«قرآن، اثری جاودان»، «فقهپژوهی قرآنی، درآمدی بر مبانی نظری آیات الاحکام»، «سیر تطور تفاسیر شیعه» و «قرآن و فرهنگهای زمانه» از آثار اوست. شناخت ریشه معنایی کلمه بیت در ادیان ابراهیمی و آشنایی ذهن مخاطبان قرآن با معانی کلمات به کار رفته برای کعبه، موجب میشود از نو آیات مربوط را بخوانیم تا از این طریق به دریافتهای بیشتری دست پیدا کنیم. آنچه میخوانید، مشروح این مصاحبه است.
در قرآن بارها از کعبه با نام «بیت» یاد شده است. آیا کلمه بیت در دیگر ادیان هم معنای خاصی داشته است؟
کلمه بیت در ادیان ابراهیمی، سابقه تاریخی دارد زیرا بیت یا معادل بیت را قبل از کعبه، در بیتالمقدس نیز داریم. در سنت پیامبران بنیاسرائیل نیز به عبادتگاه «بیت» میگفتند. البته امروز مسجد الحرام آنقدر گسترش پیدا کرده که دیگر از آن شکل اصلیاش درآمده. بیت آن چاردیواری است که مردم در آن حاضر میشدند و عبادت خدا را میکردند و در اصطلاح میشد به آن سرپناه و ملجا و ماوا برای راز و نیاز و سخن گفتن با خدا گفت.
با توجه به این که کلمات گاهی اوقات با ظاهر یکسان به زبانهای دیگر میروند و از طرفی سبک زندگی ما میتواند معنای کلمات را تغییر دهد، آیا معنای کلمه «بیت» تغییری پیدا نکرده است؟
بر اثر چنین اتفاقاتی کلمه بیت توسعه معنایی پیدا میکند. ابتدا خانه به چهاردیوار خاصی گفته میشد که محل سکونت و آرامش بوده است، ولی بعدها معنایش گسترش پیدا کرد و به محل عبادت گفته شد. در برخی تعبیرات روایی مربوط به نزول قرآن آمده است که حتی در آسمان چهارم جایی به نام بیتالمعمور است. «بیتالمعمور» نوعی سکو یا ایستگاه یا به تعبیری تغییر زبان مناسب با بشر برای انتقال وحی از آسمان هفتم به زمین بوده، لذا از آن تعبیر به بیتالمعمور یا خانهآباد شده است. تعبیر «بیتالله» در برابر کلمه بیتالمال و بیتالانسان به معنای خانه غیرالله استعمال شده است. این توسعه معنایی کمکم به جایی رسید که بیت به یک اصطلاح غیرمادی تغییر معنا داد. بیتالله و بیتللناس به معنای محل سکونت و بیتوته و معنای مادی و زمینی آن در بیتالله نیست. البته برای چنین مکانی تعبیراتی مانند هیکل، بیتالمقدس را نیز داریم. این تعبیرات همه برای مکانی مقدس و عبادتگاه و جایی که انسان خدا را پرستش کند، به کار میرود.
در قرآن دو بار واژه «بیتی» برای خانه خدا به کار رفته و در مقابل «بیتللناس» آمده است. چرا باید بیت، به «خانه من» تعبیر شود؟
وقتی ما نسبتی به خودمان میدهیم، قصد داریم علاقه و جایگاه خودمان را نسبت به آن نشان دهیم. مثلا خدا برای نشان دادن جایگاه عظیم انسان در سوره ص میگوید: خَلَقْتُ بِیَدَیَّ. یعنی با دستان خودم. ما هم وقتی میخواهیم اهمیت چیزی را نشان دهیم، میگوییم: من این کار را خودم به دست خودم انجام دادم. چنین تاکیدی اهمیت و تقرب را نشان میدهد. این تعبیر بروشنی میخواهد نزدیکی را نشان دهد. چنین تعبیرات به منظور نسبت دادن، در قرآن زیاد آمده است.
آیا افراد با توجه به سطوح مختلف درکشان، میتوانند برداشتهای مختلفی از تعبیر «بیتی» در آیات داشته باشند؟
در تفاسیر، وجوه مختلفی را برای تفسیر کلمه «بیتی» و دریافت جنبههای معنایی آن ذکر کردهاند و هر کس جهتی از معنای «بیتی» را با سیاق و نکات ویژه آن در نظر گرفته است. بعضی به اصل این معنا اشاره کردهاند که این خانه نخستین خانه الهی است که برای مردم تعیین شده است و بعضی به صفات آن، مثل این که این خانه دارای چه خصوصیاتی است که خانه خدا و برای مردم شده است و بعضی دیگر به خواص و کارکردهای آن مثل این که چه توقعاتی از این خانه میرود و در حیات معنوی زیارت و طواف این خانه چه آثاری بر جای میگذارد. این اتفاق در دیگر آیات مربوط به آن هم رخ میدهد. مثلا در آیه: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینَ» (سوره آلعمران، آیه 96) بعضی به وُضِعَ اشاره کردهاند و بعضی به أَوَّلَ و بعضی به بَکَّةَ و بعضی به جنبه «مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینَ» یعنی آثار و خواصش. این جهات با یکدیگر منافاتی ندارد، در عین حال که میتوانند معنای جامعی نیز با هم داشته باشند.
از نظر شما بین بیتالله و بیتی و بیتللناس چه تفاوتهایی وجود دارد و هر یک به کدام حیثیت بیشتر تکیه کردهاند؟
ما اول باید معنای کلمه بیت را به طور واضح مشخص کنیم. گفتیم بیت به معنای بیتوتهکردن و محل استراحت و خوابیدن در شب است، یعنی جایی که انسان در آن با استراحت، احساس آرامش میکند. این خانه محل آرامش روحی و معنوی انسان است. جایی است که انسان نیازهای معنوی خودش را عرضه و با دعا تامین میکند. البته از آن جهت که انسان به خدا توجه کرده و خدا بیکران و بیانتهاست، هم نیازهایی که انسان به این موجود بیکران دارد، تمام نشدنی است و هم پاسخهایی که خدا به انسان میدهد، بینهایت است. پس بیت محل آرامش است. امروز در روانشناسی دینی مطرح میکنند که دین به زندگی انسان معنا میبخشد و التیام و آرامش روحی به او میدهد. در قرآن آمده است که: أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب. یعنی ذکر خدا وسیله آرامش روح و روان انسان است.
نکته دوم این که، بیتالله برای خدا نیست. برای مردم پرستشگر از هر طایفه و دستهای است، یعنی خدا نیاز به خانه ندارد. بر اساس آیه إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ این خانه نخستین عبادتگاه و محل پرستش برای مردم است، ما از ترکیب خانه من و خانه شما و.... استفاده میکنیم و از این طریق متعلقات خودمان را به خانه نشان میدهیم. ولی یک موقع میگوییم: من فلان خانه را ساختهام تا مردم از آن استفاده کنند. کعبه هم همینطور است. خدا جسم نیست که نیازی به خانه و محلی برای سکونت داشته باشد. بلکه این خانه برای دیگران مهیا شده تا از آن استفاده معنوی ببرند.
چطور میتوان تا این اندازه معنای عمومیت از آیه درک کرد؟
اینکه تعبیر به للناس شده است. مثلا در آیه نیامده است که: ان اول بیت وضع للموحدین یا للمومنین یا للمتقین یا للمصلحین یا... خدا گفته است برای مردم. یعنی این خانه برای همه مردم از تمام اقشار و مذاهب و نگرشها و طرز فکرها و... است. پس ما هم نباید این خانه را محدود به یک دسته و یک گروه یا جمعیتی کنیم. خدا منحصر برای گروهی نیست. برای مؤمنان و غیر مؤمنان است. در آیه دیگر این معنا به تعبیر دیگری آمده است: وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ». (البقره: 125) یعنی: و چون خانه [کعبه] را برای مردم محل اجتماع و [جای] امنی قرار دادیم، [و فرمودیم:] «در مقام ابراهیم، نمازگاهی برای خود اختیار کنید»، و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که: «خانه مرا برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید.» تعبیر به طائفین و عاکفین و راکعان، شامل همه انسانها میشود. چنان که در آیهای دیگر میفرماید: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ». (الحج: 26) یعنی و چون برای ابراهیم جای خانه را معین کردیم [به او گفتیم:] «چیزی را با من شریک مگردان و خانهام را برای طوافکنندگان و قیامکنندگان و رکوعکنندگان [و] سجدهکنندگان پاکیزهدار.»
اگر ما امروز در کنار کعبه یک مسیحی یا یهودی را نمیبینیم، آیا به دلیل درک اشتباه از آیه است؟
بله. تلقی خاصی در ما به وجود آمده است. منشا این تلقی آیه: «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ... (سوره توبه) است که ایجاد شده است. در حالی که در این آیه مشرکان نجس حساب شدهاند و نه موحدان از دیگر ادیان یا هر ملت خداپرست. وانگهی گفته به معنای قذارت معنوی است و نه نجاست ظاهری.
یک یهودی و مسیحی از دیدن خانه کعبه چه بهرهای میتواند ببرد؟
به عنوان یک مکان مقدس میتوانند در این مکان خدا را پرستش کنند، چنانکه یک مسلمان در بیت المقدس خدا را پرستش کند. در حقیقت این خانه برای موحدان است. البته نکته دیگری نیز در کاربرد کلمه للناس وجود دارد. ترکیب وُضِعَ لِلنَّاسِ نشان میدهد که وضع غیر از جُعِلَ یا خُلِقَ است. نباید خانه خدا را در اختیار قشر و طبقه خاصی مثل اشراف، پولداران، نژاد خاص و... قرار داد. پس اضافه بر این مذهب در ترکیب برای خانه کعبه دخالت ندارد، هیچ تقسیمبندی خاصی نیز به لحاظ نژادی و جغرافیایی وجود ندارد. تمام مردم دنیا از اروپایی و آفریقایی تا آمریکایی و آسیایی، هر کس که خواهان عبادت در برابر خداوند یکتاست میتواند به بیت خدا پناه آورد و در آن به عبادت خدا مشغول شود.
شما در صحبتهای قبل گفتید که این بیت برای خدا نیست و خدا خانه ندارد. با این فرض، منظور از کلمه «بَیْتِیَ» چیست؟
همانطور که گفتم بَیْتِیَ برای نشاندادن تقرب است. خدا درباره حضرت موسی میفرماید: وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسی (سوره طه، آیه 41). یعنی من تو را برای خودم، آفریدم. با این حساب آیا ما باید بگوییم که خداوند فرزند دارد؟ یا باید جنبههای روحی و معنوی قصه را در نظر بگیریم؟ در سوره ص خداوند میفرماید: خَلَقْتُ بِیَدَی. آیا خداوند میخواهد جسم داشتن خود را بیان کند؟ یا باید بگوییم آیه نشاندهنده عظمت زیاد انسان است که حتی خداوند دربارهاش میگوید: انسان را به دست خودم خلق کردم. خداوند مجرد است و جسم نیست. پس تکلیف یای نسبت در کلمه بَیْتِیَ مشخص شد.
حال از طرف دیگر با توجه به طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ باید گفت که بَیْتِیَ، یعنی: این خانه مال من است. مبادا کسی فردا ادعای مالکیت خانه کعبه کند، یا کسی ادعای ولایت بر این خانه کند. این خانه، خانه خداست. فرق مسجد با خانه شخصی چیست؟ در خانه شخصی، افراد برای جنبههای مختلف خانه خود ادعاهای زیادی دارند مثلا میتوانند کسی را راه ندهند. ولی ماجرای مسجد فرق میکند. در مسجد کسی نمیتواند دم در بایستد و بگوید: شما برو و شما نرو. کعبه هم بَیْتِیَ است از آن جهت که هر کس میتواند برای رکوع و سجود بدون محدودیت به آنجا برود.
ما میتوانیم بگوییم که بین بَیْتِیَ و آنجا که بیت برای مردم است، سیر و صعودی نشان داده میشود؟
بله، بَیْتِیَ جهتگیری خاص خودش را نشان میدهد. زیرا با کلمات لِلطَّائِفینَ و الْعاکِفینَ و الرُّکَّعِ السُّجُودِ و الْقائِمینَ و الرُّکَّعِ السُّجُودِ دستهای از مخاطبان خاص کعبه مشخص میشوند. این بیت برای تجارت و معامله نیست. این بیت برای بازکردن باب سفر و تفریح و دیدن آثار باستانیاش نیست. این خانه برای عبادت و دعا و استفاده بردن از فضای معنوی اش است. این جا کارکرد بیت دارد معین میشود.
برای خانه کعبه از کلمه عتیق نیز استفاده شده است. عتیق به چه معناست؟
عتیق یعنی چیز قدیمی و باقیمانده از گذشته. چون در قرآن آمده است: إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّهَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینَ (سوره آل عمران، آیه 96) پس میتوان گفت که اولین خانه، خانهای قدیمی نیز بوده است. زیرا ریشه عتیق به معنای آزاد کرده بوده و در وزن فعیل به کار رفته است و به معنای بیت آزاد شده، بود.
البته این کلمه دو بار استعمال شده است و در هر دو آیه معنای مشخصی دارد. یک بار در آیه ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتیقِ (سوره حج، آیه 29) و بار دیگر در آیه لَکُمْ فیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتیقِ (سوره حج، آیه 33).
به نظر میرسد مخاطب از کلمه عتیق شناختی از پیش داشته است. و کاربرد این کلمه، جعل و جدید نبوده است. بلکه چون ذهن مخاطب با کلمه و مفهوم آن آشنایی داشته، به کار رفته است.
پس باید دنبال سابقه تاریخی طولانی برای استفاده از این کلمه باشیم؟
بله، در مجموع معنای این کلمه را در چند دسته باید مطرح کرد:
نخست آنکه: چون این خانه، براساس آیه إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینَ (سوره آل عمران، آیه 96)، البیت القدیم است، عتیق به معنای کالای قدیمی و عتیقه است.
دوم آن که: این خانه در گودی قرار داشته و در معرض سیل و توفانهای خاص بوده است. در لسان العرب، جلد اول در وجه تسمیه این کلمه برای خانه خدا گفته شده است: لأَنه أُعْتِقَ من الغرق أَیام التوفان.
سوم آن که: کسی که به خانه کعبه میآمده از آتش آزاد میشده است. در حدیث آمده است: ثم یاتی عتیقا، کانه اعتق من النار. یعنی کسی که وارد این خانه میشده، گویی گناهانش بخشیده میشده و از آتش آزاد میشده است. این یکی از وجوه مهم کلمه عتیق است.
چهارم آن که: این خانه از شر جباران آزاد شده بود. روایاتی را از پیامبر به نقل از ابن زبیر داریم. مثلا: إِنما سَمَّی الله البیتَا لعَتیقَ لأَن الله أَعْتَقَه من الجبابرة فلم یَظْهر علیه جَبَّار قط. یعنی آن را از تعدی جباران آزاده کرده است و در اشارههای تاریخی میتوانیم به اصحاب فیل اشاره کنیم که خداوند اجازه نداد این بیت به دست آنان خراب شود.
آیا معنای آزادشده از آتش از کلمه عتیق سابقه تاریخی داشته است یا این معنا با بعثت پیامبر درباره خانه کعبه شکل گرفته است؟
با توجه به این که پیش از بعثت پیامبر کعبه به خانه بتها تبدیل شده بوده، باید چنین معنایی را از زمان حضرت ابراهیم پیدا کنیم.
آیا از کلمه عتیق در متون مربوط به یهودیت و مسیحیت نیز استفاده شده است؟
خیر، من به یاد ندارم از این کلمه در چنین متونی استفاده شده باشد. البته استعمال این لغت در جاهای دیگر بوده است.
استفاده از ترکیب بیتالحرام به چه دلیل بوده است؟
برای بیتالحرام دو معنی میتوان در نظر گرفت؛ معنای اول آن که: حرام از آن جهت که حرمت دارد، برای این بیت به کار رفته است. در زبان امروز عرب نیز، حرم به جایی گفته میشود که حرمت دارد. از این دو آیه که قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ (سوره بقره، آیه 144) و همچنین: وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (سوره بقره، آیه 149) مشخص میشود که مخاطب، معنای حرام را نیز میشناخته است.
معنای دوم را از باب احرام میگوییم. کسی که احرام میبندد و قصد حرم میکند، داخل محدودهای میشود که باید یکسری از موارد خاص مثل صید نکردن، جدالنکردن، وضو گرفتن هنگام طواف و... را رعایت کند. محرمشدن و احرام و حرام باهم در یک طریق هستند و همگی از آن مسجدی است که احکامی را به صورت ریشهدار در خود گنجانده است.
آیا در قرآن میتوان بین ترکیب بیتالحرام و شهرالحرام نیز ارتباط معنایی پیدا کرد؟
شهر الحرام به معنای ماه حرام به کار رفته است. ماه حرام با حج ارتباط دارد. چون در ایام ماه حرام حاجیان حج میرفتند، میگفتند جنگیدن حرام است. پس اینجا میتوان گفت بین شهر الحرام، بیتالحرام، محرم و احرام هندسه معنایی وجود دارد.
از طرف دیگر در این دو آیه از سوره بقره «بر شما گناهی نیست که [در سفر حج] از فضل پروردگارتان [روزی خویش] بجویید، پس چون از عرفات کوچ کردید خدا را در مشعرالحرام یاد کنید و یادش کنید که شما را که پیشتر از بیراهان بودید، فرا راه آورد». (سوره بقره، آیه 198) و همچنین آیه «از تو درباره ماهی که کارزار در آن حرام است میپرسند، بگو کارزار در آن گناهی بزرگ و بازداشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و بازداشتن از مسجد الحرام [= حج] و بیرون راندن اهل آن از آنجا نزد خدا [گناهی] بزرگتر و فتنه [= شرک] از کشتار بزرگتر است و آنان پیوسته با شما میجنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند و کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه میشود و ایشان اهل آتش هستند و در آن ماندگار خواهند بود. (سوره بقره، آیه 217) با و جه دیگری از ارتباط مسجد الحرام و شهر الحرام و مشعر الحرام مواجه میشویم.
آشنایی ذهن مخاطب با معنای ترکیب بیتالحرام را باید از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت رسول بیابیم؟ آیا این معنا برای مردم به طور عموم مشهود بوده است؟
بله، یعنی همواره قوانین و مقرراتی برای این مسجد وجود داشته که کسی حق تخطی از آن را نداشته است. ترکیب مسجد الحرام فقط در سورههای مکی نیامده، بلکه در سورههای مدنی نیز میتوانیم آن را بیابیم. مثلا در سوره اسراء که از سورههای مکی الاواسط است، آمده: سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ (سوره اسراء، آیه 1). پس چنین آیاتی نشان میدهد که مخاطب ترکیب مسجد الحرام و معنای آن را میشناخته است.
چطور ممکن است امری که چنین ریشههای اصیلی دارد، همچنان به قوت خود باقی بماند، در حالی که عدهای میکوشند آنها را از بین ببرند؟ مثلا با وجود بت پرستی در خانه کعبه یا تلاش برای انهدام آن، ولی معنای در نظر گرفته شده برای کعبه همچنان باقی است و بلکه نو شده است.
زیرا جزو سنتهای الهی است. اراده انسان این گونه است که.... إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ.... یعنی خداوند مردم را تغییر نمیدهد مگر آن که خودشان را تغییر دهند. پس انسان هر جور که میخواهد میتواند برای آیندهاش تصمیم بگیرد، اما در حرکت کلی تاریخ که به سوی تحول و تکامل است، خدا نسبت به تحولات بیطرف نیست. یعنی خودش وارد مساله میشود. این امر را در آیات مختلف میتوانیم بیابیم. مثلا در لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ یا در آیه وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ (سوره قصص، آیه 5) پس خدا از سنتهای خود و جایگاه سنتهایش حفاظت و پاسداری میکند. ممکن است عدهای مانند حجاج این خانه را خراب کنند ولی در مجموع موفقیت از آن او نبود. بلکه سنت خدا بر این است که از خانه کعبه حمایت کند، از نابودیاش جلوگیری کند و آن را نجات دهد.
کسی که میپذیرد در مراسم حج احکام و دستورات خاص و در نوع خودش متفاوتی را اجرا کند، آیا لازم است چیزهایی را در خود و روحیه اش از پیش ایجاد کند؟
ما باید به دو مساله مهم توجه کنیم. زندگی انسان بر اساس شناخت و معرفتش پایهریزی شده است. در قرآن آمده است: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ (سوره ذاریات، آیه 56). در برخی روایات آمده است که وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لیعرفون. یعنی ما موجودات را نیافریدیم مگر این که شناخت پیدا کنند. تحول و تکامل انسان به این است که در جهان، معرفت و شناخت پیدا کند. پس در قدم اول، انسان باید بداند کجا میرود و چه چیزی را میخواهد به دست بیاورد و چه نتیجهای بگیرد. ممکن است کسی بخواهد اروپا را بگردد و هزینه زیادی هم صرف کند. مسلما پاسخ این پرسش که هدفتان از سفر چیست، گردش و تفریح و آشنایی با فرهنگها و دیدن آثار باستانی و... است. ولی اگر کسی بخواهد 20 روز در یک سرزمین خشک و بیآب و علف اقامت کند، از هدف تفریح و گردش و... کاملا دور شده است. همین جا لازم است به تفاوت بیتالمقدس و مسجدالحرام اشاره کنم. کسانی که به سرزمین شام میروند، از دیدنیها و هوای خوب و زیباییهای طبیعت آنجا نیز بهره میبرند ولی در سفر مکه و حج ما با چنین ویژگیهایی مواجه نیستیم. پس فرد باید شناختی نسبت به سفر و اهداف کارهایش پیدا کند. فرد با توجه به هزینههای سنگین امروز برای چنین سفرهایی باید بازخورد و نتیجه سفرش را نیز درنظر بگیرد. اگر فرد به جنبههای معنوی و افزایش شناخت خودش توجه نکند، نتایج لازم را نیز به دست نمیآورد.
مساله دوم، ایجاد آمادگی است. کسی که میخواهد به مهمانی برود، متناسب با مهمانی پوشش خاص خودش را انتخاب میکند. حتی فرد به توقعات صاحبخانه از خودش نیز توجه میکند. اگر لازم باشد هدیهای نیز با خود میبرد. در مهمانی خدا و لبیک به این دعوت، فرد باید خودش را آماده کند. یعنی باید تمام چیزهایی را که مطلوب است، فراهم کند. پس باید دلنگرانیها و دلخوریهای میزبانش را از بین ببرد. یعنی گناهانش را پاک کند. از نظر معنوی نیز به جهت ایجابی به آراستگی معنوی خودش رسیدگی کند تا جایی که متناسب با این ضیافت باشد.
کدام کار نکرده از نخستین سفر حجتان، هنوز در ذهن شما باقی مانده است؟
من در نخستین سفر حج سال 1364، بسیار گنگ و گیج بودم. مثل کسی بودم که غافلگیر شده است. این در حالی بود که هم مطالعات زیادی در این زمینه داشتم و هم تجربههای دیگران را بسیار شنیده بودم. با وجود این، مثل خوابگردها بودم. آقای آرتور کویستلر، کتابی به نام خوابگردها دارد که در آن میگوید: بخشی از نظرات دانشمندان در این قرون مانند خوابگردهاست. من نیز چنین تجربهای داشتم. من در دیگر سفرهایم دلم میخواست تمام اعمال را یک بار دیگر تکرار کنم. یک دلیلش این است که در سفر اولم، ذهنم بیشتر مشغول درست انجام دادن اعمال بود. به همین دلیل وقتی کار تمام شد، به این فکر میکردم که من چه کاری داشتم در سفر انجام میدادم؟ من در هر سفری احساس میکنم جنبهای تازه از حج برایم آشکار میشود.
این چهارگوشه مقدس
کعبه؛ این مکان چهارگوشه مقدس، از زمان ساخت آن تاکنون ایام مختلفی را به خود دیده است؛ زمانی محل نگهداری بتها بوده و زمانی مورد حمله ناکام سپاهیان فیلسوار قرار گرفته. یکی دو بار نیز در جریان جنگهای صدر اسلام مورد هجوم واقع شده، اما خواست خداوند بر آن بوده کعبه، کعبه بماند و محلی باشد برای بازگشت مسلمانان به سوی معبود.
بر اساس آنچه در تاریخ آمده، در دوره بعد از اسلام کعبه چهار بار به نحو جدیتخریب شد و سپس بازسازی شده است. دو بار اول به سده اول هجری برمیگردد. در جریان جنگهایی که بین امویان و عبدالله بن زبیر، فرماندار وقت مکه صورت میگرفت، کعبه دو بار مورد حمله جدی واقع شد؛ بار اول آتش گرفت و بار دوم توسط سپاهیان حجاج بن یوسف با منجنیق سنگباران شد. سومین تخریب مکه به ۹۳۰ میلادی برمیگردد که قرامطه ـ که از شیعیان اسماعیلی بودند ـ به مکه حمله کردند. تخریب چهارم کعبه ظاهرا بر اثر سیلی بوده که سال ۱۰۴۰ (قمری) رخ داد. پس از آن ساختمان کعبه بازسازی شد که این ساختمان تا عصر حاضر به جا مانده است.
هریک از چهار گوشه کعبه را رکن میگویند که این ارکان شامل رکن حجرالاسود، رکن یمانی، رکن عراقی و رکن شامی است. البته هر جا صحبت از رکن بدون نام بردن از رکن خاصی باشد، منظور رکن حجرالاسود است که مسیر طواف از آنجا آغاز میشود و سپس به رکن عراقی و شامی و یمانی میرسد.
پیش از زمان قریش، کعبه دو در داشتهاست: یکی در ناحیه شرقی (محل در کنونی) و دیگری در ناحیه غربی که از یکی وارد و از دیگری خارج میشدند؛ اما قریش تنها در ناحیه شرقی آن دری نصب کرد. بعدها عبداللهبن زبیر در دیگر را گشود که به وسیله حجاج بن یوسف بسته شد و اکنون همان یک در باقی ماندهاست. این در تا به حال چند بار عوض شده و سال ۱۳۹۸ قمری به دستور خالدبن عبدالعزیز در جدیدی ساخته و نصب شد. ساختمان کعبه نیز از سال ۱۰۴۰ قمری تا سده اخیر تعمیر نشده بود؛ ولی سال ۱۳۷۷ و سپس ۱۴۱۷ قمری در آن تعمیراتی صورت گرفت. سقف کعبه شامل دو سقف است که با سهپایه چوبی که در میانه آن قرار گرفته نگهداری میشود. اطراف آن سنگهای مرمر نصب شده و در کنار آن پلکانی قرار دارد که برای رسیدن به سقف بالایی تعبیه شده است. در حال حاضر در ورودی کعبه در ارتفاع دو متر بالاتر از سطح زمین و در دیواره شمال شرقی کعبه قرار دارد.
حجرالاسود: اگر در خانه کعبه بخواهیم چند نقطه را به عنوان مقدسترین نقاط نام ببریم، مطمئنا حجرالاسود یکی از این نقاط است. این سنگ مقدس در یک قاب ۳۰ سانتیمتری از جنس نقره و در رکن اسود کعبه در ارتفاع 5/1 متری از سطح زمین قرار دارد.
این سنگ مقدس، چه قبل و چه بعد از اسلام همواره مورد توجه بوده است. حجرالاسود در جریان تخریب کعبه که پنج سال پیش از بعثت صورت گرفت، از این خانه جدا شد و داستان درگیری قریش را در زمان نصب آن به جای خود در کتابها خواندهایم، همان ماجرایی که در نهایت با تدبیر پیامبر(ص) و قرار دادن سنگ حجرالاسود در عبا و حمل آن توسط سران طوایف تا محل نصب بخوبی پایان یافت و رسول الله(ص) خودشان این سنگ را دوباره در محل خود قرار دادند. اما ظاهرا به مرور زمان و بر اثر تحولات از حجم نخستین این سنگ کاسته و حتی به چند پاره تقسیم شده که آخرین بار قسمتهای آن را به هم وصل کردند و آن را در محفظهای نقرهای قرار دادند که الان به همان شکل در رکن خانه کعبه قرار دارد.
حجر اسماعیل :حجر اسماعیل، از دیگر مکانهای خاص کعبه است؛ همان فضایی که میان کعبه و دیواری نیمدایره بهنام حطیم قرار دارد. حجر اسماعیل، یادگار زمان ساخت کعبه به دست حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) است. در اصل، حجر اسماعیل جزئی از کعبه است و طواف حتما باید بیرون از آن باشد.
ناودان طلا : از دیگر نقاط خاص خانه کعبه است. این ناودان به سمت حجر اسماعیل است و هرگاه باران ببارد، آبی که روی بام کعبه جمع میشود، از این ناودان به فضای حجر اسماعیل میریزد.
مقام ابراهیم: مقام ابراهیم نیز سنگی است به طول و عرض ۴۰ سانتیمتر و بلندی تقریبی ۵۰ سانتیمتر که روبهروی در کعبه قرار دارد. این مکان مربوط به زمانی است که حضرت ابراهیم(ع) دیوارهای کعبه را میچید، آنگاه که دیوار بالا رفت، به اندازهای که دست به آن نمیرسید، ایشان این سنگ را زیر پای خود گذاشتند.
حورا نژادصداقت / جامجم
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد