که چرا به خودش نمیرسد، چرا بیکار و ناتوان است اما متوجه نیست که کلام خشن ـ سرکوب ـ او که به خیال خودش تشویق پرویز برای بهتر شدن است نفی بودن اوست، بودنی که در قالب آن احساس مفید بودن میکند. و این شخصیت فرشتهسان فیلم را با آن صدای نرم و رفتار مهربان، تبدیل به موجودی وحشی میکند. فیلم برزگر چنان این روند را دقیق، حساب شده و تکاندهنده پیش میبرد که نمیتوان این تغییر عظیم را باور نکرد و به طور جدی با خود به بیرون از سینما نبرد.
علیرضا نراقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: