حاشیه خبر

شبی که فراموشش نمی‌کنیم

خدا را شکر که دیشب صعود کردیم و گرنه تاهمیشه حسرت آن بازی تراژیک مقابل لهستان را می‌خوردیم و با خودمان می‌گفتیم حیف که حماسه ناتمام بود. آخر همه چیز شبیه هشتم آذر بود؛ شبیه ملبورن.
کد خبر: ۷۱۷۱۴۱

چند قدم مانده بود تا به یک حماسه برسیم. حیف فقط همین چند گام را کم آوردیم. افسوس معنای مطلقش می‌شود آنجایی که پای بازیکن ما در بدترین زمان ممکن، در بدترین جای ممکن فرود می‌آید. نمی‌دانم آن لحظه چند میلیون ایرانی به زبان فارسی سلیس از ته دل فریاد زدند: «آخ...» اما هر چقدر بود یک حسرت دسته‌جمعی با هم تجربه کردیم، حسرت نرسیدن به یک حماسه ورزشی.

درست است آنچه‌تیم ملی والیبال ایران در ورزشگاه اطلس آره نا انجام داد، خودش یک کار بزرگ بود. تصاویر ورزشگاه را که می‌دیدیم، مایی که در خانه نشسته بودیم هم دچار استرس می‌شدیم. وقتی آن سرود لهستانی را در ورزشگاه پخش می‌کردند و آن چند هزار نفری که با این سرود همراهی می‌کردند، فضا را آنچنان به نفع میزبان سنگین کرده بودند که شرایط بازی را نمی‌گذاشت عادی باشد.

همین شرایط بود که باعث شد دو ست اول را براحتی از دست بدهیم. مدت‌ها بود که چنین نمایش ضعیفی را از بازیکنان والیبال ایران ندیده بودیم.

عادت داشتیم که آنها غرورآمیز بازی کنند و ما تحسین کنیم اما فشار ورزشگاه نمی‌گذاشت که بازیکنان ما خودی نشان دهند، اشتباه پشت اشتباه... ست سوم را هم داشتیم از دست می‌دادیم که هدیه‌ای از راه رسید. میکال وینیارسکی یکباره فرو افتاد. غش کرد و دیگر نتوانست بازی کند.

او که بهترین بازیکن لهستان بود، رفت تا ناگهان ورق برگردد. اگر حماسه رخ می‌داد، این صحنه چقدر می‌توانست شبیه آن صحنه‌ای باشد که در ملبورن، آن تماشاگر استرالیایی تور دروازه ایران را پاره کرد. آنجا هم ورق برگشت و ما توانستیم فاصله میان امید و ناامیدی را طی کنیم. وقتی ست‌های سوم و چهارم را بردیم، برابرها سر می‌ساییدیم.

در ست پنجم هم تا برد فاصله‌ای نداشتیم که آن گام‌های آخر را کم آوردیم و حماسه شکل نگرفت.

بازی با لهستان از آن مسابقاتی بود که هیچ‌گاه از یاد ورزش ایران نمی‌رود. آن شب که تپش قلب‌های ما چندین و چند بار بالا و پایین رفت و میان بیم و امید حرکتی عجیب داشتیم.

افشین خماند / دبیر گروه ورزش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها