در قتل مجرم شناختهشدی، این رای را قبول داری؟
بله قبول دارم. من مرتکب قتل شدهام.
چه مشکلی با مقتول داشتی؟
مشکلی نداشتم. اصلا او را نمیشناختم. بعدا متوجه شدم او با برادرم دعوا کرده بود.
پس چطور به محل درگیری رفتی؟
اتفاقی بود. داشتم با ماشین رد میشدم که به دلیل ترافیک شدید پیاده شدم تا ببینم چه اتفاقی افتاده که یکدفعه چند نفر سرم ریختند تا مرا بزنند. تعجب کردم. نمیدانستم موضوع چیست. وقتی مرا زدند، من هم مجبور شدم از خودم دفاع کنم.
چطور از خودت دفاع کردی؟
چوب برداشتم و ضربهای به سر یکی از مهاجمان زدم. وقتی او به زمین افتاد، فرار کردم.
مگر میشود با یک ضربه چنین اتفاقی بیفتد؟
خودم هم تعجب کردم. یک ضربه بیشتر نزدم. نمیدانم چطور شد که گفتند ضربهای که زدی باعث مرگ شده است. من فقط میخواستم از دست او فرار کنم.
طبق نظریه پزشکی قانونی، ضربه باعث خونریزی شدید و تخریب سلولهای مغزی مقتول شده است. این گزارش به آن معناست که ضربه بسیار محکمی به سر مقتول وارد شده است.
آن زمان اصلا حواسم نبود که ضربه را چطور وارد میکنم. تنها کسی که ضربه زد من بودم، بنابراین کاملا درست است که ضربه چوبی که من وارد کردم، علت مرگ مقتول است.
بعد از درگیری چه کردی؟
مقتول روی زمین افتاد و من هم از ترس فرار کردم. چند روز بعد دستگیر شدم و به همه چیز اعتراف کردم.
در صحبتهایت گفتی درگیری بین برادرت و مقتول بود. آنها چرا با هم دعوا کردند؟
آن طور که من متوجه شدم، دعوا به خاطر یک دختر بود. برادرم دختری را دوست داشت و با او صحبت میکرد. مقتول هم فکر کرده بود برادرم مزاحم او شده است. سر این موضوع با هم دعوا کردند و بعد هم من به محل رسیدم و آن اتفاق رخ داد.
یعنی برادرت با تو تماس نگرفت تا برای کمک بروی؟
نه، اصلا این طور نبود. برادرم به خاطر شرایط خانوادگیام، در این باره چیزی به من نگفته بود. ضمن اینکه دعوای او و مقتول و دوستانش با برنامهریزی قبلی نبود و خودش هم خبر نداشت که بخواهد از من کمک بگیرد.
چرا بعد از قتل فرار کردی؟
چون ترسیده بودم، یک لحظه چهره همسرم جلوی چشمم آمد و بچهای که در انتظارش بودیم. حال بدی به من دست داد و فرار کردم.
گفتی به خاطر شرایط خانوادگیات برادرت با تو تماس نگرفته بود، مگر وضع خانوادهات چطور بود؟
همسرم در آن زمان باردار بود و به همین دلیل برادرم و دیگر اعضای خانوادهام بیشتر رعایت مرا میکردند تا من بیشتر کنار زنم باشم و درگیر مشکلات دیگر نشوم.
وقتی بچهات به دنیا آمد، کجا بودی؟
در زندان. همسرم را خانوادهاش به بیمارستان بردند، البته پدرم هم همراهیشان کرد. وقتی بچه به دنیا آمد، من کنار همسرم نبودم و نتوانستم بچهام را بغل کنم و ببوسم.
آن روز در زندان چه کردی؟
خیلی دلم گرفته بود. روز بدی داشتم، از یک طرف خوشحال بودم و از طرفی خیلی ناراحت. هم شیرینی دادم و هم گریه کردم. یک حالت بدی بود. بچهای که ماهها منتظرش بودم، به دنیا آمده بود، برایش روزهای خوبی را میخواستم، اما درانتظار حکم قصاص بودم. مقتول هم جوان بود و فرزندانش خیلی دوستش داشتند و میگفتند رضایت نمیدهند. نمیدانستم باید چه بکنم و چطور با این وضع کنار بیایم، اما بالاخره رضایت گرفتم.
درباره اینکه چطور رضایت گرفتی توضیح بده.
از وقتی بچهام به دنیا آمد، دیگر همه چیز برایم عوض شد. فکر این بودم که چطور از این وضع نجات پیدا کنم اما تصمیم خودم را گرفته بودم و میخواستم به خاطر فرزندم به زندگی برگردم؛ به خاطر کسی که مسئولیتش با من بود و بیشتر از جانم دوستش داشتم و خدا را شکر این اتفاق افتاد.
چطور این اتفاق افتاد؟
پدرم و بزرگان فامیل پس از گفتوگو با پدر و مادر مقتول و نیز فرزندان وی، بعد از چند سال تلاش موفق شدند آنها را راضی کنند و خدا را شکر همه چیز به خیر گذشت و آنها رضایت دادند.
در این مدت همسرت چطور خرجی بچه را تامین میکرد؟
خانوادهام این کار را میکردند. پدر و برادرم، همسرم را تنها نگذاشتند و به او کمک کردند. خیلی به بچهام رسیدگی میکنند و خدا را شکر همسرم هم زن خیلی خوبی است. با اینکه زندانی شدم و تا پای چوبه دار رفتم و حتی استیذان رئیس قوه قضاییه برای اجرای حکم قصاص آمده بود و هر لحظه ممکن بود اعدامم کنند، اما او تا آخرین لحظه پای من ماند.
بچهات را در این مدت چند بار دیدهای؟
چهار سال است که بچه به دنیا آمده اما من فقط یک بار او را دیدهام.
برای همسرم خیلی سخت است که بچه را بیاورد. زندان هم قوانین خودش را دارد و سختگیریهایی میکردند. از بچهام یک عکس داشتم که هرشب به آن نگاه میکردم، آن قدر نگاه میکردم تا خوابم ببرد و بچهام را در خواب ببینم.
در دادگاه گفتی از زندان نامه حسن اخلاق داری، این همه تغییر رفتار چطور اتفاق افتاد؟
این را که میگویند بچهها فرشتههای خدا هستند و زندگی پدر و مادرها را تغییر میدهند، به چشم دیدم. وقتی بچهمان به دنیا آمد، همه چیز تغییر کرد، همه چیز در زندگیام عوض شد، نمیدانم چطور این اتفاق افتاد، اما عشقی که به دخترم دارم، آن قدر عمیق است که به خاطرش خودم را تغییر دادم و یک آدم دیگر شدم؛ آدمی که اوایل گاهی خودم هم باورم نمیشد.
در زندان چه کار میکردی؟
بیشتر وقتم را در دارالقرآن بودم. البته ذهنم یاری نکرد که قرآن را حفظ کنم، اما موفق شدم روخوانی را بدون غلط یاد بگیرم. برگه حسناخلاق هم از مسئولان زندان دارم. وکیلم گفته این کارهایی که کردم، میتواند به من کمک کند و قضات به این مساله رسیدگی میکنند. امیدوارم حکمی که میدهند، به بازگشت من به خانه کمک کند. چهار سال است حسرت بغل کردن فرزندم را دارم؛ اینکه او را روی پایم بگذارم و برایش لالایی بخوانم و او بابا صدایم کند.
البته مرا ندیده و فقط تلفنی با هم صحبت میکنیم. بچه احساس غریبی نسبت به من دارد، با اینکه همسرم مرتب درباره من با او صحبت میکند، اما تا زمانی که خودم پیشاش نباشم، او وجودم را درک نمیکند و مرا نمیفهمد. دلم میخواهد بچهام را به پارک ببرم و وقتی گریه میکند آرامش کنم.
آرزوهای زیادی برای دخترم دارم که امیدوارم با تخفیف مجازاتی که قضات میدهند، بتوانم به این آرزوها برسم.
برای بعد از آزادیات چه برنامهای داری؟
به شغل قبلیام برمیگردم. البته باید بیشتر کار کنم، چون هم بچهدار شدهام و هزینهام بیشتر شده و هم اینکه باید پولی را که پدرم در این سالها به همسرم داده و کمکی که به من کرده، جبران کنم. تصمیم دارم از این به بعد بیشتر به خانوادهام رسیدگی کنم و امیدوارم بتوانم پسر خوبی برای پدرم باشم، همین طور پدر خوبی برای دخترم. میدانم کار سختی در پیش دارم، اما با تغییراتی که در زندان کردهام حتما میتوانم بهتر زندگی کنم. برای مقتول هم دعا میکنم و نماز میخوانم. اگر کمکی هم برای خانوادهاش از دستم بربیاید، حتما این کار را میکنم.
مریم عفتی
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد