jamejamonline
سیاسی عمومی کد خبر: ۵۹۴۶۱۹ ۱۶ شهريور ۱۳۹۲  |  ۰۸:۱۴

سرمقاله روزنامه‌های صبح شنبه

دولت تدبیر، بر چه تدبیر کند؟

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله؛ یک پیش‌بینی که محقق شد، رسوایی دیگر مدعیان حقوق بشر، معیار انتخاب شهردار، دولت تدبیر، بر چه تدبیر کند؟، سوریه و بازتولید ادبیات جنگ سرد و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.

دولت تدبیر، بر چه تدبیر کند؟

کیهان: «حمله نظامی با کدام مجوز؟!»

«حمله نظامی با کدام مجوز؟!» عنوان یادداشت مهمان روزنامه کیهان به قلم دکتر حمید نظری استادیار حقوق بین‌الملل دانشگاه تهران است که در آن می خوانید:

حقوق بین‌الملل به دلیل ویژگی ساختاری‌اش، نظامی افقی است. این نظام برخلاف حقوق داخلی که واجد وصف تبعیت است، مبتنی بر مشارکت و همکاری است. این واقعیت به معنای فقدان سلسله مراتب در قواعد حقوقی بین‌المللی نیست.

حقوق بین‌الملل نیز مانند هر نظام حقوقی متضمن قواعدی برتر، آمره، عام و غیرقابل تخطی است. لزوم پایبندی اعضاء جامعه بین‌المللی به این قواعد مرتبط با نظم عمومی که همه کشورها در رعایت آن ذینفع می‌باشند، امری مسلم است.

اکنون در قضیه حمله احتمالی آمریکا و متحدانش به سوریه بحث بر سر این نیست که آیا کاربرد سلاح‌های شیمیایی در حقوق بین‌الملل مشروع است یا خیر، که پاسخ یقینا منفی می‌باشد.

همچنین با وجود شواهد فراوانی که بکارگیری سلاح شیمیایی از سوی تروریست‌ها را اثبات می‌کند، در این نوشته بحث بر سر این نیست که آیا سلاح های شیمیایی به کار رفته در حومه دمشق توسط نیروهای دولتی و یا توسط گروه‌های مسلح معارض بوده است بلکه در این جا بحث بر سر این مطلب است که حتی اگر مسلم باشد که دولت سوریه اقدام به استفاده از این سلاح‌ها کرده باشد، آیا آمریکا و متحدانش از نظر حقوقی می‌توانند علیه دولت سوریه اقدام نظامی به عمل آورند؟

به موجب مواد منشور و از جمله ماده 1، رعایت حقوق اساسی بشر و احترام به کرامت وی و رفتار انسانی با افراد بشر یکی از اهداف مهم منشور می‌باشد. ماده 2 بلافاصله بیان می‌کند که «سازمان و اعضای آن در تعقیب اهداف مذکور در ماده 1 بر طبق اصول زیر عمل خواهند کرد...» این اصول در هفت‌بند تحت عنوان ماده 2 قرار گرفته‌اند.

در این ماده به صراحت از اصولی نام برده شده است که برای رسیدن به آن اهداف باید به دقت مورد رعایت کشورها و خود سازمان ملل قرار گیرد.

در واقع به موجب حقوق منشور و به طور مشخص مواد 1 و 2، کشورها از یک سو متعهد به پیگیری اهدافی از جمله رعایت هر چه بیشتر حقوق و کرامت انسانی ( و در خصوص بحث ما عدم به کارگیری سلاح‌های شیمیایی) می‌باشند و از سوی دیگر متعهد به رعایت برخی اصول برای رسیدن به این اهداف هستند.

یعنی اعضاء ملل متحد و سازمان نمی‌توانند برای رسیدن به اهداف هر چند والای مقرر در ماده 1، اصول مقرر در ماده 2 را نقض نمایند.

به عبارت روشن‌تر فرض مسلم نقض ماده 1 توسط دولت سوریه و استفاده ارتش این کشور از سلاح‌های شیمیایی هیچ موجبی برای نقض ماده 2 توسط آمریکا و یا سایر کشورها فراهم نمی‌کند.

این مقاله بر آن است تا حمله احتمالی آمریکا و متحدانش به سوریه را صرفا براساس اصول مرتبط مندرج در بندهای ماده 2 منشور مورد ارزیابی قرار دهد.

الف) ماده (1) 2 می‌گوید: «سازمان بر مبنای اصل تساوی حاکمیت کلیه اعضای آن قرار دارد».

نتیجه منطقی اصل برابری حقوقی کشورها در وهله اول آن است که هیچ کشوری بر کشور دیگر چه از حیث قضایی و چه از حیث اجرایی برتری ندارد و لذا یک کشور نمی‌تواند قاضی و مجری پرونده کشور دیگر باشد، حکم صادر نماید و سپس اقدام به اجرای حکم صادره نماید.

تعبیر دیگر این سخن در قالب این اصل کلی حقوقی متجلی گردیده که هیچ کس نمی‌تواند قاضی پرونده خود باشد. با توجه به حقوق منشور، آمریکا به عنوان عضو دائم شورای امنیت خارج از چهارچوب حقوق و تکالیف مقرر در فصل هفتم منشور، هیچ سمت قضایی و یا اجرایی در حقوق بین‌الملل ندارد.

هر کشوری از جمله آمریکا به عنوان یکی از اعضاء جامعه بین‌المللی و در قالب مفهوم مشارکت و همکاری و تعامل با سایر اعضاء جامعه، در ایجاد قواعد حقوقی حتما دارای نقش می‌باشد، اما این امر به هیچ وجه به معنای وجود حق قضاوت و یا تضمین و اجرای قواعد حقوقی برای آنها نخواهد بود. آمریکا یک طرف ادعا و اختلاف علیه سوریه است و لذا این کشور نمی‌تواند خود حکم صادر نماید و خود آن را اجرا نماید.

ب) ماده (2)2 می‌گوید: «کلیه اعضاء به منظور تضمین حقوق و مزایای ناشی از عضویت، تعهداتی را که به موجب این منشور بر عهده گرفته‌اند با حسن نیت انجام خواهند داد».

حسن‌نیت عبارت از احساس وفاداری به قواعد حقوقی است. کشورها نه تنها قواعد حقوقی را باید با حسن‌نیت به مرحله اجرا درآورند، بلکه اگر قاعده‌ای را نیز نقض می‌کنند به طریق اولی باید با حسن‌نیت همراه باشد.

یعنی حتی اگر قاعده‌ای نقض می‌شود، نباید با تعمد، بلکه باید با احساس وفاداری به قاعده و سهوا نقض شده باشد.

حسن‌نیت اگر چه در بدو امر یک مفهوم اخلاقی است، اما این مفهوم در حقوق نیز وارد شده و کارآیی خاص خود را دارد.

بند 2 ماده 2 از حسن‌نیت صرف‌نظر از یک قاعده اخلاقی، به عنوان یک قاعده حقوقی سخن می‌گوید و اساسا همین که در یک قرارداد (معاهده تاسیس سازمان ملل) گنجانده شده، یک قاعده حقوقی تلقی می‌شود.

هدف از تبدیل حسن‌نیت از قاعده اخلاقی به قاعده حقوقی در منشور به عنوان یک معاهده بین‌المللی، تأمین امنیت و اعتماد در روابط معاهداتی میان کشورها است.

با توجه به عملکرد دولت آمریکا و متحدانش در قبال موارد مشابه از جمله استفاده دولت سابق عراق از سلاح‌های شیمیایی علیه ایران و مردم عراق، و عدم موضع‌گیری مناسب و حتی تداوم کمک‌های مالی و تسلیحاتی به این کشور در جریان جنگ عراق علیه ایران، تردیدی باقی نمی‌گذارد که این دولت در برخورد با سوریه، فاقد حسن‌نیت است.

چرا که استفاده از سلاح‌های شیمیایی توسط هر کشور یا گروهی و تحت هر عنوانی و علیه هر کسی ممنوع می‌باشد و هیچ قاعده حقوقی، گزینش قربانی و برخورد متفاوت با به کار گیرندگان سلاح‌های شیمیایی را مقرر نمی‌کند.

ج) ماده (3) 2 می‌گوید: «کلیه اعضاء اختلافات بین‌المللی خود را به وسایل مسالمت‌آمیز به طریقی که صلح و امنیت بین‌المللی و عدالت به خطر نیفتد، تصفیه خواهند کرد».

اگرچه آمریکا تمامی شواهد و اسناد حاکی از به کارگیری سلاح شیمیایی از سوی تروریست‌های تحت حمایت خود را نادیده گرفته است ولی ادعای بی‌پایه و اساسی که درباره استفاده دولت سوریه از سلاح شیمیایی مطرح می‌کند نیز نمی‌تواند مجوز حمله نظامی به این کشور را در پی داشته باشد چرا که علاوه بر مغایرت این اقدام احتمالی با مواد یاد شده منشور ملل متحد در بندهای پیشین، مطابق ماده فوق‌الذکر؛ اولاً؛ اختلافات بین‌المللی باید از طریق مسالمت‌آمیز حل و فصل شود که حمله نظامی از جمله آن نیست ثانیاً؛ اقدامات باید به گونه‌ای باشد که صلح و امنیت بین‌المللی را به مخاطره نیندازد و از آنجا که در صورت حمله آمریکا به سوریه کشورهای دیگر نیز به نفع طرفهای درگیر وارد مخاصمه خواهند شد، شرط دوم یعنی پرهیز از به مخاطره افتادن صلح و امنیت بین‌المللی هم تحقق نیافته و نقض خواهد شد.

د) ماده (4) 2 می‌گوید: «کلیه اعضاء در روابط بین‌المللی خود از تهدید به زور یا استفاده از آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری، یا از هر روش دیگر که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد خودداری خواهند کرد».

توجه به این نکته حائز اهمیت است که آمریکا در این مرحله نه از جانب شورای امنیت، بلکه از جانب خود تصمیم به توسل به زور گرفته است.

با توجه به صراحت بند فوق، آمریکا حتی اگر عملا نیز هیچ اقدام نظامی به عمل نیاورد، باز هم تعهدات منشوری خود را نقض کرده است زیرا نه تنها توسل به زور بلکه حتی تهدید به توسل به زور نیز ممنوع می‌باشد.

ه) ماده (5) 2 می‌گوید: «کلیه اعضاء در هر اقدامی که سازمان بر طبق این منشور به عمل می‌آورد با سازمان همه‌گونه مساعدت خواهند کرد».

در حالی که بازرسان سازمان ملل در قضیه مورد مناقشه هنوز مشغول بازرسی و تهیه گزارش هستند، به موجب این بند همه کشورها از جمله آمریکا مکلف‌اند تا در تحقق این وظیفه کارکنان سازمان ملل همه کمک‌های لازم را ارائه دهند.

البته عدم پایبندی آمریکا به این تعهد سازمانی بی‌سابقه نیست. آمریکا در قضیه کارکنان دیپلماتیک و کنسولی آمریکا در تهران نیز در حالی که دیوان بین‌‌المللی دادگستری به عنوان رکن قضایی این سازمان مشغول رسیدگی به پرونده مربوط بود، خارج از پایبندی‌های حقوقی و به طور یک‌جانبه و پیش از صدور حکم، اقدام به عملیات نظامی علیه ایران نمود.

دیوان در آن قضیه به صراحت اعلام داشت که «اقدام به چنین عملیاتی با هر انگیزه که باشد، به مفهوم بی‌احترامی به روند قضایی در روابط بین‌الملل است».

و) ماده (7) 2 می‌گوید: «هیچ یک از مقررات مندرج در این منشور، ملل متحد را مجاز نمی‌دارد در اموری که اساسا در قلمرو صلاحیت داخلی کشورها قرار دارد دخالت نماید و... لیکن این اصل به اعمال اقدامات قهری پیش‌بینی شده در فصل هفتم لطمه وارد نخواهد آورد.»

این بند با احاله به فصل هفتم منشور، متضمن موارد مشروع توسل به زور است. کشورها تنها در دو مورد، یعنی یا به موجب تصمیم شورای امنیت و یا در قالب دفاع از خود می‌توانند علیه یکدیگر به زور نظامی متوسل شوند.

این دو مورد در موارد 39 الی 51 و تحت عنوان فصل هفتم نسبتا به تفصیل در منشور ملل متحد بیان شده است که مجال بحث آن در این مقاله نیست اما باید اجمالا توجه داشت که حمله احتمالی آمریکا نه به موجب قطعنامه شورای امنیت و نه در قالب دفاع از خود مطرح می‌باشد.

از یک سو آمریکا و متحدانش به دلیل مخالفت روسیه و چین نتوانستند مجوز حمله به سوریه را دریافت نمایند و از سوی دیگر این کشورها نیز هیچ‌گاه ادعا نکرده‌‌اند که در حملات شیمیایی نسبت داده شده به دولت سوریه در مقام دفاع از خود قصد اقدام نظامی علیه سوریه را دارند.

رسالت: «ساخت درونی نظام»

«ساخت درونی نظام» سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می خوانید:

مقام معظم رهبری در دیدار اعضای مجلس خبرگان نکات مهمی را در ارتباط با موقعیت کنونی کشور ، اوضاع منطقه و مناسبات جهانی جمهوری اسلامی ایران مطرح فرمودند که هر یک باید از سوی مردم ، نخبگان و مسئولان مورد مداقه قرار گیرد و یکی از مباحث مطرح شده، موضوع ساخت درونی نظام بود.

ایشان فرمودند:«ساخت درونی نظام و قوی کردن از درون اساس کار است». این مهم یکی از نکات کلیدی و رمز بقای انقلاب اسلامی در دنیای توفانی کنونی است.

نظام جمهوری اسلامی امروز به دلیل هوشیاری مردم و نبوغ رهبری از چنان ساخت سیاسی برخوردار است که توفانهای سهمگین جنگ سخت و جنگ نرم نه تنها آسیبی به آن وارد نکرده بلکه روز به روز نیرومندتر شده است.

سرّ این پویایی و استحکام در تبعیت از قرآن و احکام حیات بخش اسلام است و به تعبیر مقام معظم رهبری:«ما با هدایت اسلام به جمهوری اسلامی رسیدیم».

لذا به طور اجتناب ناپذیر با هدایت اسلام هم باید این راه بزرگ و مقدس را ادامه بدهیم. فهم دقیق دین مبتنی بر اجتهاد صحیح و تبعیت از عالمان و مجاهدان دینی ما را به طور طبیعی به نظامی هدایت کرد که در راس آن آگاه‌ترین، عالمترین و شجاعترین و عادلترین فرد جامعه ماست.

این اساسی است که امام بزرگوار طی نیم قرن حیات سیاسی خود در جامعه ما نهادینه کرد. برگ برنده ما در  منازعات سیاسی با غرب، فلسفه سیاسی اسلام است.

بیداری اسلامی در جوامع کنونی بویژه جهان اسلام به لحاظ تاریخی یک امر محتوم است و چالش های خاص خود را در پیش روی دارد.

مبانی و ریشه های مدرنیته در جوامع اسلامی آن قدر پوسیده و نخ نما شده است که دیگر روشنفکران وابسته به غرب توان وصله و پینه آن را ندارند.

چهره نورانی اسلام و قامت استوار پیامبر اعظم (ص) در ذهن مسلمانان جهان و تحقق حکومت الهی در جمهوری اسلامی جاذبه هایی را آفریده که همگان را به سوی آن فرا می خواند.

غرب امروز برای مقابله با اسلام و جوامع اسلامی نقاب از چهره برداشته است . از ادعای دموکراسی چیزی جز بازتولید دیکتاتوری و از ادعای حقوق بشر چیزی جز حمایت از تروریسم باقی نمانده است. فیلسوفان سیاسی غرب امروز دوران رسوایی و برباد دادن اعتبار تئوریهای خود را می گذرانند.

رهبران غرب بویژه آمریکا امروز حرفی جز بمباران و موشکباران منابع حیاتی جهان اسلام ندارند. این را باید از معجزات قرن ما دانست که در غوغای وحشتناک غرش توپها و شلیک موشک ها این صدای رسای اسلام است که به گوش مردم جهان می رسد.

غرب در این نبرد نا برابر قطعا شکست می خورد چون با خدا اعلام جنگ کرده است. تاریخ بشر این حقیقت را به ثبت رسانده است  که هر قومی که در برابر خداوند بزرگ بایستد جز نابودی و شکست نصیبی نخواهد داشت.

امروز دو وظیفه کلیدی بردوش ملت و دولت ایران سنگینی می کند:
1- تحکیم هرچه بیشتر ساخت درونی نظام
2- دمیدن در شیپور بیداری اسلامی در منطقه و جهان

گام نهادن در وادی ساخت درونی نظام و قوی شدن از درون تنها از مسیر گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت می گذرد. دولت های پیشین هر کدام به وسع و استعداد خود در این وادی گام نهادند.

امروز در آستانه گام نهادن درنیمه دوم دهه چهارم انقلاب اسلامی هستیم. با کلید «تدبیر» و «امید» در دولت یازدهم باید سرعت ساخت درونی نظام را ارتقای داد.

همه چیز در ایران برای برداشتن گام های بزرگ و جهش های عظیم آماده است. زیر ساختهای پیشرفتهای علمی، فنی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در کشور آماده است.

نخبگان کشور با درک نیازهای کنونی در یک همگرایی تاریخی نگاه به جلو آن هم به صورت جامع و کلان را در دستور کار قرار داده‌اند.

کافی است اراده کنیم و چشم انداز بیست ساله را به عنوان یک هدف از پیش تعیین شده عملیاتی تر کنیم اما در خصوص بیداری اسلامی و وظایف تاریخی باید بدانیم آنچه امروز از هارت و پورت آمریکا شنیده و دیده می شود واکنش سراسیمه در برابر آن چیزی است که از دست داده است.

اگر آمریکا  از حضور در عراق و افغانستان طرفی بست، از حمله نظامی به سوریه هم سود خواهد بود اما بر آوردهای عقلانی نشان می دهد آنها که در سی سال اخیر بر طبل جنگ کوبیدند دستاوردی نداشتند.

آمریکا در حمله به سوریه دچار «خودزنی» خواهد شد آثار اولین آسیب این خودزنی در سرزمینهای اشغالی و دولت های وابسته به غرب در منطقه خود را نشان خواهد داد.

آمریکا امروز صدای اعتراض علیه جنگ افروزی را در چهار گوشه جهان نمی شنود. اعتراض پارلمانها و گروههای مردم نهاد را نمی خواهد بشنود.

آمریکایی ها با نقض قوانین جهانی و مقررات بین المللی تنها به کشتار انسان های بی گناه برای جبران شکست های راهبردی در منطقه فکر می کنند.لذا از صدور تروریسم و حتی کاربرد سلاح شیمیایی ابایی ندارند.

این نقطه سقوط و شمارش معکوس برای هدم آرمانهای مدرنیته در عصر ماست که آمریکا مدعی نمایندگی آن است. ملت ما در نقطه درستی ایستاده است و به خوبی این فروپاشی و انهدام را باچشم سر می تواند رویت کند و از همه مهمتر اینکه آن را به جهانیان نشان دهد.

جمهوری اسلامی باید حداکثر استفاده را از این غفلت و بلاهت رهبران غرب بویژه آمریکا بنماید این یک فرصت است که می توان تهدیدها را با آن زدود.

سیاست روز:«رسوایی دیگر مدعیان حقوق بشر»

«رسوایی دیگر مدعیان حقوق بشر» عنوان یادداشت روزنامه سیاست روز به قلم قاسم غفوری است که در آن می خوانید:

کشورهای غربی در روزهای اخیر موج گسترده‌ای از ادعاها مبنی بر اقدام نظامی علیه سوریه به بهانه حمایت از مردم در برابر آنچه سلاح‌های شیمیایی می‌نامند را به راه انداخته‌اند.

ترکیه نیز با ادعایی مشابه و تاکید بر این که نمی‌تواند درد و رنج ملت‌های منطقه را نادیده بگیرد با غرب علیه سوریه همصدا شده است.

کشورهای عربی نیز با ادعای حمایت از قومیت عربی بر طبل جنگ علیه سوریه می‌کوبند و حتی کری وزیر امور خارجه آمریکا ادعا کرده است که کشورهای عربی حاضر به تامین تمام هزینه‌های جنگ می‌باشند.

مجموعه این ادعاها در حالی مطرح شده است که در همین روزها منطقه شاهد تحولاتی قابل توجه می‌باشد. در عربستان در یورش نیروهای آل سعود به منطقه العوامیه یک نفر شهید و دهها نفر زخمی شده‌اند.

در بحرین نیز در کنار استمرار سرکوب مردم ، منابع خبری از بازداشت ۴۵۰ کودک و شرایط نامناسب آنها در زندان‌های آل خلیفه خبر داده‌اند.

حال این سوال مطرح است که سران کشورهایی مانند بحرین و عربستان که به کشتار و سرکوب مردم کشور خود می‌پردازند چگونه می‌توانند ناجی ملتی دیگر باشد.

آنها که حاضر به پذیرش خواسته‌های ملت خود نیستند مسلما نمی‌توانند تحقق بخش مطالبات سایر ملت‌ها باشند لذا مسلما تحرکات آنها علیه سوریه برای حمایت از مردم این کشور نمی باشد و آن‌ها به دنبال اهدافی کلانتر یا همان سلطه بر این کشور می‌باشند.

در همین حال کشورهای غربی و ترکیه که ادعای دخالت در سوریه برای حمایت از مردم را سر می‌دهند در برابر تحولات یمن و بحرین راه سکوت در پیش گرفته‌اند.

این دوگانگی رفتار خود سندی بر واهی بودن ادعاهای بشر دوستانه این کشورها است که نقاب از چهره فریبکار آنها بر می‌دارد.

اگر این کشورها واقعا به دنبال حمایت از ملت‌ها هستند چرا در برابر درد و رنج ملت بحرین و عربستان سکوت کرده‌اند حال آنکه سکوت آنها در برابر جنایات صهیونیست‌ها را نیز باید به این پرونده افزود.

با توجه به این شرایط می‌توان گفت که هم ادعاهای کشورهای عربی و هم ادعاهای کشورهای غربی و ترکیه مبنی بر حمله نظامی به سوریه برای دفاع از مردم امری واهی است و صرفا برای توجیه اشغالگری آنها است که البته با همراهی و هدایت صهیونیست‌ها صورت می‌گیرد.

این مدعیان حقوق بشر اگر واقعا به دنبال برقراری ثبات در منطقه و حمایت از مردم می‌باشند باید پیش از هرچیز به شرایط بحرانی حاکم بر بحرین و عربستان بپردازند.

دو کشوری که مردمانشان در دو سال و نیم اخیر تحت شدیدترین سرکوب‌ها قرار دارند اما مدعیان حقوق بشر هیچ اقدامی برای حمایت از آنها صورت نداده‌اند و حتی به حمایت از کشتار و سرکوب مردم این کشورها پرداخته‌اند.

جمهوری اسلامی: «پیروز نهایی حمله آمریکا به سوریه کیست؟»

«پیروز نهایی حمله آمریکا به سوریه کیست؟» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

محمد حسنین هیکل، نویسنده و روزنامه‌نگار کهن سال و مشهور مصری، در تازه‌ترین مقاله خود که تحلیلی بر تصمیم اوباما برای حمله به سوریه است هدف آمریکا از این حمله را تغییر اساسی در خاورمیانه دانست.

هیکل در این مقاله نوشت:«همه مقامات آمریکائی می‌گویند حمله به سوریه، محدود و به منظور ادب کردن سوریه است، اما روند تحولات نشان می‌دهد اهداف آمریکا به مراتب بزرگ‌تر از آن چیزی است که تاکنون رسانه‌ای شده است».

نکته جالب در مقاله هیکل اینست که:«تاکنون بیش از صد هزار نفر در سوریه که بیشتر آنها غیرنظامیان هستند کشته شده‌اند، پس چرا تاکنون این عاطفه شیطانی حرکتی نکرد؟ در جواب این سؤال باید از قصدی پرده برداشت که تجاوزی بزرگ است و کل منطقه را هدف قرار داده است».

این نویسنده مصری، درباره علت به تأخیر افتادن حمله نظامی آمریکا به سوریه معتقد است چنین حمله بزرگی به زمان نیاز دارد و آمریکا درصدد است آرایش کامل نظامی خود را در مدیترانه، مرزهای لبنان، ترکیه و اردن با سوریه کامل کند و سپس همزمان با حمله هوایی به مراکزی در داخل سوریه، زمان حمله زمینی از سه جهت را صادر نماید تا مزدورانی که به نیابت از آمریکا آماده جنگیدن در داخل سوریه هستند وارد خاک این کشور شوند و کار را یکسره کنند.

 وی با تأکید بر اینکه چون ارتش سوریه در جنگ با شورشیان پیروز شده، آمریکا چاره‌ای غیر از دخالت مستقیم در این جنگ ندارد و برای آنکه بهانه‌ای برای حمله نظامی مستقیم به سوریه داشته باشد لازم بود ماجرای شیمیایی را صحنه‌سازی کند می‌نویسد:«نیروهای بندربن سلطان (رئیس تشکیلات امنیتی سعودی) و عروسک‌های آمریکا درحال فروپاشی بودند، پس می‌بایستی شاهد این صحنه سازی می‌بودیم؛ بمباران شیمیائی که قربانیان آن کودکان و زنان بودند و متهم اصلی، نظام حکومتی است که در موضع قدرت است که جز با بکارگیری این صحنه‌سازی هیچ چیز دیگری آن را به انزوا نمی‌برد. پس طبل جنگ با هدف ادب کردن نظام سوریه به صدا درآمد اما واقعیت اینست که تجاوز نظامی مورد نظر برای دگرگونی موازنه‌ها و باز گرداندن توازنی است که نتیجه آن زنده کردن ژنو 2 است اما هدف از همه اینها، حزب‌الله (مقاومت) است».

تکیه محمدحسنین هیکل در این مقاله برروی حزب الله، به این جهت است که او جبهه مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی را عامل اساسی باقی ماندن خاورمیانه در حالت انقلاب و تحولات ضد صهیونیستی و ضدآمریکائی می‌داند. تلاش آمریکا نیز اکنون اینست که خاورمیانه دچار تحولی ریشه‌ای شود و همان خاورمیانه جدید که مورد نظر آمریکا از دو دهه قبل بود تحقق یابد.

آمریکا در شکل دادن به خاورمیانه مورد نظر خود که از آن تحت عناوینی از قبیل «خاورمیانه جدید» و «خاورمیانه بزرگ» نام برده می‌شد، ناکام مانده و حدود یک دهه است که با این ناکامی دست و پنجه نرم می‌کند.

چنان خاورمیانه‌ای، لقمه‌ای چرب برای آمریکا خواهد بود که در آن نفت و گاز و فروش سلاح به همراه حکام مرتجع و دست نشانده حضور دارند.

ولی از «مقاومت» و شعارهای ضدآمریکائی خبری نیست. رؤسای جمهور قبل از «اوباما» در تحقق خاورمیانه‌ای با این ویژگی‌ها شکست خوردند و میراث آنها به همراه نفرت مردم از دولت آمریکا به عنوان یک دولت جنگ طلب که در عراق و افغانستان مرتکب جنایات بیشماری شده، به اوباما رسید.

دولت اوباما، علاوه بر نفرت ملت‌های خاورمیانه شاهد نهضت بیداری اسلامی نیز در این منطقه شد، حرکتی عمیق و خیزش مردمی که علاوه بر به خطر انداختن منافع نامشروع آمریکا در خاورمیانه، رژیم صهیونیستی را نیز با خطر زوال مواجه ساخت.

ضد حمله آمریکا به تحولات سال‌های اخیر خاورمیانه، یکی سوار شدن بر موج انقلاب‌ها در کشورهای عربی بود، دیگری کمک به کودتای نظامیان مصری علیه انقلاب مردم این کشور بود، سومی تلاش برای تضعیف حزب‌الله لبنان و چهارمی ایجاد جنگ نیابتی علیه دولت سوریه توسط تروریست‌های القاعده و تکفیری‌ها بود. دولت آمریکا در مورد حزب‌الله لبنان با ناکامی مواجه شد و در سوریه نیز اکنون ناباورانه شاهد پیروزی ارتش این کشور است. این ناکامی‌ها برای دولت آمریکا بسیار ناگوار و کاملاً غیرقابل تحمل است.

درست به همین دلیل است که اوباما به حمله مستقیم نظامی متوسل شده تا به بهانه تنبیه سوریه، جبهه مقاومت را از میان بردارد و راه را برای تحقق اهداف خود که در چارچوب خاورمیانه بزرگ به آنها می‌اندیشد دست یابد.

سران دولت آمریکا به درستی می‌دانند که جبهه مقاومت، مانع اصلی بر سر راه چپاول ثروت‌های خاورمیانه توسط آمریکا، مزاحم یکه تازی مهره‌های آمریکا در منطقه و ادامه حیات بی‌دردسر رژیم صهیونیستی است.

تصور اوباما و مشاوران او در کاخ سفید اینست که با یکسره کردن کار دولت سوریه و حزب‌الله لبنان، می‌توانند به رؤیاهای خود در چارچوب خاورمیانه مورد نظر خود برسند.

سؤال اساسی که هیکل نیز به آن پاسخ نداده اینست که آیا آمریکا با حمله نظامی به سوریه می‌تواند به این هدف خود دست یابد؟

پاسخ این سؤال را فقط اراده اضلاع جبهه مقاومت می‌تواند بدهد. این، همان چیزی است که در جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی باحزب‌الله لبنان تجربه شد.

هیچیک از تحلیل‌گران و صاحبنظران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تصور نمی‌کردند ارتش رژیم صهیونیستی با اسطوره‌سازی‌هائی که از خود کرده بود از حزب‌الله شکست بخورد و به زانو درآید. اما واقعیت درست برخلاف پیش‌بینی‌های صاحبنظران بود.

درست از همان زمان بود که صهیونیست‌ها و حامیان غربی‌شان احساس کردند پایه‌های رژیم صهیونیستی بسیار سست است و باید برای حفاظت از این رژیم اقداماتی صورت بگیرد. طرح توطئه علیه جبهه مقاومت به همان زمان مربوط می‌شود البته امواج بیداری اسلامی، که تا حدودی از پیروزی‌های حزب‌الله لبنان و موفقیت‌های جبهه مقاومت تأثیر گرفته بود، نیز بر نگرانی صهیونیست‌ها و حامیان آنها افزود و عزم آنها را برای برخوردی جدی با پایه‌های جبهه مقاومت جزم‌تر کرد.

اکنون که ریشه‌های نقشه حمله نظامی آمریکا به سوریه نمایان شدند، بهتر می‌توان به این سؤال پاسخ داد که آیا آمریکا با حمله نظامی به سوریه می‌تواند به هدف خود برسد؟

تجربه جنگ 33 روزه در سال 1385 و آنچه طی دو سال و نیم اخیر در سوریه رخ داده به همراه دست و پا زدن‌های آمریکا در باتلاق‌های افغانستان و عراق، می‌توانند به این سؤال پاسخ مناسبی بدهند.

تهران امروز: «معیار انتخاب شهردار»

«معیار انتخاب شهردار» عنوان یادداشت روزنامه تهران امروز به قلم علی اصغر محکی کارشناس مسائل فرهنگی است که در آن می خوانید:

هفته گذشته شورای اسلامی شهر تهران، دوره جدید فعالیت خود را با انتخاب هیات رئیسه آغاز کرد. انتظار می‌رود در هفته جدید، با انتخاب روسا و اعضای کمیسیون‌های تخصصی و نیز شهردار، فرآیند اساسی تقسیم نقش و وظایف در ارکان بالای مدیریت شهری به فرجام رسد و فصل جدیدی در شهرداری تهران رقم بخورد.

از جمله مباحثی که مرتبط با انتخاب شهردار تهران مطرح بوده است، بررسی عملکرد گذشته نامزدهای مطرح، ارزیابی برنامه‌های آنان و انطباق دادن عملکرد و برنامه با رویکرد آینده مدیریت کلانشهر تهران است. از این نظر می‌توان دست‌کم دو رویکرد را از یکدیگر تفکیک کرد:

رویکرد نخست که وظایف مدیریت شهری را محدود به توسعه زیرساخت‌های شهری و بهبود شرایط زیرساختی و کالبدی زیست شهری می‌داند. هواداران این دیدگاه با اشاره به عقب ماندگی‌های زیرساختی، وجود مشکلات دیرپا همچون ترافیک سنگین، آلودگی هوای شهر، دشواری‌های دسترسی به خدمات شهری، وجود بافت‌های فرسوده نا ایمن را یادآور می‌شوند و به انتظارات شهروندانی اشاره می‌کنند که خواستار رفع این مشکلات به عنوان اولویت نخست مدیریت شهری هستند.

رویکرد دوم، ضمن اهمیت قایل شدن برای رفع فوری این مشکلات، معتقدند که خاستگاه بروز و تداوم وجود این مشکلات، محدود به ضعف زیرساخت‌ها نمی‌شود و تا زمانی که مبانی مدیریت شهری بر پایه نگاه فرهنگی و اجتماعی به شهر استوار نباشد، غلبه بر این مشکلات بسیار دشوار خواهد بود.

استدلال این گروه بر این است که نگاه کالبدی، فنی و مهندسی صرف به شهر، با این اصل مهم در تعارض است که شهر پدیده‌ای فرهنگی و اجتماعی است و لذا باید در مرکزیت نگاه سیاستگذاران و مدیران شهری، رضایت، اعتماد و مشارکت شهروندان و همچنین تامین نیازهای روحی آنان قرار داشته باشد، در غیر این صورت مدیریت متمرکز دستوری، بالا به پایین، غیر مشارکتی، خطی و کالبدی بر شهر مستولی خواهد بود و حجم فعالیت‌های عمرانی و خدماتی هیچگاه نخواهد توانست به سطح کافی از رضامندی، اعتماد، مشارکت و ایجاد تعلق خاطر شهروندان منتهی شود.

زاویه نگاه دوم، حاصل مطالعات پردامنه اندیشمندان انتقاد نگر به مفهوم شهر و مدیریت شهری است. آنان با اشاره به تجربه‌های جهانی معاصر در عرصه مدیریت شهری، بر ضرورت اتخاذ رویکردی فرهنگی و اجتماعی برای مدیریت شهر پافشاری دارند و بر این باورند که اصلی ترین رسالت مدیران شهر، حفظ و ارتقای سرمایه‌های انسانی، اجتماعی و فرهنگی شهر است.

آنان همچنین معتقدند که فرآوری، بهبود و ارتقای معرفت، منزلت، ثروت و هویت شهر در گرو نگاه فرهنگی و اجتماعی به شهر است.  

 این واقعیت که در ترکیب 31 نفر اعضای جدید شورای اسلامی شهر تهران، اکثریت قاطع با نمایندگانی است که پیشینه و رویکرد فرهنگی و اجتماعی دارند، باید به فال نیک گرفت و امیدوار بود ثمره حضور این ترکیب در راس مدیریت شهری تهران، به تداوم فعالیت‌ها برای نهادینه‌سازی رویکرد فرهنگی و اجتماعی در مدیریت شهری تهران منتهی شود.

واقعیت امر این است که کلانشهر تهران، میراث دار دوره‌ای طولانی از تسلط مدیریت بر مبنای نگاه کالبدی - عمرانی بوده و به رغم تلاش سال‌های اخیر برای تغییر این نگاه و رویکرد، هنوز زمان زیادی لازم است تا این نگاه در ارکان و اجزای حوزه مدیریت شهری به طور کامل نهادینه شود.

به‌ویژه چنانچه در انتخاب شهردار و مدیران شهری، به نگاه و بینش اجتماعی و فرهنگی آنان توجه نشود و صرفا بر مبنای معیارهای سیاسی و غیر کارشناسی این انتخاب صورت گیرد، بیم آن می‌رود که حرکت بنیادین شکل گرفته در هشت سال اخیر برای ارتقای جایگاه شهرداری از یک سازمان صرفا خدماتی به سوی یک نهاد اجتماعی و فرهنگی، به ثمر ننشیند و دستخوش تجدیدنظر شود.

بی‌تردید آنچه اکنون شهر تهران را از بسیاری از کلانشهرهای مشابه جهان متمایز می‌سازد، اصرار و پایبندی مدیران شهری آن بر تداوم نگاه فرهنگی و اجتماعی است که در قالب محله محوری، ارزیابی ابعاد اجتماعی و فرهنگی اقدامات شهری، رصد مداوم کیفیت زندگی شهروندان، سلامت محوری، آموزش فرهنگ شهروندی، توسعه فضاهای فرهنگی، اجتماعی شهری، توانمندسازی اقشار آسیب‌پذیر، کارآفرینی، توجه به ورزش همگانی، تفریحات سالم و مانند اینها بازنمود یافته است. امیدواریم همان طور که در اظهارات اخیر اعضای محترم شورای اسلامی شهر تهران تاکید شده است، در گزینش شهردار آینده تهران، به موازات توانایی مدیریتی در پیاده‌سازی رویکرد فرهنگی و اجتماعی، عملکرد و برنامه جامعه محور و فرهنگ مدار وی نیز مدنظر باشد.

مردم سالاری: «دولت تدبیر، بر چه تدبیر کند؟»

«دولت تدبیر، بر چه تدبیر کند؟» عنوان سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری به قلم میرزابابا مطهری نژاد است که در آن می خوانید:

در فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری در جمع خبرگان رهبری، دو نکته وجود داشت که افق‌های گسترده‌ای را فراروی دولت تدبیر و امید باز کرد. گشوده شدن چنین افق‌های بازی را باید یک فرصت و یک موهبت و یک شانس برای دولت یازدهم به حساب آورد. این دونکته عبارتند از :

- آرمان‌گرایی باید همراه با نگاه به واقعیات باشد.

- نرمش و انعطاف هنرمندانه و قهرمانانه در همه عرصه‌های سیاسی مورد قبول است.

در این یادداشت بر نکته اول نگاهی می‌اندازم و نکته دوم که بسیار اهمیت دارد را فعلاً ورود نمی‌کنم.

پر واضح است که نگاه به واقعیات به معنای تسلیم واقعیات شدن نیست. واقعیات را اگر بزرگتر از آنچه که هستند، ملاک قرار دهیم و تسلیم آنها شویم، شرایطی شده‌ایم، یعنی شرایط برای ما ارزش‌آفرین می‌شوند یا ارزش‌ها را به جای این که از اصول بگیریم، از شرایط می‌گیریم، که خیلی بد است. اگر واقعیات را نادیده بگیریم، ایده‌آلیست یا ذهن‌گرا می‌شویم، که این هم بد است. به میزانی که واقعیات را بزرگتر از آنچه که هستند، ببینیم، شرایطی و به میزانی که واقعیات را آنچنان که هستند، نادیده بگیریم، ذهن‌گرا می‌شویم. آنچه که سخن رهبری فراروی مسئولین از جمله دولت می‌گشاید، این است که واقعیات را به همان اندازه که هستند، نه کمتر و نه بیشتر، مورد توجه قرار دهیم و با این توجه به سوی آرمان‌ها جهت‌گیری کنیم.

همین نکته ظریف است، که تفاوت آرمانگرایی و آرمان‌طلبی را می‌نمایاند. آرمان‌طلبی واقعیات را نادیده می‌گیرد و می‌خواهد همه چیز را در ذهن و خیال خود حل کند. به جای آنکه از طریق بهبود نهاده‌ها و فرایند‌ها ارتقا را پله پله حاصل کند، به دنبال رویداد‌هایی است که یکباره و بی‌توجه به واقعیت‌ها او را به مطلوب برساند.

اما واقعیت‌ها یعنی آنچه که در ظرف جامعه اتفاق افتاده و یا اتفاق می‌افتد. واقعیت‌ها یعنی آنچه که خود می‌توانیم ببینیم و لمس کنیم و سایر افراد (حقیقی و حقوقی) هم اگر بخواهند می‌توانند ببینند و لمس کنند. بیکاری، گرانی، تورم، بی‌ثباتی اقتصادی، خط فقر و مصادیق انسانی آن، هنجارشکنی‌ها، فساد اداری، کم شدن سرمایه‌های مردم، تولید، واردات و صادرات، و از همه مهمتر کم‌توجهی یا فقدان توجه به سیستم و نظام حقوقی جامعه، در مقابل توجه به خود و....واقعیات امروز داخلی جامعه ما هستند.

ساختار سیستم‌های اداری، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی یا فقدان چنین سیستم‌ها، به گونه‌ای است که واسطه‌تراشی، پارتی‌یابی، توسل به افراد به جای توسل به سیستم،به یک امر روزمره و بدیهی تبدیل شده است. بی اعتمادی در جامعه موج می‌زند، از دولت تدبیر و امید انتظار این است که سیستم‌های کار آمد را حاکم کند.

افراد اجزای یک سیستم هستند، در تولید رفتار یک سیستم، ساختار مهمتر از اجزا است. فرد به عنوان یک جزء سیستم، تحت تأثیر ساختار، در تغییر رفتار قرار می‌گیرد. نظر خواص یک نظام و سیستم از طریق تغییر ساختار آن نظام می‌تواند مورد توجه قرار گیرد.

مثلا در حال حاضر، سئوال از دولت تدبیر این است که برای انتصاب‌ها چه تدبیری کرده‌ای؟ کدام سیستم بر انتصاب‌ها و دادن مسوولیت‌ها حاکم است؟ نقش افراد در این باره چرا تا به این حد بزرگ و تعیین کننده است که دولت تدبیر و امید به سهم دادن به افراد متهم می‌شود و او نمی‌تواند از خود دفاع کند. روزنامه‌ها و سایت‌های خبری و تحلیلی روز پنجشنبه و دو روز گذشته را ملاحظه کنید، چه بی‌پروا می‌نویسند و می‌گویند: این وزیر سهم فلان آدم و آن وزیر سهم بهمان آدم و این پست سهم این و ان پست سهم آن ! این جایگاه سهم این خانواده و آن جایگاه سهم این خانواده و....

واقعیت این است که مردم به این نوع مسوولیت دادن‌ها بی‌اعتماد هستند. دولت تدبیر باید سیستم و نظام انتصاب داشته باشد و با دفاع از سیستم انتخاب خود، در جامعه اعتماد و اعتدال ایجاد کند و پاسخ هر نقد و مطالبه نابجایی را بدهد.

اگر سیستم انتصاب وجود نداشته باشد، مثلاً در انتصاب استانداران، برخی نمایندگان مجلس از برخی حوزه‌های انتخابیه، از قدرت لابی بیشتری به لحاظ جایگاه خود و به لحاظ توانمندی‌های ارتباطی و شخصیتی برخوردارند، استاندار یک استان تحت نفوذ فردی آن نماینده تعیین می‌شود و این خود زمینه چالش‌ها و نافرمانی‌های درون استان و تشدید اختلاف‌های زمینه‌دار را فراهم می‌آورد. دولت تدبیر باید برپیشگیری از چنین آینده‌ای تدبیر نماید، این‌ها و ده‌ها مشابه این، واقعیات هستند.

اگر به طراحی و اجرای سیستم‌ها و اصلاح به موقع آنها توجه نشود و سیستم‌ها با دقت کافی طراحی و بانظارت کامل اجرا نشوند، دو اشکال عمده پدید خواهد آمد:

1- در عمل سیستمی اجرا می‌شود که با دقت کافی طراحی و تحلیل نشده، بلکه زائیده ذهن افراد صاحب قدرت است. نتیجه چنین سیستمی را در دولت‌های نهم و دهم داریم می‌بینیم، لطفاً از خلق مشایی جدید جلوگیری کنید . فلاکت و بدبختی ناشی از چنین عملکردی را همه با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده و می‌کنند و هیچکس را یارای دفاع از آن نیست.

2- عدم توجه و تأکید جدی بر اجرای سیستم‌های درست طراحی شده، آن است که جامعه فرصت ارزیابی نارسایی‌ها و مشکلات را به منظور بازبینی واصلاح آنها نخواهد داشت. زیرا آنچه در عمل تجربه و اجرا می‌شود، یا غیر سیستمی و سلیقه‌ای و تمایلات افراد،یعنی اجزای سیستم است و یا سیستمی غیر از سیستم طراحی شده حاکم است.

یکی از پژوهشگران تیزبین و نکته‌سنج در یادداشتی به نکته مهمی اشاره داشت، او نوشت: یکی از بزرکترین نارسایی‌های سیاست‌ورزی و سیاستمداری در ایران، غفلت از چگونگی ارزیابی شدن و داوری شدن و آن تصویر نهایی است که از آنها برجای می‌ماند . خود را برای داوری شایسته و نیکو از سوی دیگران بازسازی کنیم. باید بدانیم ساز و کار قضاوت دیگران چیست تا بتوانیم نگاه غیر شخصی و فراتر از امیال فردی و تحمیل میل و آرزوی خود به جای واقعیت را داشته باشیم.

آری مهمترین تدبیر دولت،در امور داخلی، در سطح کلان و در سطح وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها،در این زمان، تدبیر در انتصاب‌ها است با حاکم کردن سیستمی کار آمد.

به قول آن هنرمند شاعر: بپا دلها را نشکنی...

ابتکار: «آیا واقعاً «آن مرد» رفته است؟»

«آیا واقعاً «آن مرد» رفته است؟» سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن می خوانید:

-«روش هشانا» سال نو یهودی مبارک باشد!

- ممنون، سال نو با پایان دادن به انکار هلولوکاست توسط ایران شیرین تر می‌شود.

- ایران هرگز هولوکاست را انکار نکرده است، مردی که انکار می‌کرد، رفته است.

- خوشحالم که می‌شنوم، ممنون از پاسختان.

این گفت وگوی توئیتری وزیر خارجه ایران در دولت یازدهم و دختر یکی از مقامات بلند پایه آمریکایی است.آیا وزیر امور خارجه ایران که با سابقه بسیار در دستگاه دیپلماسی ایران، خود قربانی روشهای هشت سال گذشته همان «مرد» است و یک مدت طولانی خانه نشینی را تجربه کرده است، واقعاً نوید تعطیلی یک روش سرشار از ماجراجویی و فرصت سوزی را می‌دهد ؟
محمود احمدی نژاد رئیس جمهور هشت سال گذشته ایران، این روزها مورد حمله شدید هواداران سابق خود در اردوگاه اصولگرایی است.

دوستان سابق احمدی نژاد این روزها- و البته در آینده بیشتر- موضوعاتی را مطرح می‌کنند که در پشت پرده تحولات هشت سال ریاست جمهوری اوگذشته است.این دوستان دیگر نه ملاحظه مقام او را دارند و نه واهمه ای از تهدیدهای مداوم او به افشاگری.

او این روزها خود قربانی روشی است که در هشت سال گذشته به شدت بر آن پای فشرده بود. افشاگری، تهمت،تهدید،سوء استفاده از امکانات دولتی و تریبون‌های رسمی کشور، قانون ستیزی و...

او هشت سال اتهاماتی را به دیگران منتسب کرد که برای هیچ کدام سندی منتشر نکرد.هشت سال برخی از بهترین نیروهای تربیت شده همین نظام را کنار زد و البته با کف و هورای دوستان اصولگرای خود تشویق نیز شد.هشت سال آمار‌های عجیب و غریبی را به خورد مردم داد که تقریباً هیچ کدام تناسبی با واقعیت زندگی آنها نداشت. هشت سال دیپلماسی کشور را به سمتی برد که سرشار از ماجراجویی و تحمیل هزینه‌های گزاف بر گرده ملت ایران بود.

«هولوکاست» نمونه ای از این ماجراجویی بود که به تحریک تنها یکی از مشاوران خود- که البته حضور کوتاه مدتی در کنار وی داشت- به یکی از اصول ثابت دیپلماسی ایران تبدیل شد و در آخر کار نه تنها فایده ای برای کشور نداشت بلکه دست دشمنان را نیز برای اثبات اداعاهای خود علیه ایران باز تر کرد. در همین راستا چندی پیش یک تحلیل گر صهیونیستی گفته بود: احمدی نژاد مواضع اسرائیل را غنی سازی می‌کرد و این یعنی تقویت مواضع ضد ایرانی دشمنان در عرصه بین‌الملل.

به گمان فعالان حوزه‌های سیاسی داخلی،اقتصادی،فرهنگی،و اجتماعی عملکرد محمود احمدی نژاد نتایج نامطلوبی در این حوزه‌ها به بار اورهد است.

او دیگر رئیس جمهور نیست و دیگر در تدوین و اجرای سیاست‌های اصلی کشور دخیل نیست. اما آیا با نبود تاثیر گذار وی در عرصه داخلی روشهای او نیز منسوخ می‌شود ؟ آیا نماینده مجلسی که پس از هشت سال همراهی با او، به وی اتهام تلاش برای تغییر مجلس خبرگان را می‌زند،به او اقتدا نکرده است ؟ آیا نماینده دیگری که در صحن علنی مجلس وزیری را به دلایل سیاسی و حزبی و نه لیاقت وی در عرصه تخصصی اش، رد می‌کند پا جای پای محمود احمدی نژاد نگذاشته است ؟آیا کسی از تریبون رسمی مجلس و در منظر میلیون‌ها بیننده بی توجه به اخلاق، شرع و قانون، همان اتهامات محمود احمدی نژاد در آن مناظره معروف را تکرار می‌کند، راه و روش او را زنده نگه نمی‌دارد؟

رئیس جمهور سابق از تریبون‌هایی که در اختیار داشت به صورت یکطرفه و در مقام متکلم وحده به کسانی که نه فرصت پاسخگویی داشتند و نه از تریبونی برخوردار بودند اتهاماتی را وارد می‌کرد. آیا دوستان سابق وی که این روزها و در حالی که احمدی نژاد از فرصت‌های سابق برخوردار نیست،انواع اتهامات عجیب و غریب را به او نسبت می‌دهند، پرچم هشت ساله او را به دست نگرفته اند ؟ آیا با وجود مردان و ادامه روشهای هشت سال گذشته در فضای سیاسی کشور می‌توان با اطمینان گفت که «آن مرد» رفته است؟

حمایت: «واقعیت‌های موجود در منطقه»

«واقعیت‌های موجود در منطقه» عنوان یادداشت روزنامه حمایت به قلم قاسم غفوری است که در آن می خوانید:

این روزها ائتلاف ضد سوری با محوریت کشورهای عربی، غربی، صهیونیست‌ها و ترکیه تلاش دارند تا زمینه را برای دخالت نظامی در سوریه فراهم سازند. اقدامی که با مخالفت‌های گسترده جهانی همراه شده است.

هر چند که آنها تلاش دارند از یک سو چنان وانمود سازند که توان اجرای خواسته‌های خود را دارند و جهانیان با آنها همراه هستند و از سوی دیگر به اهداف خود رنگ و روی بشر دوستی بدهند اما بررسی واقعیت منطقه و تحولات حقایق دیگری را آشکار می‌سازد.

نخست آنکه ادعاهای حقوق بشری کشورهای غربی در حالی مطرح شده است که این کشورها در کارنامه خود استفاده از سلاح‌های شیمیایی علیه ملت‌ها را دارند.

کشتار مردم ژاپن با بمب هسته‌ای در جنگ دوم جهانی، کشتار مردم ویتنام با عنصر نارنجی، کشتار مردم لیبی، عراق و افغانستان با اورانیوم ضعیف شده در کنار حمایت‌های شیمیایی از صدام علیه ملت ایران فقط بخش‌های کوچکی از جنایات ضد بشری کشورهای غربی است.

کشورهایی که خود استفاده کننده و یا فروشنده سلاح شیمیایی برای کشتار ملت‌ها هستند به طورمسلم نمی‌توانند ادعای حمایت از ملت سوریه را سر دهند.

کشورهای عربی و ترکیه نیز که در دو سال و نیم اخیر از جمله در روزهای اخیر در برابر سرکوب و کشتار مردم بحرین و عربستان راه سکوت در پیش گرفته‌اند نمی‌توانند مدعی حمایت از مردم سوریه باشد. جنایات و ماهیت ضد بشری صهیونیست‌ها نیز که بر کسی پوشیده نیست و نیازی به بیان فقدان صلاحیت آنان برای دخالت در امور سوریه نیست.

دوم آنکه برآیند رفتاری ملت‌ها و کشورها نشان می‌دهد که اکثر کشورها و افکار عمومی جهان حتی در اروپا و آمریکا با سوریه هستند و همراهی با جنگ طلبان بسیار اندک است چنان‌که در نشست سران گروه 20 نیز اوباما و متحدان جنگ طلبش در حاشیه قرار گرفتند. با توجه به این اوضاع می‌توان گفت که آمریکا دیگر قدرت مطلق جهان نیست و ایستادگی در برابر آن امری ممکن و عملی است.

با توجه به آنچه از اوضاع منطقه و جامعه جهانی ذکر شد به صراحت می‌توان گفت که از یک سو مدعیان حقوق بشر غربی هیچ گونه حق دخالت در امور سوریه را ندارند زیرا آنها صلاحیت حتی سخن گفتن از حقوق بشر را ندارند چه رسد به آنکه مدعی حمایت از ملت سوریه باشند.

از سوی دیگر آمریکا و یارانش در جهان بسیار اندک هستند و شاید یکی از دلایل اصلی‌ترین دلایل تأخیر غرب برای اقدام نظامی علیه سوریه را نیز همین موضوع تشکیل می‌دهد.تزلزل غرب در وادی حقوق بشر و نیز ناتوانی آنها در ایجاد اجماع علیه سوریه از ارکان حقایق جاری در منطقه است که غرب با هوچی‌گری و فضاسازی رسانه‌ای به دنبال پنهان سازی آن است.

خراسان: «سوریه و بازتولید ادبیات جنگ سرد»

«سوریه و بازتولید ادبیات جنگ سرد» عنوان یادداشت روزنامه خراسان به قلم علیرضا رضاخواه است که در آن می خوانید:

«پوتین:جان کری دروغگوست»، «اوباما: پوتین شاگرد تنبل آخر کلاس است»، «مدودف: رفتار غرب در خاورمیانه مثل یک گاو در چینی فروشی است»، «آمریکا: روسیه شورای امنیت را به گروگان گرفته است»، «روسیه:حمله آمریکا به سوریه امنیت هسته ای منطقه را تهدید می کند»، «پوتین، اوباما را از لیست دوستانش در فیس بوک حذف کرد»، جملات فوق تنها چند نمونه از تیتر های جنجالی رسانه های خبری دنیاست که به چالش رو به افزایش مسکو- واشنگتن اختصاص دارد.

در همین حال روز گذشته نشست دو روزه سران بیست کشور پیشرفته جهان در سن پترزبورگ روسیه در حالی به پایان رسید که سایه سنگین حمله نظامی آمریکا به دمشق ، بحران سوریه را از موضوعی حاشیه ای به متن اصلی نشست تبدیل کرد. یارگیری و وزن کشی موافقان و مخالفان حمله به سوریه به گونه ای بود که نتیجه اجلاس را به مخاطره انداخت.

رویترز در گزارشی از نشست صبح روز اول اجلاس، پوتین را برنده راند اول معرفی کرد این در حالی است که بی بی سی امتیاز راند دوم در نشست بعد از ظهر را به اوباما داد.

در جلسه های صبح رییس جمهوری روسیه حمایت همتایان خود از اقتصاد های نوظهور را در مخالفت با حمله به سوریه به دست آورد مخصوصا چین که رییس جمهورش صریحا گفت حمله به سوریه خطر افزایش شدید قیمت نفت را به همراه دارد اما وقتی جلسه شب به پایان رسید در مراسم شامی که به صرف خاویار و ماهی های دریای بالتیک برگزار شد، رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه سخنرانی غرایی در حمایت از اوباما و لزوم تنبیه رژیم سوریه ایراد کرد.

سران بریتانیا، فرانسه و کانادا هم همینطور. ظاهرا بیش از 2 دهه بعد از پایان جنگ سرد در برلین، بار دیگر شاهد شکل گیری ان در سن پترزبورگ هستیم. در کنار مسائلی چون سپر دفاع موشکی، گسترش ناتو به شرق و حقوق بشر، آن چه بیش از همه در سردی روابط مسکو و واشنگتن نقش داشته است بحران سوریه است.

امری که باعث احیای دوباره ادبیات جنگ سرد در روابط میان دو کشور شده است. ناوهای دو کشور در دریای مدیترانه صف کشیده اند، موشک های روسی قرار است امنیت دمشق را در مقابل بمب افکن های آمریکایی تامین کنند، پوتین هشدار داده است که اگر غربی‌ها فشار بیاورند به سوریه، اس 300 هم می دهد. در این جنگ سرد جدید، تا کنون هراندازه اوباما ناشیانه و مبتدی عمل کرده است، پوتین و تیمش آماده نشان داده اند.

نحوه رفتار اوباما در هدایت سیاست خارجی آمریکا طی پنج سال گذشته در داخل و خارج از آن کشور از سوی مخالفان به دفعات مورد انتقاد قرار گرفته است.

شاید عدم ثبات وی در تعریف هویت خود به عنوان دارنده جایزه صلح نوبل و عدم توفیق در تلفیق آن با مسئولیت های عهده دار بودن فرماندهی نیروهای نظامی تنها ابر قدرت جهان، به جلب این گونه انتقادات دامن زده است.

این در حالی است که مقاله منتشره از سوی پوتین در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، فرامین او در عرصه سیاست خارجی و سخنان جنجالی وی در جمع سفرای روسیه در جهان و سخنان اخیرش در حمایت از سوریه همه و همه نشان می دهد که مامور سابق ک گ ب تسلط بهتری بر ادبیات دوره جنگ سرد دارد.

به هرحال جنگ سرد جدید تازه در آغاز راه است و برخلاف جنگ قبلی که رویارویی دو قطب در سه حوزه ایدئولوژیک ، اقتصادی و نظامی تعریف می شد، شاخصه اصلی دوران جدید رویارویی نظامی است و نقطه عطف آن سوریه است. بایستی منتظر ماند و دید آیا یک ویتنام دیگر این بار در خاورمیانه شکل خواهد گرفت؟

دنیای اقتصاد: «یک پیش‌بینی که محقق شد»

«یک پیش‌بینی که محقق شد» عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل‌عاملی است که در آن می خوانید:

در تاریخ 17 تیر ماه سال گذشته در روز‌های آغازین تحریم نفتی، روزنامه دنیای اقتصاد در همین ستون نوشت که با این تحریم‌های نفتی، رشد اقتصادی ایران در سال 1391 حداقل منفی پنج‌درصد خواهد بود و اگر دولت بتواند رشدی بهتر از این را رقم زند، کار بزرگی انجام داده است.

امروز مقامات رسمی از رشد منفی 5.4 درصدی سخن می‌گویند که نشان‌دهنده تحقق پیش‌بینی روزنامه دنیای‌اقتصاد است.

در همان مقاله نسبت به تبعات انسانی و اجتماعی این نرخ رشد هشدار دادیم و امروز نگران‌تر از گذشته به تداوم این روند می‌اندیشیم.

این امکان وجود دارد که به چند دلیل رشد اقتصادی در سال کنونی کمی بهتر از سال قبل شود: اول آنکه دولت جدید نشان داده که می‌تواند بهتر از سلف خود عمل کند و دوم آنکه خاصیت تحریم‌های نفتی این‌گونه بود که ابتدا شوک بزرگی به اقتصاد وارد کرد و پس از آن اقتصاد توانسته کمی خود را تعدیل کند و به میزانی از این شوک بکاهد.

این دو عامل می‌تواند موجب شود که کمی وضعیت رشد اقتصادی بهبود یابد؛ اما سخت بتوان باور کرد که امسال اقتصاد ایران از وضیت رشد منفی نجات یابد؛ به خصوص آنکه تحریم‌های یکجانبه آمریکا برای کاهش سهم خرید نفت خریداران ما همچنان به قوت خود در حال اجرا شدن است و هر بار ما یک مشتری را از دست می‌دهیم.

به هر رو اگر اقتصاد ایران به میزان چند درصد جزئی در سال کنونی بهتر عمل کند، این به آن معنا نیست که مشکل رشد اقتصادی حل شده است.

اقتصاد ایران نه تنها باید از محدوده رشد منفی خارج شود، بلکه باید این انتظار وجود داشته باشد که در سال‌های آتی نیز روند نزولی رشد اقتصادی محقق نمی‌شود.

رشد منفی ابتدا رفاه افرادی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد که از ضعیف‌ترین اقشار هستند، مثلا آنانی که دور از مرکز زندگی می‌کنند و شاهد آن بودند که فلان پروژه عمرانی برای آنان تصویب شد و حال اجرایی نمی‌شود.

آنانی که محروم از فلان محصول تولیدی می‌شوند فقط به خاطر اینکه تولید آن کارخانه کاهش یافته و حالا فقط به شهر‌های بزرگ تولیداتش را عرضه می‌کند.

شاید شما هنوز شاهد آن باشید که مثلا فروشگاه‌های پایتخت به کار خود ادامه می‌دهند و مشتریان خویش را دارند و گویی این رشد منفی ملموس نیست، اما مطمئن باشید در جایی از این کشور، فردی به خاطر این رشد منفی از کار بیکار شده است و خانواده وی در معاش خود وامانده‌اند.

نه تصور شود که این موارد پیش از این نبوده، اما تداوم رشد منفی این تصویر را آرام آرام بر اقتصاد مسلط خواهد کرد.

همه اینها را می‌گوییم تا بار دیگر توجه سیاست‌گذاران را به وضعیت خطیر اقتصاد ایران جلب کنیم. تداوم وضعیت موجود به معنی افزایش محرومیت، تخریب سرمایه و زیرساخت‌های اقتصاد است، پس هر چه زودتر با تغییر رویکردمان باید این روند را متوقف کنیم.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
«برد - برد» واقعی

«برد - برد» واقعی

یکی از اصلی‌ترین وظایف دستگاه سیاست خارجی تدوین استراتژی کار با کشورهای مختلف و طراحی راهبردهای بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت است.

خوب بمانید

خوب بمانید

دیروز، رهبر معظم‌ انقلاب در جلسه مجازی با رئیس و نمایندگان مجلس، عبارات قابل توجهی در وصف مجلس یازدهم به کار بردند که حتما برای تک تک منتخبان ملت باعث افتخار و منشأ قوت قلب است.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر